|
احمدی نژاد روحانیت را دست کم گرفته است

کمتر از يک سال تا انتخابات رياست جمهوري ايران باقي مانده. هرچه به انتخابات نزديک تر مي شويم هجمه رقبا به هم و طرح هاي رنگ به رنگ دولت براي جلب راي مردم بيشتر مي شود. چنان که زنان مرخصي تشويقي مي گيرند، حرف توزيع يارانه نقدي زده مي شود، رئيس مجلس به سفرهاي استاني مي رود و عباس پاليزدار در جهت لکه دار کردن دامان روحانيت برمي آيد. در چنين وانفسايي گروهي از اصلاح طلبان و اصولگرايان به فکر آن افتاده اند که به جاي رقابت با هم -که مي تواند به تقويت جايگاه تنزل احمدي نژاد بينجامد- درصدد تشکيل جبهه نجات ملي برآيند. يعني هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب بر سر يک کانديداي ميانه اجماع کنند. هرچند بعيد است چنين اجماعي حاصل شود چرا که هيچ کدام از دو جناح آنقدر از خودگذشتگي ندارند که براي بازگرداندن کشور به مسير عقلانيت از کانديداي اصلح خود بگذرند. از طرفي هنوز اختلاف نظر دو جناح چنان زياد است که به زعم حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران سازندگي «مهم ترين دغدغه اصولگرايان آن است که در رقابت با احمدي نژاد اصلاح طلبان راي نياورند.» پس اولين گام اصولگرايان «سعي در حذف اصلاح طلبان با تيغ ردصلاحيت هاست» در چنين شرايطي امکان آنکه اصلاح طلبان بر سر يک کانديداي راست ميانه با اصولگرايان اجماع کنند، وجود دارد. البته کماکان گزينه مطلوب ارائه يک شخصيت اصلاح طلب از جناح چپ و معرفي يک گزينه اصولگرا از جناح راست است. در اين صورت رقابت سه جانبه يي در کنار احمدي نژاد شکل مي گيرد که موجب نگراني هر دو جناح است. حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران و قائم مقام رئيس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان براي انتخابات مجلس هشتم، ضمن بررسي انتخابات مجلس هشتم و کاستي هاي آن براي اصلاح طلبان، تصويري از انتخابات رياست جمهوري پيش رو و گزينه هاي مطلوب و ممکن آن ارائه کرده است.
---
- به زودي اصلاح طلبان بايد خود را براي انتخابات رياست جمهوري آماده کنند و تصميم بگيرند که در انتخابات حضور داشته باشند يا نه، تجربه انتخابات مجلس هشتم هم نشان داد که در شرايط نابرابر اصلاح طلبان با وجود داشتن ليست 30 نفره در تهران شکست خوردند و ارائه ليست 30 نفره خود جوابي شد براي اعتراضات اصلاح طلبان به ردصلاحيت هاي گسترده.
در انتخابات مجلس ما سه نقطه منفي داشتيم که روي مولفه هاي سياسي و نتيجه انتخابات اثر گذاشت. اولين نکته، ضعف رهبران جبهه اصلاحات بود. به رغم آنکه جبهه را براي حضور در انتخابات فعال کرده بودند موفق نشدند چتر حمايتي را براي جبهه ايجاد کنند.
- رهبران يعني چه کساني؟
همه کساني که مسووليت جبهه را داشتند.
- يعني آقايان خاتمي و کروبي؟
بله.
- آقاي هاشمي را هم در اين گروه به حساب مي آوريد؟
آقاي هاشمي هيچ وقت لباس رهبري جبهه اصلاحات را نپوشيدند. کساني که جبهه را مديريت مي کنند، نه فقط آقاي خاتمي بلکه شوراي سياستگذاري که براي اداره انتخابات شکل گرفته بود. بايد اينها در تعامل با نظام، فضا را براي رفتار عادلانه نظام با جبهه فراهم مي کردند.
- مي توانستند؟
اگر نمي توانستند نبايد جبهه يي را فعال مي کردند. ما با رقيب مي توانيم مقابله کنيم اما با مجموعه يي از نهادهاي حکومتي نظام نمي توانيم مقابله کنيم. نمي شود همزمان با دولت، شوراي نگهبان و... وارد چالش شويم. نمي شود همه برگ هاي برنده متعلق به نظام را بدهيم به رقيب و خود بدون برگ در ميدان بازي کنيم. اين بازي عاقلانه نيست.
- قدرت چانه زني آقايان اينقدر بود که جلوي همه نهادها بايستند؟
نه، اگر قرار بود اين مقدار مورد بي مهري و فشار قرار بگيريم، نبايد در انتخابات شرکت مي کرديم. اگر نظام ما را در حدي قبول ندارد که نتوانيم از مقصرترين افرادمان در مرحله تاييد صلاحيت دفاع کنيم و در اعمال نظارت بر انتخابات نتوانيم براي صندوق ها ناظر انتخاب کنيم، بهتر بود در انتخابات شرکت نکنيم.
- چرا شرکت کرديد؟
اين تصميمي نبود که در آن مقطع بگيريم. قبل از ورود بايد اين تصميم گيري ها انجام مي شد.
- يعني بعد از ورود، شما در مقابل عمل انجام شده بوديد؟
بله، در مقابل عمل انجام شده بوديم. ضعف ديگر ما اين بود که استراتژي متضاد تبليغاتي داشتيم. ما بايد با استراتژي واحد براي ارتباط با افکار عمومي وارد شويم. يا رفتيم و رايزني کرديم و فضا را براي حرکت مناسب ديديم که بايد افکار عمومي را براي حضور در انتخابات دعوت کنيم. اگر در انتخابات حضور پيدا نکنيم و مردم را هم تشويق نکنيم، يعني موضع منفي گرفتيم. اما اينکه در انتخابات حاضر باشيم و به مردم بگوييم تشريف بياوريد به ما راي بدهيد و همزمان بگوييم انتخابات عادلانه نيست، در بررسي صلاحيت ها اجحاف شده، کانديدا نداريم، کانديداي اصلح ما را زدند، به نتيجه انتخابات اعتماد نداريم و به شکايات ما رسيدگي نشده، عملاً دو استراتژي متضاد است. از يک طرف مي خواستيم در انتخابات حاضر باشيم، از يک طرف همه حرف هايي که جبهه ما مي زد داد از مظلوميت، شرايط ناسالم و تقلب بود.
- شما کماکان وقت داشتيد در انتخابات شرکت نکنيد. اين گزينه هم مطرح بود؟
اين تصميم جمعي بود. همه گروه ها چنين چيزي را قبول نداشتند. ضمن آنکه هيچ گروهي حاضر نبود مسووليت حاضر نشدن در انتخابات را بپذيرد.
- مسووليت چه بود؟
پيامدهايي داشت. هيچ کس حاضر نبود پيامدها را بپذيرد. مشکل سوم ما هم تشکيلات بود. انتخابات نشان داد راي تشکيلاتي تشکل هاي سياسي اصلاح طلبان در جامعه ضعيف است.
- گفته مي شد اگر از انتخابات کنار بکشيم، از صحنه سياست حذف مي شويم؟
بالاخره اين يک موضوع جدي بود.
- امروز از آن حق حضور صيانت شده؟
ما به عنوان رقيب موقعيت خودمان را تثبيت کرديم. ما اجازه نداديم دعواهاي راهبردي ما با دولت و سياست هاي حاکم بر کشور به يک دعواي تاکتيکي درون جبهه اصولگرايان تبديل شود. اصولگرايان علاقه مند بودند اختلافات به دعواي داخلي تبديل شود و از سطح استراتژي به سطح تاکتيک ها بيايد. چون عامه مردم شايد نتوانند تفکيک کنند که اين اختلافات چقدر اصالت دارد، جامعه را با دعواي درون جناحي سرگرم کنند.
- همان بحثي که گفتيد در درون خودشان گروهي منتقد مي شود و به ظاهر نقش اصلاح طلبان را بازي مي کنند؟
بله، يک گروه مي شد طرفدار و ديگري مخالف دولت. اگر مردم به دولت راي مي دادند، خودشان بودند و اگر به منتقدان دولت راي مي دادند هم باز خودشان بودند. يکي از دلايلي که به سمت تحريم کامل نرفتيم آن بود که خودمان را به عنوان رقيب تثبيت کنيم، که کرديم.
- چطور شد که ليست سي نفره داديد؟
اصرار روحانيت مبارز از همه بيشتر بود. مشکل فني ما اين بود که نمي توانستيم در شرايطي که کساني افراد اقليت شاخص مجلس هفتم بودند و در فضاي اصلاحات گام زده بودند و در انتخابات هم حاضر بودند، ليست را ناقص ببنديم. نمي شد وجود اين افراد را ناديده بگيريم. واقعيت اين بود که به اندازه کافي کانديدا براي بستن ليست 30نفره داشتيم اما چهره هاي اصلي ما نبودند. رده هاي دوم و سوم ما حضور داشتند، نمي شد به جامعه دروغ بگوييم، حتي ليست کمتر از 30نفر معني اعتراض هم نداشت. مگر مي شد ليست مثلاً 10 نفره ببنديم بعد به مردم بگوييم بياييد به 10 نفر از ما و 20 نفر از رقيب راي بدهيد. اين يک پارادوکس بود. ما کانديدا داشتيم، اما چهره هاي اصلي ما نبودند.
- زماني که شما گفتيد اگر کنار برويم، يک عده از درون دولت مي شوند اپوزيسيون و اصلاح طلبي را مصادره مي کنند، کيهان جواب داد اصلاح طلبان چه دارند که ما بخواهيم مصادره کنيم. در انتخابات رياست جمهوري چه جوابي براي اين حرف داريد؟
جبهه اصلاحات بايد در مورد چند مساله برخورد جدي کند؛ اول اتحاد درون جبهه يي. هيچ گروهي نبايد تلاش کند نظرات خود را بر جبهه تحميل کند. تحميل نظرات، انسجام دروني را کاهش مي دهد. يکي از اشکال هاي اساسي ما از انتخابات شوراهاي دوم تا امروز، نبودن ساز و کار رسمي و مورد قبول همه گروه ها براي همکاري بوده است. اولين مساله يي که در انتخابات آينده بايد حل شود، ايجاد ساز و کار مناسب براي ائتلاف است. بايد از ائتلاف هاي موردي عبور کنيم و وارد يک جبهه رسمي و متحد براي آينده شويم. هر نوع تصميم براي حضور يا عدم حضور در انتخابات، معرفي يک يا چند کانديدا و هماهنگي و همکاري با جناح رقيب بايد تصميم مشترک باشد و در جبهه متحد اتخاذ شود. اگر چنين اتحادي به وجود بيايد، اصلاح طلبان حرف هاي اساسي و جدي براي گفتن دارند. برخلاف نظر کيهان اتفاقاً اصولگرايان حرفي براي گفتن ندارند. اصولگرايان يکسري شعارهايي طرح کردند. کشوري را که در حال خيزش صنعتي بود، زمينگير کردند. جناح اصولگرا بايد پاسخ تصميمات بسيار نابهنجار و غيرموجه و غيرکارشناسي مجلس هفتم و دولت نهم را بدهد. انتخابات پيش رو از اين جهت، انتخاباتي است که بايد پرونده مجلس هفتم و دولت نهم را براي مردم باز کند، فرصت خوبي است و اصولگرايان حاکم بايد به سوالات بسيار زياد پاسخ دهند. فرصت تاريخي براي جناح اصلاح طلب وجود دارد که راهکارهاي خود را براي اداره کشور و تحول اساسي در نظام سياسي، اداري و اقتصادي ارائه کنند. حرف هاي زيادي براي گفتن داريم.
- براي شرکت در انتخابات و گفتن اين حرف هاي مهم، قدم اول داشتن کانديداي خوب است...
اولين قدم اتحاد جبهه است.
- قدم دوم داشتن کانديدا. شما کانديدايي داريد که بشود روي او ائتلاف کرد؟
جبهه اصلاح طلبان، حداقل نصف کشور است. يک جناح ريشه دار تاريخي است. ريشه در انقلاب و خط امام دارد. در تمام صحنه هاي اصلي نظام حضور داشته؛ در استقرار نظام، دفاع از کشور و پس از جنگ. نمي توان گفت نيمي از کشور شخصيت معتبر ندارد. اتفاقاً ما شخصيت هاي معتبر فراواني داريم. اما مهم آن است که تصميم ما تصميم جبهه يي باشد. اول بايد جبهه منسجم شويم، بايد با نظام رايزني روشن و مشخص شود. نظام حساسيت هايي راجع به شعارها و کارکردهاي ما دارد که بايد آنها را بشنويم و ترتيب اثر بدهيم. ما هم گلايه هايي از نهادهاي داوري نظام مثل شوراي نگهبان داريم که بايد تکليف مان را روشن کنيم. بعداً بايد وارد انتخاب کانديدا شويم. انتخاب بايد کاملاً در درون جبهه دموکراتيک انجام بگيرد. ما از فراواني شخصيت ها برخورداريم که هر کدام مي توانند کشور را به خوبي اداره کنند. در ميان نيروهاي مياني و جوان انتخاب هاي فراواني داريم. در ميان شخصيت هاي باسابقه هم انتخاب هاي متعددي داريم. مي توانيم در مورد يکي از آنها به تفاهم برسيم مشروط بر آنکه اول جبهه متحد شکل بگيرد بعد بحث اشخاص مطرح شود.
- وقتي از اشخاص مي گوييم، خوب است اسامي را بگوييم.
آقاي خاتمي مي تواند يک انتخاب باشد. آقاي کروبي، دکتر حبيبي، دکتر نجفي، مهندس زنگنه، دکتر جهانگيري و...
- چند ويژگي مهم براي کانديداي اصلاح طلبان وجود دارد؛ تاييد صلاحيت شود، روي او اجماع شود و بتواند از مردم راي بگيرد.
من مي خواهم دو ويژگي به آن اضافه کنم. بايد اول کانديداي ما عقل و تدبير داشته باشد. شجاعت، جسارت و اقتدار در تصميم گيري هم بايد باشد. پيشنهاد من آن است که اول جبهه متحد را شکل بدهيم، با نظام رايزني کنيم،استراتژي هاي خود را تعيين کنيم و در چارچوب استراتژي به صورت دموکراتيک حرکت کنيم.
- نظام آمادگي دارد با شما وارد مذاکره شود؟
نظام حتماً براي جبهه اصلاحات و نيروهاي موثر انقلاب - آن هم در شرايطي که کشور با چالش هاي جدي داخلي و خارجي روبه رواست- احترام خاصي قائل است.
- نظام يعني کي؟
نهادهاي فرادست قوه مجريه.
- نگراني هايي وجود دارد که با فشارها اصلاح طلبان را از صحنه خارج کنند. فکر مي کنيد اصلاح طلبان گزينه هايي دارند که پس از فيلترها تاييد صلاحيت شوند و بتوانند از مردم راي بگيرند يا احتمال دارد به دليل شرايط کانديدايي مطرح نکنند و به سمت ائتلاف با راست ميانه بروند.
آن بحث ديگري است. اين بحث يک کار مشترک فراجناحي براي خارج کردن ايران از بحران مديريت فعلي است. بحث اينجاست که در انتخابات آينده اجازه بدهيم انتخابات سه جانبه شود. يعني آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور فعلي وارد انتخابات شود (هرچند نظرسنجي ها نشان مي دهد ايشان موقعيت متزلزلي دارد)، جناح اصولگرا يک کانديداي جداگانه داشته باشد و اصلاح طلبان هم کانديداي خودشان را معرفي کنند. رقابت سه جانبه مي شود؛ اصلاح طلبان همزمان با اصولگرايان و دولت رقابت مي کنند و اصولگرايان همزمان با اصلاح طلبان و دولت رقابت مي کنند. در چنين حالتي دو جناح شانس آقاي احمدي نژاد را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري افزايش مي دهند. اگر چنين اتفاقي باعث شد آقاي احمدي نژاد مجدداً رئيس جمهور شود مسووليت هاي ادامه اين وضعيت را اصولگرايان يا اصلاح طلبان حاضرند بپذيرند.
-يعني نگراني شما از اينکه اصلاح طلب ها يا اصولگرايان در انتخابات برنده شوند، کمتر از آن است که آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور شود؟
حتماً يک اصولگراي ميانه يا اصلاح طلب ميانه براي هر دو جناح بهتر است تا آقاي احمدي نژاد.
-ميانه را در مقابل افراط گرا به کار مي بريد؟
افراط گراي جناح اصولگرا که خود آقاي احمدي نژاد است، افراط گراي اصلاح طلب هم که شانس کانديداتوري ندارد، به لحاظ اينکه امکان عبور از شوراي نگهبان را ندارد. در چنين حالتي فرض را بر اين مي گذاريم که ما به جاي اينکه مستقيماً وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري شويم، اثرگذاري کنيم روي جريان رقيب. يعني جريان رقيب را متقاعد کنيم به سمت شخصيتي پيش بروند که مي تواند در جبهه اصلاحات هم مورد اقبال نسبي قرار بگيرد و در واقع کشور را از وضعيت فعلي نجات بدهد يا جناح اصولگرا ميل کند به سمت يک اصلاح طلب ميانه و ما با پشتوانه بخشي از نيروهاي اصولگرا برويم تکليف وضعيت فعلي را روشن کنيم. اين بحث در حد تئوري است.
-تئوري است که اصلاح طلبان طرح کردند؟
در هر دو طرف اين تئوري طرفداراني دارد اما هنوز جريان غالب نيست. با توجه به واقعيت ها هم فکر نمي کنم اين مقدار گذشت در اصولگرايان يا اصلاح طلبان وجود داشته باشد که به چنين راه حل ميانه يي تن بدهند. هر کدام فکر مي کنند به تنهايي مي توانند حريف آقاي احمدي نژاد باشند. چون آقاي احمدي نژاد موقعيت بسيار ضعيفي دارد و در نظرسنجي ها فوق العاده افکار عمومي را از دست داده است. هيچ رئيس جمهوري نبوده که در گذشته در زمان استقرار در جامعه اين مقدار بي يار و ياور و بدون پشتوانه باشد. هميشه رئيس جمهورهاي ما وقتي در قدرت بودند بيش از 55 درصد آرا را در نظرسنجي ها داشتند؛ بين 55 تا 70 درصد. آقاي احمدي نژاد الان کمتر از 18 درصد آرا را در نظرسنجي ها دارد.چون چنين وضعيتي است نه اصولگرايان و نه اصلاح طلبان تمايلي به اين تفکر نشان ندادند.
-اجازه دهيد اين بحث را در دو بخش دنبال کنم؛ اول راجع به خود اصلاح طلبان و بعد در مورد رفتن به سمت گزينه راست ميانه. آيا اصلاح طلبان گزينه يي دارند که هر کسي از اصولگرايان بيايد و آقاي احمدي نژاد هم حاضر باشد، شانس برد قطعي داشته باشد؟ آقاي خاتمي چنين گزينه يي است؟
آقاي خاتمي از دو جهت يک مورد استثنايي است. هم از جهت پشتوانه راي، ايشان در نظرسنجي هاي فعلي برتري دارد و هم به لحاظ امکان به چالش کشيده شدن، جزء استثناهاست. رئيس جمهورهايي که براي بار سوم وارد مي شوند به چالش هاي زيادي بايد پاسخ بدهند. تجربه آقاي هاشمي در دور قبل هم همين را نشان داد. آقاي خاتمي هم به لحاظ راي آوري موقعيت ممتاز دارد و هم به لحاظ ضربه پذيري در چالش ها. حتماً چهره جديد آن مقدار که آقاي خاتمي بايد پاسخ بدهد، با چالش مواجه نمي شود.
-يعني کار کردن روي چهره جديد آسان تر است؟
چهره جديد رشد راي بيشتري دارد. راي پايه چهره هاي جديد کمتر از آقاي خاتمي است اما امکان افزايش راي آنها بيشتر است چون چهره هاي جديد حرف هاي جديد مي توانند بزنند و راهکارهاي جديد مي توانند ارائه کنند. خيلي هم نبايد راجع به گذشته پاسخ بدهند. آقاي خاتمي هم به لحاظ ايجاد تفاهم و هم موقعيت رايي که امروز در جامعه دارد يک استثناست اما ضربه پذيري ويژه هم دارد. هيچ کس جز آقاي خاتمي نمي تواند براي آمدن يا نيامدن ايشان تصميم بگيرد. اگر ايشان تصميم بگيرند خيلي از گروه ها استقبال مي کنند اما شايد خيلي از گروه ها به ايشان توصيه نکنند که بيايند يا با احتياط توصيه کنند. چون بالاخره تجربه دوره قبل آقاي هاشمي را دارند. با اطمينان عرض مي کنم که درون جبهه اصلاحات شخصيت هايي که امکان اداره کشور را داشته باشند و هم امکان اجماع روي آنها وجود داشته باشد و هم بتوانند افکار عمومي را تحت تاثير خود قرار دهند، وجود دارد. منتها بايد مکانيسم آن را به عنوان مکانيسم دموکراتيک در جبهه اصلاحات پي ريزي کرد. اين ساز و کار الان وجود ندارد. تجربه دوم خرداد 76 تجربه جالبي است. آقاي خاتمي قبل از ثبت نام چهره يي نبودند که اگر نظرسنجي مي کرديد، نشان بدهد ايشان پيروز انتخابات هستند. خيلي با آقاي ناطق نوري که آن زمان رئيس مجلس بودند، فاصله داشتند اما استعداد و ظرفيت را جامعه و جبهه اصلاحات داشتند، الان فکر مي کنيم جامعه و جبهه ما هر دو استعداد درخشش چهره جديد را دارند.
- از اصلاح طلبان کساني اعلام آمادگي کرده اند. کمتر از يک سال به انتخابات مانده، کي کانديداهاي نهايي را بررسي مي کنيد؟
الان رايزني ها درون جبهه ادامه دارد. فکر مي کنيم حداکثر تا آخر مهرماه بايد تکليف جبهه مشخص شود.
-الان درون جبهه تمام احزاب اصلاح طلب حضور دارند؟
گروه ها دو به دو يا چند تا چند تا با هم مذاکره مي کنند. پيشنهاداتي براي ساز و کارهاي درون جبهه يي مطرح شده که ظرف دو تا سه هفته آينده مکانيسم نهايي مي شود. پيشنهادي دکتر نجفي داشتند. پيشنهاداتي احزاب ديگر داشتند. ممکن است پارلمان اصلاحات در سراسر کشور شکل بگيرد و بنيان يک ائتلاف جديد را بگذارد.
-يکي از چالش هايي که در انتخابات مجلس وجود داشت، ليست مستقل حزب اعتماد ملي بود. با کانديداتوري آقاي کروبي، اين احتمال پيش آمد که مشکل مشابه در انتخابات رياست جمهوري وجود دارد، با آنها وارد مذاکره شديد؟
کارگزاران مذاکرات مشابهي با اعتماد ملي داشتند. فکر مي کنيم بايد اين واقعيت را بپذيريم که اعتماد ملي هم بخشي از جبهه اصلاحات است و آقاي کروبي و حزب ايشان هم به اندازه کافي دلسوز کشور هستند که در يک تفاهمي با بقيه گروه ها وارد شوند اما بايد روابط عادلانه حاکم شود. احساس نشود يک يا دو گروه مي خواهند خود را به بقيه تحميل کنند. بايد بدون نظر اوليه وارد جبهه شويم و بگذاريم خيلي طبيعي اجماع صورت بگيرد. هر کدام از شخصيت هايي که مطرح هستند در صورتي که جبهه دور آنها جمع شود، قابليت شان چندبرابر افزايش پيدا مي کند. نبايد فکر کنيم نيرو کم داريم، واقعاً نيرو کم نداريم و ذخيره فرد در جبهه اصلاحات در حدي است که مي توانند دور هم جمع شوند. نياز به نقش آفريني و خدمت به انقلاب، نظام و مردم هم ايجاب مي کند که ما از نظرات شخصي و گروهي خود گذشت کنيم و به يک ائتلافي فکر کنيم که بتواند پاسخگوي نيازهاي جدي ايران امروز باشد.
- در جبهه مقابل فضا چگونه است. آيا نظرات آنها نسبت به آقاي احمدي نژاد هم مثل نظرات جبهه اصلاحات است. البته اخيراً در سايت الف هم تحليلي نوشته شده که بايد کانديداها مشخص و بررسي شوند و حمايتي از احمدي نژاد به طور جدي ديده نمي شود؟
همه اصولگرايان از احمدي نژاد عبور کرده اند. در آن جبهه من شخص موثري نمي بينم که از آقاي احمدي نژاد حمايت کند و طرفدار ايشان باشد. از ديد من کار آقاي احمدي نژاد تمام است. حق ايشان است. همه بزرگان کشور، علما، مراجع، روحانيون، مجلس اصولگرايان و اصلاح طلبان دارند با آقاي احمدي نژاد مماشات مي کنند.به هر حال ايشان در آينده کانديداي هيچ بخشي از گروه هاي اصولگرا نخواهد بود. تنها دغدغه اصولگرايان آن است که رقابت آنها با آقاي احمدي نژاد، منجر به پيروزي ما نشود. اين تنها دغدغه آنها است که چطور رفتار کنند که رقابت با آقاي احمدي نژاد منجر به پيروزي ما نشود.
-پس بايد از طرف آنها هم تمايل وجود داشته باشد به اينکه گزينه ميانه يي را انتخاب و در مقابل احمدي نژاد، روي او اجماع کنند.
آنها هم به اين مساله به طور جدي فکر مي کنند. البته آنها اول سعي مي کنند از ابزار شوراي نگهبان براي ردصلاحيت ما استفاده کنند و به ما فشار بياورند.اين گزينه اول است. گزينه دوم آنها اين است که تلاش کنند اصلاح طلبان را تشويق کنند تا گزينه هاي متفاوتي از درون جبهه کانديدا شوند. اين بهترين گزينه براي آنها است که چند کانديداي اصلاح طلب که همه هم قد هستند، جلو بيايند تا انتخابات گرم شود اما امکان پيروزي نداشته باشند. ما عاقل تر از آن هستيم که به خواسته رقيب تن بدهيم.
-شخصيت هاي روحاني اصلاح طلبان مثل آقاي خاتمي و کروبي امکان تاييد نشدن شان نيست. اما آيا امکان اين هست کساني مثل دکتر نجفي تاييد صلاحيت نشوند؟
اگر ما متفرق شرکت کنيم، همه تاييد صلاحيت مي شويم. اگر متحد وارد شويم، امکان ردصلاحيت هست.
-اگر اتحاد صورت بگيرد و مثلاً دکتر نجفي کانديداي جبهه متحد باشد، ممکن است ردصلاحيت بشود؟
به هر حال اين احتمال هست اما اگر افکار عمومي به طور جدي بيايد پشت سر ما، مخالفت با افکار عمومي براي نظام کار ساده يي نيست.
-اگر اصولگرايان به اين نتيجه برسند که با اصلاح طلبان اجماع کنند، گزينه راست ميانه چه کسي مي تواند باشد؟
دکتر روحاني، دکتر حبيبي، مهندس موسوي.
-مهندس موسوي که احتمالاً کانديدا نمي شوند. در مورد دکتر روحاني آيا اصولگرايان اجماعي دارند؟
مي خواهم بگويم آدم هاي ميانه يي که مي شود روي آنها تفاهم کرد چه کساني هستند. از بين اصولگرايان قاعدتاً آقاي ناطق نوري، آقاي روحاني و آقاي ولايتي مي توانند مطرح باشند. از ناحيه ما هم دکتر حبيبي و مهندس موسوي مي توانند مطرح شوند.
-کساني که به عنوان شخصيت ميانه مطرح مي شوند يعني ويژگي هايي دارند که طرف مقابل مي تواند در مورد آنها به تفاهم برسد. مثلاً در مورد آقاي ناطق نوري، اين ويژگي ها چيست؟
تفاوت نيست. من يک پيش شرط دارم براي ائتلاف دو جناح، اينکه هر کانديدايي که روي آن توافق کنيم بايد روي ساماندهي برگزاري انتخابات و استقرار نظمي که در آن جابه جايي قدرت با راي مردم بتواند جابه جا شود، جدي باشد. يعني به راحتي با راي مردم قدرت جابه جا شود و چهار سال ديگر دغدغه اصلاح طلبان که صلاحيت شان تاييد مي شود يا نه، در انتخابات حق آنها رعايت مي شود يا نه و نتيجه انتخابات عادلانه هست يا نه،برطرف شود.
-يعني اگر شخصيتي از جناح راست مثلاً آقاي ناطق نوري آمدند، اين تضمين را بدهند که در جهت حذف اصلاح طلبان از قدرت بر نيايند؟
نه، يعني زمينه را براي رقابت عادلانه اصلاح طلبان و اصولگرايان فراهم کنند. يعني شرط ما اين است. اگر جابه جايي قدرت با راي مردم در جمهوري اسلامي نهادينه شود، ما نگران هيچ موضوعي نيستيم. بالاخره مردم هستند ديگر. اگر مردم به رقيب ما راي دهند، مساله يي نيست. چيزي که ما از آن نگرانيم آن است که مردم ما را حذف نکنند، بلکه قدرت ما را حذف کند.
-گزينه ائتلاف دو جناح، گزينه مطلوب نيست؟
نه،به عنوان محلل به آن نگاه مي کنيم.
-قطعاً نظر اصلاح طلبان فقط اين نيست که آقاي احمدي نژاد کنار برود ولو آنکه يک رئيس جمهور اصولگرا بيايد. حتماً اصلاح طلبان مي خواهند در کابينه هم حضور داشته باشند؟
طبيعي است. در آن صورت بايد کابينه وحدت ملي شکل بگيرد.
-يعني کابينه ائتلافي؟
کابينه ائتلافي که مظهر وحدت ملي است.
-کابينه ائتلافي مي تواند مشکلات کشور را حل کند؟
خيلي بهتر از کابينه فعلي است.
-فقط در مقايسه با کابينه فعلي بهتر است؟
الان کشور ما به دليل سوءمديريت کابينه وارد چالش هاي بين المللي و ملي بسيار سنگين شده است. خسارات کمي نپرداختيم.
-گزينه راست بيايد، مي توانيد اعتماد کنيد که در کابينه به شما سهم بدهند؟
اينها از قبل از انتخابات قابل رايزني است.
-تجربه مجلس چه چيزي به شما نشان داد؟ در مجلس فراکسيون اقليت به آقاي لاريجاني راي دادند و بعد از کميسيون هاي مهم حذف شدند، تا جايي که يکي از نماينده هاي اصلاح طلب در صحن علني خطاب به لاريجاني گفت ما به شما راي داديم و شما گفتيد بعداً در کميسيون ها جبران مي کنيد اما نکرديد.
به هر حال در مجلس، دوسوم آرا را داشتند و بدون مشارکت با ما اين مجلس را شکل دادند. آنها در رقابت با ما مجلس را شکل دادند نه در تفاهم با ما. پس مساله متفاوت است. اگر قرار شد که به هر شکلي نتوانيم رئيس جمهور مطلوبمان را داشته باشيم، بايد بين آقاي احمدي نژاد و راست ميانه، يک گزينه را انتخاب کنيم.
-ولو اينکه در کابينه...
اصلاً مهم نيست. مهم آن است که کشور دچار خسارات جبران ناپذير نشود.
-اگر مثلاً آقاي ناطق نوري کانديدا شود و اصلاح طلبان به دليل مشکلات، پشت سر ايشان بروند، اعتماد مردمي را که طرفدار اصلاح طلبان هستند، از دست نمي دهند؟
به هر حال مردم هم بايد متوجه محدوديت هاي ما باشند. بايد متوجه باشند که ما براي نجات آنها اين کار را مي کنيم. از نظر ما آقاي احمدي نژاد ضربات جبران ناپذيري به اقتصاد زده است. ما به خاطر خودمان به سمت راست ميانه نمي رويم.
- اگر به سمت گزينه راست ميانه برويم، بايد تا حدي او را پذيرفته باشيم. اين راست ميانه که مي تواند نامش ناطق نوري يا حسن روحاني باشد، کيست و چه شخصيتي دارد؟
اولين مساله اينجاست که ما رقيبي داشته باشيم که افکارش با ما يکي نيست، اما به مردم دروغ نمي گويد، همه تجربه هاي عملي را کنار نمي گذارد، براي ماندن در قدرت بالاترين ارزش هاي ديني را مورد سوءاستفاده قرار نمي دهد و براي توجيه خودش و توجيه ندانم کاري خود سپري از مقدسات ديني نمي سازد، اين کم دستاوردي نيست. ما به عنوان بخشي از نيروهاي وفادار به انقلاب، نظام و مردم حاضريم در انتخابات از حق خود بگذريم و به رقيب وفادار به عقل، خرد، اسلام و ارزش هاي ملي و ديني رو بياوريم که اين بساط دولت نهم جمع شود. اين نهايت گذشت يک جناح است. نهايت وفاداري يک جناح به کشور و مردم است. ما حاضريم رقيبي بيايد که نظرات کارشناسي و علمي و منافع مردم را بفهمد و آيين کشورداري را بشناسد. واقعاً ديندار باشد نه آنکه دين را ابزار و بازيچه قرار دهد. واقعاً به روحانيت احترام بگذارد نه آنکه از روحانيت به عنوان ابزار استفاده کند. فکر مي کنم ما داريم به دوستان مان در جبهه اصلاحات و رقبا در جناح اصولگرايي پيام را مي دهيم که اوضاع کشور طوري نيست که ما بخواهيم با هم رقابت کنيم. الان ماندگاري جمهوري اسلامي و سربلندي ايران واجب تر از پيروزي ما است. از ديد اداره وضع موجود در واقع درآمدهاي غيرقابل تکرار سال هاي اخير صرف شد براي تورم، براي زمين زدن توليد کشور در قبال واردات. از ديد آينده و توسعه، فرصت طلايي يک جهش صنعتي بزرگ در ايران کاملاً از بين رفت. در شرايطي که فرصت داشتيم چند صد ميليارد دلار سرمايه گذاري صنعتي جديد انجام دهيم، زمينگير شديم. يک مورد از پروژه هاي صنعتي بزرگ ما استارت نخورد. پروژه هاي نفتي و گازي ما زمينگير است. در اين چند سال هيچ صنعت جديدي پايه گذاري نشده است.
به لحاظ روابط بين الملل قطعنامه هايي عليه ما صادر شده که حتي در اوضاع عادي لغو اين قطعنامه ها، احتياج به قطعنامه جديد دارد. چقدر مي خواهيم اين هزينه را بپردازيم. چهار سال قبل مردم اين تجربه را نداشتند. امروز که اين تجربه وجود دارد نمي شود جناح هاي سياسي با هم رقابت کنند و کشور بيفتد دست يک مشت جريانات ناشناخته. ما به عنوان گروه هاي سياسي بايد بدانيم امروز وقت دعواي آقاي خاتمي و آقاي ناطق نيست. وقت دعواي آقاي کروبي و آقاي حسن روحاني نيست. الان همه دل شان براي ايران مي سوزد.
- در سال هاي سپري شده از انقلاب يکسري روحانيون شخصيت نه چپ، نه راست پيدا کردند. مثلاً در انتخابات پيشين آقاي هاشمي چنين نقشي داشت و از چپ و راست حمايت مي شد. آقاي ناطق هم چنين نقشي دارند. در قسمت دوم خاطرات شان نقل مي کنند که در توضيح پرونده يي نزد رهبري رفتند و گفتند چون من متهم به راست هستم، مسوولان تحقيق را از چپگرايان انتخاب کردم.
نه، آقاي ناطق کاملاً اصولگرا است. آقاي روحاني هم اصولگرايي است که در اصلاح طلبان طرفداراني دارد. فراجناحي نيستند. من الان به شخصيت فراجناحي فکر نمي کنم و آقاي هاشمي به طور واقعي اين نقش را داشتند و نقش فراجناحي اثبات يک استثناست. اين قابل تعميم به آقاي ناطق نيست. اين تفاهم روي حداقل است براي نجات کشور. بحث نجات ملي است.
- جرياناتي مثل آقاي پاليزدار را با پيش بيني بحث نجات ملي و تخريب عمدي روحانيت مرتبط نمي دانيد؟
من فکر مي کنم در واقع يک بخش آن طبيعي بود. وقتي در کشور مجموعه نظام و بزرگان روحانيت نشستند و شاهد بودند که به هر کسي تهمت بزنند، به طور طبيعي جريان دامن همه را مي گرفت. پس بخشي ناشي از مماشات در اين زمينه است و اينکه با قاطعيت از حيثيت هم دفاع نکرديم. بخشي هم برنامه است.
|