تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی خرداد خرداد88
 
 
 
   
 
 

عکس جمعه عنوان پست ثابتی است که از این پس جمعه ها در خرداد ۸۸ منتشر خواهد شد. تلاش خواهم کرد عکس هایی را که قبلا در جایی منتشر نشده را در این بخش تقدیم حضورتان نمایم. اولین عکس جمعه همانطور که در تصویر مشاهده میفرمایید سردار رشید اسلام فرزند دلیر آذربایجان مهدی باکری به همراه شهید همیشه جاوید حسن شفیع زاده می باشد. این عکس به صورت اختصاصی و برای اولین بار از وبلاگ خرداد ۸۸ منتشر می گردد.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

نمی دانم این ماجرا چقدر صحت دارد یا نه.. می گویند در زمان رژیم گذشته از استانداران مراکز آذربایجان غربی و شرقی خواسته شده بود که بین سازمان رادیو و تلویزیون و کارخانه ساخت تراکتور یکی را انتخاب و برای مردمانشان به ارمغان آورند..

تبریزی ها تراکتورسازی را انتخاب نمودند و ما رادیو و تلویزیون را برگزیدیم..

هم اکنون تبریز به اتکا کارخانجات عظیم  تولیدی و تجاری خود به یکی از قطب های صنعتی کشور مبدل گردیده است و تا همین چند ماه قبل مدیران لایقی از شهر من مدیریت می کردند کارخانه نام آشنای تراکتورسازی را..

صدا و سیمای ما هم علی رغم داشتن قدمت و سابقه و نیز حضور نیروهای ارزشمند و متخصص و جوانان مستعد و تحصیل کرده در آخرین جشنواره ای که داوری می کند تولیدات این سازمان را، نتوانست رتبه ای در خور و قابل توجه کسب نماید. این جشنواره اخیرا در شهر لسان الغیب، حضرت حافظ برگزار گردیده بود جایی که رهبر حکیم انقلاب چند ماه قبل بدان جا سفر نموده بودند.

سیاست های پر اشتباه و حاشیه های ایجاد شده در سالهای گذشته به نوعی نابودی کامل این مرکز را رقم زده هرچند که مردان و زنان رسانه ی ملی در تمام سال های گذشته نشان داده اند که ققنوس وار از خاکستر ویرانه های ایجاد شده از سوی مدیران تحمیلی و رانده شده از دیگر دستگاه ها سر بر آورده و صیانت از فرهنگ و هنر را به خوبی و با موفقیت دنبال خواهند کرد.

سال های طلایی رشد و شکوفایی صدا و سیمای آذربایجان غربی باز می گردد به دهه ی ۷۰ که مدیریت موفق و شکوفای علی نواداد در آن جهشی بی نظیر را در توسعه ی زیرساختی ،  فرهنگی و به ویژه تربیت نیروی انسانی توانمند رقم زد.

خاطرم هست تا وقتی شبکه های استانی سیما تاسیس پیدا نکرده بودند بچه های زحمتکش سازمان جمعه ها از صبح تا ظهر از شبکه اول سیما برنامه های جذابی برای هم استانی های عزیز پخش و تولید می کردند. مدیریت علی نواداد گویی هم مدیریت بود و هم علقه و عاطفه متقابلی را بین رسانه و مخاطب ایجاد کرده بود. هنوز هم وقتی با بچه های سازمان صحبت می کنی به نیکی یاد می کنند از علی نواداد و دوران مدیریتش. او هم اینک مدیرکل صدا و سیمای آذربایجان شرقی است !!

نمی دانم ساختمان والفجر سازمان، چه حکمتی با خود داشت که از وقتی صدا و سیمایی ها از آنجا هجرت نمودند برکت هم از این سازمان رخت بر بست..

رادیو و تلویزیون استان ما محبوب نیست. این را می توان به عینه لمس کرد. برنامه ها ارتباطی مکانیکی با مخاطب دارند. فضا دلچسب نیست و شاید هم..

سهم خانه من از سیمای استانی وقت اذان مغرب به افق ارومیه صرفا برای نماز اول وقت مادر است اما براستی سهم کارکنان صدیق ، مظلوم، و پاک و مستعد این سازمان از مدیریت نه چندان قابل قبول حضرات چیست؟ سهم شعور و فهم مخاطب که پیش کش !

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

نگاه مثبت حزب كارگزاران به نامزدی خاتمی

همزمان با فضاسازی رسانه‌های تندرو مخالف اصلاح‌طلبان برای ایجاد تفرقه و چندگانگی در این جناح سیاسی، سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی تاكید كرد كه این حزب نامزدی آقای خاتمی را فرصتی برای اصلاح‌طلبان هم از نظر برقراری اجماع درون‌جبهه‌ای و هم رای‌آوری و اقبال مردمی به ایشان می‌داند. سخنان سیدحسین مرعشی در شرایطی مطرح می‌شود كه طی روزهای اخیر، رسانه‌های مخالف اصلاح‌طلبان با تعبیرها و تفسیرهای انحرافی از الگوی پیشنهادی حزب كارگزاران در انتخابات ریاست‌جمهوری تلاش كرده‌اند این حزب را در تقابل با آقای خاتمی و احزاب و گروه‌های حامی ایشان ـ شامل مجمع روحانیون مبارز، جبهه مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ـ نشان دهند. این در حالی است كه حزب كارگزاران به ضرورت ارائه نامزد واحد از سوی اصلاح‌طلبان و به‌ویژه حضور آقای خاتمی در انتخابات ریاست‌جمهوری با هدف ایفای نقش تاریخی در شرایط سیاسی كنونی كشور تاكید دارد. مرعشی دیروز در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا در تشریح نگاه مثبت كارگزاران به نامزدی آقای خاتمی گفت: «كاندیداتوری سیدمحمد خاتمی فرصت بسیار خوبی را برای پیروزی اصلاح‌طلبان ایجاد خواهد كرد.» وی افزود: كاندیداتوری آقای خاتمی هم به لحاظ اجماع درون‌جبهه‌ای و هم به لحاظ رای‌آوری و اقبال مردمی شرایط خوبی را برای اصلاح‌طلبان فراهم می‌كند؛ البته با در نظر گرفتن اینكه جبهه اصلاحات دارای ظرفیت‌های فراوان و گستره آن در سطح كشور حداقل 50 درصد جامعه است و شخصیت‌های سیاسی فراوان در این جبهه هم از پیشكسوتان و هم از نیروهای میانی، لایق ریاست‌جمهوری هستند و می‌توانند افكار عمومی را تحت تاثیر برنامه‌های خود قرار دهند، در صورت حضور نیافتن آقای خاتمی نیز می‌توانیم كاندیدای دیگری معرفی كنیم و در این راستا، در انتخاب فرد باید ظرفیت‌های مردمی او و رای‌آوری‌اش را بسنجیم. در عین حال به این نكته اشاره كرد كه «بازگشت آقای خاتمی به مبارزات انتخاباتی دلیل قاطع‌تری می‌خواهد تا عدم‌حضور ایشان.» مرعشی در تبیین این نكته گفت: درباره كسی كه هشت سال ریاست‌جمهوری را برعهده داشته اصل بر این است در رقابت انتخاباتی وارد نشود، مگر آنكه ضرورتی احساس كند كه در صورت عدم‌حضور در ایفای یك نقش تاریخی كوتاهی كرده باشد. مرعشی تصریح كرد كه تصمیم سیدمحمد خاتمی مبنی بر عدم‌حضور در انتخابات به معنای شرایط نامناسب برای حضور اصلاح‌طلبان نیست بلكه می‌تواند بدین مفهوم باشد كه جریان سیاست به طور طبیعی هم می‌تواند به نفع اصلاح‌طلبان باشد.
راهبرد پیشنهادی كارگزاران به اصلاح‌طلبان
اما آنچه به نوعی زمینه سوء‌استفاده تبلیغاتی رسانه‌های مخالفت اصلاح‌طلبان از مواضع حزب كارگزاران در انتخابات ریاست‌جمهوری را فراهم كرده، الگوی پیشنهادی این حزب است. مرعشی در مصاحبه خود این ابهام را برطرف كرده است. سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی در تشریح دیدگاه خود درباره استراتژی اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده، با بیان اینكه چهار گام در مجموعه اصلاحات باید برداشته شود، تا به هدف نهایی دست پیدا كنیم، گفت: در حال حاضر، در مرحله گام اول، یعنی ایجاد ساختار جمعی قرار داریم كه در انتخابات گذشته تحت عنوان ستاد ائتلاف فعالیت می‌كرد. در این مرحله كه در حال مذاكره با سایر گروه‌ها هستیم، بحث این است كه چه سیستمی را برای انجام یك كار جمعی در انتخابات آینده مستقر كنیم. وی با بیان اینكه تا پایان مردادماه، گام اول تكمیل و تكلیف نظام جمعی تصمیم‌گیری اصلاح‌طلبان روشن می‌شود، ادامه داد: تاكنون پیشنهادهای مختلفی برای استقرار یك نظام جمعی، ارائه شده كه یكی از مهم‌ترین آنها، ایجاد پارلمان اصلاحات است كه متشكل از نمایندگان احزاب و گروه‌های سیاسی استان‌ها، همراه با جمعی از نمایندگان احزاب و گروه‌های سیاسی در مركز، به علاوه‌ نمایندگانی از سوی شخصیت‌های اصلاح‌طلبی كه شخصا در جبهه اصلاحات دارای اصالت بیشتری هستند، است. مرعشی گام دوم را تعیین استراتژی و راهبردهای فعالیت در انتخابات عنوان كرد و گفت: در بخش اتخاذ راهبردها، گروه‌ها پیشنهادهای مختلفی ارائه كرده‌اند، اما نهایتا جبهه‌ اصلاحات باید در یك فرآیند جمعی استراتژی را نهایی كند و یكی از مهم‌ترین استراتژی‌هایی كه تاكنون مطرح بوده و حزب كارگزاران نیز گرایش بیشتری به آن دارد، همكاری اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در جهت به حداقل رساندن زیان ملی و حداكثر رساندن منافع ملی است؛ یعنی اینكه اصولگرایان و اصلاح‌طلبان همكاری داشته باشند، به نحوی كه كشور از فضای فعلی بتواند عبور كند و انتخابات آینده به جای آنكه سه یا چندجانبه باشد، دوجانبه شود. وی افزود: ایران امروز حامل ارزش‌های بزرگ ملی و دینی است كه نتیجه 50 سال مبارزه سیاسی برای استقرار نظام جمهوری اسلامی و 30 سال تجربه اداره كشور است و تشخیص ما بر این پایه استوار است كه در واقع به جای تكیه بر این منبع و استفاده از آن، كشور سمت‌وسویی پیدا كرده كه خطر از بین رفتن این ذخیره محتمل است. از بعد اقتصادی نیز شاهد هستیم كه كشوری با میلیاردها دلار درآمد سالانه به جای آنكه مسیر توسعه را طی كند و بتواند شاهد جهش‌های صنعتی باشد، دچار ركود تورمی شكننده شده و متاسفانه در مواردی نیز ارزش‌های دینی و باورهای مردم توسط برخی مورد سوءاستفاده‌ قرار گرفته كه در چنین شرایطی اساسا حفظ انقلاب و دفاع از ذخیره ارزشی مهم كشور در رقابت‌های جناحی اولویت پیدا می‌كند. مرعشی ادامه داد: راهبرد دومی كه در جبهه اصلاحات ممكن است مورد توجه قرار بگیرد، تكیه بر تجربیات دوران اصلاحات و استفاده از ذخیره‌های مهمی مانند آقای جناب خاتمی است كه می‌تواند به عنوان یك راهبرد مهم مورد توجه قرار بگیرد و راهبرد سوم نیز راهبرد مشاركت مشروط است، یعنی مشروط بر آنكه از مطلوب بودن انتخابات و دقت عادلانه‌ در آن اطمینان حاصل كنیم، در انتخابات شركت می‌كنیم. مرعشی افزود: یك استراتژی دیگر نیز می‌تواند ترك صحنه‌ انتخابات باشد؛ به این مفهوم كه صرفا در انتخابات حضور داشته باشیم، بدون ارائه كاندیدا و عملا اصلاح‌طلبان فرصت را به اصولگرایان واگذار کنند تا خودشان جواب وضعیتی که ایجاد کرده‌اند، بدهند. سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی، گام سوم را تعیین مصداق و رایزنی با نمایندگان اقشار مختلف و مراجعه به افكار عمومی برای انتخاب كاندیدایی متناسب با هر یك از استراتژی‌های نام‌برده، دانست و ادامه داد: گام نهایی كه در واقع گام چهارم است، استقرار ستادهای انتخاباتی است. مرعشی در تشریح ائتلاف ملی مورد نظر خود و در پاسخ به این پرسش كه آیا در این زمینه با اصولگرایان نیز گفت‌وگوهایی صورت گرفته است، گفت: به نظر نمی‌رسد جریان اصولگرایی وجود داشته باشد كه با این راهبرد مخالفت كند و اصلاح‌طلبان نیز دلسوزانه به چنین راه‌حلی فكر می‌كنند، در عین حال مذاكرات پراكنده‌ای صورت گرفته كه البته تا زمانی كه در جبهه اصلاحات به جمع‌بندی نهایی نرسیم،‌ این موضوع را به طور رسمی پیگیری نخواهیم كرد. وی در ادامه با بیان اینكه اصلاح‌طلبان در فرآیند ائتلاف ملی به دنبال مطالبه هیچ گونه سهمی نیستند، تصریح كرد كه هم در جبهه اصولگرایان و هم در جبهه اصلاحات در انتخابات گذشته ریاست‌جمهوری اشتباهاتی صورت گرفته، از این رو سیاستمداران ملی و دلسوز باید از منافع فردی و گروهی خود به خاطر منافع مردم بگذرند. لذا ما به دنبال آن نیستیم كه در این فرآیند سهمی بگیریم، بلكه می‌خواهیم پایبندی خود به منافع ملی و مردم را به نمایش بگذاریم و از خسارت‌های سنگین جلوگیری كنیم. مرعشی همچنین گفت: در این فرآیند معتقدیم حتی اگر قرار باشد رقیب‌مان مدیریت كشور را بر عهده بگیرد، جریانی باشد كه دارای اصالت باشد و عالمانه كشور را هدایت كند، همچنین به منافع ملی و منافع انقلاب پایبند باشد و ایجاد جنجال نكند و اصول كشور را در مدیریت مد نظر قرار دهد؛ از این رو بحث گذشت سیاسی در برابر به دست آوردن منافع ملی بزرگ مطرح است. سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی در ادامه در پاسخ به این پرسش كه ائتلاف ملی مورد اشاره وی با چه بخشی از اصولگرایان خواهد بود؟، گفت: در ابتدا امیدوارم اصولگرایان نیز بتوانند مانند اصلاح‌طلبان در درون خود متحد شوند و رایزنی‌ها بین یك جبهه متحد از اصلاح‌طلبان با یك جبهه متحد از اصولگرایان انجام شود، و در واقع تجربه سال‌های اخیر، آنها را به این جمع‌بندی رسانده باشد كه بهتر است متحد حركت كنند و تقسیم‌بندی‌های داخلی آنها موجب نشود برخی جریان‌های ناشناخته و مشكوك از این شرایط به نفع خود بهره ببرند. وی با بیان اینكه كلیه‌ اصلاح‌طلبان به اندازه‌ای هوشیار و متعهد به منافع ملی هستند كه بتوانند كار جمعی و بدون دغدغه را در انتخابات تجربه كنند، گفت: به دلیل پختگی و متانت در میان اصلاح‌طلبان، آنها بسیار به ائتلاف كامل و صددرصد نزدیك هستند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

۱۵۰ میلیارد دلار تنخواه در اختیار آقای رئیس جمهور

هر سال بين 50 تا 100 ميليارد تومان به عنوان «بودجه در اختيار» به رئيس جمهوري و رئيس قوه قضائيه تعلق مي‌گيرد که بنا به صلاحديد مي‌توانند در هر جايي که لازم بدانند، هزينه کنند.

به نوشته «سرمايه»، با احتساب 50 ميليارد تومان در سه سال گذشته رئيس جمهوري احمدي‌نژاد بيش از 150 ميليارد تومان به عنوان «تنخواه» دريافت کرده که خارج از شمول محاسبات و تفريغ بودجه است.
پيش از اين خاتمي در طول هشت سال رياست جمهوري خود از پذيرش مبلغ «تنخواه» خودداري کرد؛ چرا که معتقد بود سازمان مديريت و برنامه ريزي بهتر از او مي‌تواند محل هزينه کردن اين مبالغ را برآورد کند. ضمن اينکه احتمال فساد و اشتباه در آن بسيار زياد است.

طبق بند اول قانون بودجه هر سال مبلغي به عنوان تنخواه يا «مبلغ در اختيار» در اختيار وزرا و رياست سه قوه قرار مي‌گيرد. بخشي از اين مبلغ «در اختيار» به عنوان خارج از شمول (خارج از شمول قانون محاسبات عمومي کشور) اعلام شده و مابقي آن توسط ديوان محاسبات کشور قابل نظارت و کنترل است.

بر پايه اصول 53 و 55 قانون اساسي، ديوان محاسبات بايد به کليه حساب‌ها و امور مالي وزارتخانه‌ها و موسسات دولتي رسيدگي کند. طبق اصل 55 قانون اساسي ديوان محاسبات به تمامي حساب‌هاي وزارتخانه‌ها، موسسه‌ها، شرکت‌هاي دولتي و ساير دستگاه‌هايي که به نحوي از بودجه کل کشور استفاده مي‌کنند به ترتيبي که قانون مقرر مي‌دارد، رسيدگي يا حسابرسي کند تا هيچ هزينه‌اي از اعتبارات مصوب تجاوز نکرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد.

ديوان محاسبات حساب‌ها، اسناد و مدارک مربوطه را برابر قانون جمع‌آوري و گزارش تفريغ بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي‌کند و اين گزارش بايد در دسترس عموم باشد. البته اصل پنجاه و سوم نيز مشخص مي‌کند کليه دريافت‌هاي دولت در حساب‌هاي خزانه‌داري کل متمرکز مي‌شود و همه پرداخت‌ها حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي‌شود.

البته بحث تنخواه دستگاه‌ها و مبلغ در اختيار خارج از شمول به طور کلي متفاوت است؛ چرا که مبلغ در اختيار خارج از شمول به صلاحديد وزير يا رياست دستگاه هزينه مي‌شود بدون اينکه طبق قانون ديوان محاسبات بررسي شده يا در تفريغ بودجه سالانه ذکر شود.

کارشناسان ديوان محاسبات نيز اعلام کردند با استناد به اصول 53 و 55 قانون اساسي، هر دستگاهي که در بودجه عمومي کشور رديف دارد و از خزانه بودجه دريافت مي‌کند، ديوان محاسبات موظف به رسيدگي چگونگي هزينه‌کرد بودجه (تحت هر عنواني) است اما از تنخواه ورزا يا...

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

آمدن عبدالله نوری قطعی است

سعید لیلاز با بیان این مطلب كه حضور عبدالله نوری در عرصه دهمین دور انتخابات ریاست‌جمهوری، بستگی زیادی به شرایط عمومی سیاسی كشور دارد، گفت: برای كاندیداتوری وی مقدمات بسیار مهمی باید فراهم شود چراكه علاقه و آمادگی لازم برای نجات كشور در نوری وجود دارد. این كارشناس مسائل سیاسی و اقتصادی با بیان اینكه یك رجل سیاسی هیچگاه به طور ابدی عرصه را ترك نمی‌كند، افزود: اگر علاوه بر فراهم بودن شرایط لازم، اجماع عموم و وفاق حكومت نیز در این‌باره وجود داشته باشد، آمدن آقای نوری به طور حتم قطعی خواهد بود. این فعال سیاسی با اشاره به اینكه در بین روحانیت سطح بالا، از جمله كارشناسی‌ترین آرا و نظریات در حوزه اقتصادی متعلق به شخص نوری است، تصریح كرد: در بین روحانیون كشور تعداد افراد مشابه وی از انگشتان دست هم فراتر نمی‌رود.
اقتصاد آزاد از پایه‌های مدیریت عبدالله نوری است
لیلاز نظریه اقتصاد آزاد و خصوصی را از جمله نظریه‌های اساسی در مدیریت اقتصادی نوری دانست و گفت: در این حوزه كمتر كسی مانند او دغدغه اقتصاد آزاد دارد و به طوركلی در میان روحانیون معدودكسانی هستند كه اقتصاد را به طور كارشناسی بشناسند، روابط اقتصادی و شیوه اقتصاد آزاد را بدانند و از عهده محاسبات و عدد و رقم به درستی برآیند. لیلاز تصریح كرد شاید هاشمی‌رفسنجانی تنها چهره‌ای است كه مشابه عبدالله نوری در این عرصه فعالیت داشته و همانند وی به امور اقتصادی اشراف دارد. وی شیوه اجرایی و مدیریتی نوری را در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی نوین، بدیع و با تكیه بر نظریات كارشناسانی ارزیابی و تاكید كرد: نحوه مدیریت ایشان در كنار گرایش‌های اقتصادی، شناخت اقتصاد و تجربیات وی در كمیسیون برنامه و بودجه و سایر حوزه‌‌ها، مهم‌ترین دلیل بر این گفته است. سعید لیلاز همچنین دقت نظر و پیگیری‌های مستمر اخبار و مسائل اقتصاد ایران همراه اطلاعات به‌روز اقتصادی، در اختیار داشتن حلقه‌ای از مشاورین رده بالای اقتصادی و بهره‌گیری از نظریات، مشورت‌خواهی و گزارش‌های آنها را از دیگر وی‍ژگی‌های عبدالله نوری دانست. لیلاز همچنین معتقد است: استفاده از این موارد و تلفیق نتایج با تحلیل مدرن خاص وی همراه با به‌كارگیری شیوه‌های به‌روز مدیریتی و گرایش‌های وی‍ژه او در امور اقتصادی، نوری را در میان سایر روحانیون برجسته كرده است. لیلاز با بیان این مطلب كه گرایش به اقتصاد آزاد در صحنه عمل همیشه مطابق آن چیزی كه در تئوری آمده نیست، اذعان داشت: این مسئله در موقعیت‌های مختلف جغرافیایی مكانی و زمانی با شكل و شمایل خود تعریف می‌شود و به‌كارگیری استراتژی آزادسازی اقتصاد به شكل كوركورانه بدون توجه به مسائل و آسیب‌های اجتماعی، نمی‌تواند اثربخشی لازم را در این عرصه به همراه داشته باشد. لیلاز با استناد به سخنان نوری اظهار كرد: درعین حالی كه اقتصاد ایران گریزی از آزادسازی ندارد، با توجه به شكنندگی نظام اجتماعی كشور، اقتصاد آزاد باید به طور پلكانی و مرحله‌ای پیش برود؛ چرا كه شخص آقای نوری اساسا با اعمال فشار بر طبقه محروم كشور و شوك درمانی به شدت مخالف است.
تامین اجتماعی كامل از دغدغه‌های نوری است
وی با تاكید بر توجه به اهمیت سرعت و شدت آزاد‌سازی اقتصادی در كشور، تصریح كرد: از گفته‌های وی چنین تصور می‌شود كه او به شدت قائل به محرومیت‌های اجتماعی، جغرافیایی و اقتصادی است و نقطه تلفیق این مولفه‌ها با آنچه كه به عنوان یگانه راه حل فرار از این وضعیت پیش از هر اقدام باید در نظر گرفته شود، تهیه یك تور امنیتی و ایمن به ویژه برای اقشار آسیب‌پذیراست؛ كه از طریق تامین نظام خدمات اجتماعی قدرتمند و ارائه خدمات گسترده به طور مثال از طریق تامین كالری موردنیاز برای اقشار مختلف جامعه فراهم می‌شود. لیلاز لازمه پیشبرد این فرآیند را از دیدگاه نوری، حركت تدریجی و مرحله‌ای عنوان كرد و گفت: این روند در ایران در یك شب به سرانجام نخواهد رسید. وی در خصوص تصدی احتمالی پست ریاست‌جمهوری از سوی عبدالله نوری و اثرگذاری وی بر شرایط اقتصادی كشور، اظهارنظر كرد: در چنین حالتی اگر مسیر اداره كشور تعمدی بر تخریب وضعیت اقتصادی نباشد، این پروسه شیوه خود را به خوبی طی خواهد كرد و علاوه بر شرایط اقتصادی بسیاری از مسائل سیاسی نیز در ادامه آن، حل‌وفصل خواهد شد. وی ادامه داد: درصورت بازگشت آرامش به عرصه‌های مدیریتی، تسهیل در فرآیندهای كسب و كار و دعوت از بخش خصوصی در نظام اقتصادی، می‌توان به اقتصاد ایران امیدوار بود. وی این موضوع را تنها به انضباط مالی دولت و نبود تعمد بر زیر پا گذاشتن اصول علم اقتصاد و وجود تیم كارشناسی مقتدر منوط دانست و گفت: نوری با اعتقاد به استراتژی آزاد‌سازی اقتصادی در كنار تعامل با تعداد قابل توجهی از اعضای هیات علمی دانشگاه‌های كشور به عنوان مهره‌ای قوی و با تجربه در این حلقه، چرخ‌های خارج‌شده از ریل قطار اقتصاد ایران را با كمترین تلاطم و بالاترین سرعت اقتصادی به جایگاه اصلی خودش باز خواهد گرداند.
حلقه مشاوران نوری یك دولت در سایه است
لیلاز در ادامه این گفت‌وگو با اشاره به توان مدیریتی نوری در عرصه‌های مختلف اجرایی اذعان داشت: نوری همچنان در اوج پختگی سیاسی، اقتصادی، اجرایی و مدیریتی قرار دارد؛ چراكه نوری از سنین جوانی تصدی جایگاه‌های مدیریتی رده بالایی را تجربه كرده و همین مسئله تجربه عمیقی را پیش روی وی قرار داده است. وی با اشاره به نزدیكی نوری به بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی وی را از جمله یاران خاص و نزدیك امام دانست و افزود: با این حال طی 10 سال خانه‌نشینی ایشان، روزی نبود كه وی حداقل چندین ساعت را با كارشناسان نگذراند و در حلقه مشاوران منتخب، به طرح مسائل حساس علمی، اجرایی و اقتصادی در قالب یك «دولت در سایه» نپردازد و آنها را از نزدیك دنبال نكند؛ كه این روش در عملكرد برخی مسوولان كه وظایفی سنگینی برعهده دارند نیز نادر است.
نوری ذخیره ارزشمندی برای ایران‌زمین است
لیلاز با بیان اینكه ملت ایران، دیگر توان لازم جهت تجربه چهره‌های جدید، افكار نو، پیمودن راه‌های نرفته و شنیدن حرف‌های دیگر را در صورت حضور رئیس‌جمهور جدید ندارد، گفت: تاكنون هیچ ملتی این‌گونه و از سر ناچاری به یك كاندیدا رای نداده است؛ بنابراین باید به كسانی رای داد كه با داشتن حلقه مدیریتی از پیش تعیین‌شده در كنار خود، همانند كشورهای غربی و در چارچوب‌های اساسی نظام عمل كنند. وی با اشاره به تجارب سه‌ساله كشور در اداره كشور، گفت: تنها پیامد در پیش گرفتن سیستم آزمون و خطا در كشور، اتلاف چیزی در حدود 200 میلیارد دلار از سرمایه‌های كشور بود كه این كشور با داشتن این تجربیات، نه می‌تواند و نه می‌خواهد كه راه جدید دیگری را از نو بپیماید. لیلاز در ادامه گفت: امثال نوری ذخایر ارزشمندی برای ایران‌زمین هستند كه با وجود آنها سزاوار نیست چهره‌های دیگر و راه‌های جدید تجربه شود. این فعال سیاسی با انتقاد از تغییرات بنیادی اعمال‌شده در شیوه‌های اجرایی، گفت: هر چهار یا هشت سال، یك گردش 180 درجه‌ای به سیستم‌های موجود كشور تحمیل می‌شود كه این به مصلحت نظام نیست و دولت در صورت گسترش زاویه دید و توسعه مشرب سیاسی قادر خواهد بود از حواشی در مواجهه با این مسائل عبور كند.
این فعال مطبوعات درباره اعتقادات سیاسی نوری به مسائلی چون برقراری آزادی در امور سیاسی و بیان، در بین احزاب و جریان‌های دانشجویی بیان داشت: خانه‌نشینی نوری مصداقی بر پایبندی راسخ وی بر آزادی است ؛ اراده وی در برخورد با احزاب سیاسی، مطبوعاتی و دیگر حوزه‌ها به قدری بود كه منجر به كناره‌گیری وی از نظامات سیاسی كشور شد به طوری كه كمتر كسی مانند او، در التزام به این اعتقادات هزینه پرداخته است.
وی همچنین تجربه 10 ساله اخیر اداره كشور را مناسب تصحیح شیوه‌های اجرایی كنونی دانست و تاكید كرد: مشی سیاسی و مدیریتی نوری مشی جدید و نوینی خواهد بود كه تاثیر بالایی بر فضای عمومی كشور خواهد داشت؛ و با احتمال تصدی مناصب اجرایی مختلف، بخش زیادی از طیف‌های موجود منهای تندروها، در حمایت از وی اعلام موجودیت خواهند كرد.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

اواخر هفته گذشته دکتر عزیز حسنی از فعالین اصلاح طلب استان از تشکیل دومین شعبه بنیاد باران در استان آذربایجان غربی خبر داد. این خبر با توجه به رخوت و رکود فعالیت اصلاح طلبان استان می تواند امیدهای جدیدی را در میان فعالین اصلاح طلب برانگیزد. پیشتر عباس خورشیدی چند ماه قبل و در یک نشست خصوصی خبر ایجاد شعبه استانی بنیاد باران را  ارائه کرده بود لیکن سفر ماه گذشته جمشید انصاری استاندار سابق آذربایجان غربی به ارومیه به این خبر رسمیت بیشتری داد.

خبر تاسیس بنیاد باران با توجه به نزدیکی ایام انتخابات ریاست جمهوری از اهمیت بیشتری برخوردار است. خبرهای غیر رسمی حکایت از آن دارد که جمشید انصاری، عباس خورشیدی، شهربانو امانی ، فریبا بشیری، ناصر حضرتی و عزیز حسنی به همراه جمعی دیگر از بنیانگذاران دفتر استانی بنیاد باران در استان می باشند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

نماينده مردم تبريز، آذرشهر و اسكو در مجلس گفت: مجمع نمايندگان استان آذربايجان شرقي در مجلس پس از راي گيري، پنج نفر را از بين 15 نفر نامزد مطرح براي تصدي استانداري آذربايجان شرقي به وزارت كشور معرفي كرده است.
به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، محمدرضا ميرتاج الديني ظهر امروز در جمع خبرنگاران در جهاد دانشگاهي استان آذربايجان شرقي افزود: پس از تغييرات صورت گرفته در وزارت كشور، تغيير استانداران 10 استان كشور مطرح شد كه استان آذربايجان شرقي نيز يكي از اين استان ها بود و در اين راستا وزارت كشور طبق عرف، نظر مجمع نمايندگان را هم جويا شد.
وي تصريح كرد: در اين رابطه مجمع از بين 15 نامزد مطرح شده براي تصدي استانداري آذربايجان شرقي، پنج نفر را پس از بررسي سوابق و راي گيري جهت تصدي پست استانداري آذربايجان شرقي به وزارت كشور معرفي كرد.
ميرتاج الديني در ادامه با بيان اينكه مجمع همچنين براي ابقاي استاندار فعلي آذربايجان شرقي نيز نظر مثبت دارد، اظهار داشت: نمايندگان به وزارت كشور اعلام كردند مجمع در صورتي بر تغيير استانداري آذربايجان شرقي موافق است كه شخصي قوي تر معرفي شود.
نماينده مردم تبريز، آذرشهر و اسكو در مجلس شوراي اسلامي در ادامه با بيان اينكه خدمات شاياني در دولت نهم براي عمران و آباداني استان صورت گرفته است، اظهار داشت: متأسفانه مشكل مديريت پروازي حل نشده و بر خلاف انتظار، تحولي در مديريت هاي صنعتي و اقتصادي نيز حاصل نشده است.
براساس اين گزارش، استاندار آذربايجان شرقي پيش از اين در جمع خبرنگاران گفته بود: در روزهاي اخير حداقل سه بار آمادگي خود را نسبت به كنار رفتن از اين سمت به شخص رئيس جمهوري اعلام كرده ام.
محمدكاظم معمارزاده با اشاره به شايعات موجود در خصوص تغيير مديريت ارشد استان آذربايجان شرقي افزود: براي كنار رفتن از اين سمت آمادگي دارم.
وي تصريح كرد: از آقاي احمدي نژاد درخواست كرده ام اگر فردي توانمندتر سراغ دارند بياورند، بنده با كمال ميل تغيير مسئوليت را خواهم پذيرفت.
معمارزاده در پاسخ به اين سئوال كه با توجه به تغييرات در وزارت كشور، رفتن وي از استانداري آذربايجان شرقي تا چه حد جدي است افزود: تغيير مسئوليت در مشاغل دولتي امري طبيعي است و براي هركس در هر زمان احتمال رفتن وجود دارد.
استاندار آذربايجان شرقي در عين حال اظهار داشت: هنوز هيچ مرجع رسمي تغيير استاندار آذربايجان شرقي را اعلام نكرده است و تا آخرين لحظه و با تمام توان خدمت به مردم را ادامه مي‌دهم.
وي افزود: هر زماني كه آقاي احمدي‌نژاد تغيير بنده را صلاح بدانند، اين تغيير را اعلام مي‌كنند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

خاتمي چون محبوب همه ملت است بايد نامزد شود

آقاي مهرعليزاده مي خواهم از يک پرسش شروع کنم که ممکن است کمي جسارت در آن باشد. آيا شما خودتان را در پيش آمدن شرايط کنوني کشور مقصر مي دانيد؟

من فکر مي کنم که همه جمعيت 70 ميليوني کشور در به وجود آمدن شرايط کنوني مقصرند، چون همه ما در هر لحظه تاثيرگذاريم.

- بهتر است اين پرسش را کمي باز کنم. بسياري معتقدند اگر شما که يک ميليون و 300 هزار راي آورديد، پيش از 27 خرداد به نفع يکي از نامزدهاي اصلاح طلب کنار مي رفتيد، طبيعتاً شرايط به گونه ديگري رقم مي خورد. اين طور نيست؟

بايد برگرديم به شرايط سه سال پيش و چگونگي پراکندگي جبهه اصلاحات را بررسي کنيم و همه آن شرايط را کنار هم بگذاريم تا بتوانيم قضاوت کنيم. در مجموع اگر شرايطي حاصل مي شد که اجماعي به وجود آيد و از تفرق آرا جلوگيري شود، بهتر بود. البته من باور ندارم که اگر هرکدام از نامزدها به نفع همديگر کنار مي رفتند، لزوماً همه آرا روي هم جمع مي شد.

- تفاوت آراي نفر دوم که رئيس جمهور شد با نفر سوم که آقاي کروبي باشد، کمتر از 250 هزار راي بود و شما يک ميليون و 300 هزار راي آورديد. بنابراين به دليل فاصله کم آراي نامزدهاي سطح اول کنار رفتن يک نفر مي توانست تاثير مهمي بر نتيجه انتخابات داشته باشد؟

به نظرم زياد فرقي نمي کرد چون مردمي که به يک نامزد راي مي دهند لزوماً به کس ديگري حاضر نمي شوند راي دهند. شرايط آن روز چيز ديگري بود.

- مثل اينکه شما مايل نيستيد درباره آن روز سخن بگوييد اما در ادامه مي پرسم آيا شرايط آن روز همچنان به قوت خود باقي است؟

در مجموع، اجماع کار پسنديده يي است. پس اگر آن موقع هم شرايط طوري فراهم مي شد که اجماع صورت مي گرفت بهتر بود نه اينکه در شب انتخابات يک نفر به نفع ديگري کنار برود. اجماع هم بايد يک سال يا حداکثر شش ماه پيش از انتخابات ايجاد شود. چه آنهايي که نقش دارند و چه آنهايي که ذي نفوذ هستند بايد دور هم جمع شوند و روي يک مساله يا يک نامزد به توافق برسند. بايد مشخص شود که مي خواهند چه کار کنند. آيا مي خواهند مشارکت کنند، راي بدهند، راي ندهند؟همه اين مسائل بايد از قبل مشخص شود. اما اينکه همه متفرق شوند و شب انتخابات بعضي توقع داشته باشند که يکي به نفع ديگري کنار برود، اصلاً به معناي هدايت آرا به سمت ديگري نيست.

- امکان اجماع فراهم نشد، آيا شرايط براي ايثار به نفع جريان اصلاحات هم مهيا نبود؟

باز هم تاکيد مي کنم که بايد برگرديم و شرايط آن روز را بررسي و بعد قضاوت کنيم. مثلاً نظرسنجي هايي که منتشر مي شد چندان قابل اعتنا نبود، يا شرايط به گونه يي بود که هر نامزدي فکر مي کرد برنامه يي که دارد موثر است يا وعده هايي که مي دهد مناسب است. به هر حال کانديداها، شش ماه يا يک سال کار کرده بودند، ستادهايي ايجاد کرده بودند، هواداراني براي خود دست و پا کرده بودند، آن وقت عقب نشيني خيلي کار مشکلي است. مضافاً اينکه هيچ کدام از نامزدهاي جبهه اصلاحات خود را کم شانس نمي ديدند، چون از هر کدام مي پرسيديد، يقين داشت که پيروز مي شود. هم آقاي معين و هم آقاي کروبي فکر مي کردند صددرصد پيروز هستند. اين يک مساله طبيعي است، بنده هم همينطور فکر مي کردم. بنابراين اگر بخواهيم قضاوت کنيم بايد به گذشته برگرديم.

- براي امروز چه بايد کرد يعني اگر آقاي خاتمي نباشد يا اساساً ايشان نخواهد نامزد شود، شما، آقاي عارف، آقاي کروبي و شايد يکي دو نامزد ديگر داخل ميدان شوند باز شرايط آن روزها بايد تکرار شود؟

من معتقدم اگر هم آقاي خاتمي نيايد باز جريان اصلاحات روي يک نفر اجماع کند. اين نشان دهنده اين است که ما به رشد و بلوغ سياسي رسيده ايم. اين موضوع جاي اميدواري دارد.

- با چه مکانيسمي بايد اين اجماع ايجاد شود. شما به عنوان يکي از نامزدها چگونه و با چه شرايطي حاضريد پيش از هر نوع فعاليت انصراف بدهيد؟

البته من معتقدم با توجه به اينکه آقاي خاتمي هنوز محبوب همه ملت هستند و در خارج از کشور هم اعتبار بالايي دارند، ايشان بايد نامزد شود، چون شرايط داخلي و خارجي کشور ما به شخصيتي نياز دارد که مختصات شخصيتي آقاي خاتمي را داشته باشد. آقاي خاتمي علاوه بر اينکه در داخل و خارج کشور محبوبيت و اعتبار بالايي دارند، در ارتباط با نظام هم پايبندي خودشان را به چارچوب هاي نظام نشان داده اند. اين پايبندي آقاي خاتمي به نظام، چارچوب ها و مصالح عمومي جامعه، مختص به دوران رياست جمهوري نيست و در دوران بعد از رياست جمهوري هم اين موضوع را نشان داده اند. بنابراين تمام هم و غم جريان اصلاحات بايد اين باشد که ايشان را راضي کنيم با تمام توان وارد گود انتخابات شوند.

- آيا اين يک تعارف سياسي از سوي شما به عنوان يک نامزد است؟

خير، تعارف نيست. آقاي خاتمي فردي هستند که به ايران و اعتلاي آن علاقه دارند. البته من هم قبول دارم که نبايد به ايشان تعارف آبکي زد. بلکه بايد با تمام توان کوشيد که آقاي خاتمي به صحنه بيايد. براي همين اينگونه نيست که در اين مدت باقي مانده بگويم خب ايشان نيامد، حالا برويم سراغ نامزد بعدي. نه اصلاً اينگونه فکر نمي کنم. بايد همه تلاش کنند آقاي خاتمي نامزد شود.

- حضور آقاي خاتمي هم با پرسش هاي بسياري مواجه است. وقتي ايشان در دوم خرداد 76 پيروز شدند، اگرچه از نظر سياسي و سياست خارجي وضعيت مطلوبي وجود نداشت اما از نظر کارهاي زيربنايي، فعاليت هايي انجام شده بود. شرايط بد بود اما بحراني نبود، ولي در حال حاضر شرايط کشور بحراني است. جنگ اقتصادي عليه ما شروع شده است. سه قطعنامه از سوي شوراي امنيت عليه ما صادر شده، خاموشي هاي گسترده کشور را فرا گرفته، نرخ تورم بالاست و گراني کمر مردم را خم کرده است. بنابراين آقاي خاتمي اگر بيايد با اين شرايط بغرنج روبه رو است. علاوه بر اين شرايط، کارشکني هاي گذشته هم کماکان وجود دارد. بنابراين فکر مي کنيد کساني که در دوم خرداد 76 و 18 خرداد 80 به آقاي خاتمي راي دادند، باز هم حاضر باشند براي ايشان کار کنند؟

وقتي آقاي خاتمي پيروز شد شرايط آنگونه که شما گفتيد بود اما فراموش نکنيد خود آقاي خاتمي هم منشاء تحولات بزرگي شد. يعني ايشان در سر و سامان دادن به فعاليت هاي اقتصادي خيلي موثر بودند. کسي نمي تواند منکر اين شود که تاثير آقاي خاتمي بر حوزه هاي فرهنگ، اجتماع و سياست تا چه حد بوده است. من فکر مي کنم مردمي که در دوم خرداد و 18 خرداد به آقاي خاتمي راي دادند با بررسي شرايط آمادگي دارند دوباره به ايشان راي بدهند. درباره مشکلاتي که ممکن است بر سر راه ايشان وجود داشته باشد، خب هر سياستمداري که بخواهد در اين حد کار کند، چنين مشکلاتي بروز مي کند. مهم اين است که آقاي خاتمي در برخورد با مخالفان خود فرياد برآوردند «زنده باد مخالف من». در قاموس آقاي خاتمي مرده باد و مرگ نداريم. بنابراين چنين روحيه يي قطعاً هنوز اين قدرت را دارد که تاييد ميليوني مردم را بگيرد و مردم هم پاي او و همه مشکلاتش بايستند.

در برخورد با مشکلات خارجي که ما الان با آن روبه رو هستيم اول يک اصل وجود دارد که امريکا همواره در پي ضربه زدن به ما بوده است. هر وقت فرصتي به دست آورده دريغ نکرده است. ابزارش را هم دارد. امروز هم با ابزار اقتصادي و مجاري پولي و بانکي به مصاف ما آمده است. اما باز هم مي توانيم از پتانسيل شخصيت و محبوبيت خاتمي استفاده کنيم. من فکر مي کنم خاتمي با چهره يي که از ايران به دنيا نشان داد و هنوز هم دنيا به آن چهره احترام مي گذارد، مي تواند شرايط را به گونه يي فراهم کند که يا فشارها را به حداقل برساند يا از بين ببرد. بنابراين نبايد از آنچه پيش آمده است يا در گذشته وجود داشته، ترسيد. با آقاي خاتمي و ابزاري که ايشان در اختيار دارد و اتفاقاً در ديپلماسي هم خيلي اثرگذار است، مي توان بر اين مشکلات غلبه کرد.

- منظور شما از ابزارهاي آقاي خاتمي کدام ابزارها است؟

اتفاقاً ابزارهاي آقاي خاتمي خيلي هم متفاوت است. گفت وگو، جلوگيري از کينه جويي، جلوگيري از ماجراجويي، خودداري از حرف ها و مواضع نسنجيده و مهم تر از همه شخصيت آقاي خاتمي ابزارهايي است که آقاي خاتمي با اتکا به آنها سياست تنش زدايي خود را پيش برد.

- برگرديم به شرايط داخلي که براي انتخاب آقاي خاتمي برشمرديد. فکر نمي کنيد مساله را ساده سازي مي کنيد. انتخابات يک فرآينده پيچيده است و پارامترهاي زيادي در انتخابات تاثيرگذار هستند، فکر مي کنيد صرف نارضايتي از شرايط روز بتواند براي خاتمي اقبال بياورد؟

نمي خواهم بگويم صرف نارضايتي مردم باعث مي شود که بروند سمت آقاي خاتمي. اتفاقاً با شناختي که مردم از آقاي خاتمي دارند و قدرت بررسي شرايط را در حوزه هاي مختلف دارند مردم براي بهبود شرايط خود، به آقاي خاتمي راي مي دهند.

- آنچه شما مي گوييد به شرايط کشور تا 18 خرداد 80 مربوط است. در دور دوم آقاي خاتمي اگرچه با افزايش کم نظير آراي ايشان مواجه بوديم اما در انتخابات بعدي يعني از شوراي دوم تا مجلس هشتم که چهار انتخابات برگزار شد، مردم با صندوق هاي راي قهر کردند. از شوراي دوم تاکنون اکثريتي که «قهر» را برگزيده بر راي و نظر خود پافشاري مي کنند. چگونه آقاي خاتمي مي تواند آنها را مجاب کند و آنان را با صندوق هاي راي آشتي بدهد؟

اين درست است که در دور دوم انتخاب آقاي خاتمي توقع مردم بالا رفته يا بالا برده شد اما در اين دوران اتفاق ديگري هم افتاده و آن اينکه مردمي که به قول شما با صندوق هاي راي قهر کرده اند، به خوبي دريافته اند که قهر آنها با صندوق ها، مشکلي را حل نمي کند، بلکه مشکلات آنها را بيشتر مي کند. بنابراين مردم مي خواهند تا چه زماني با صندوق هاي راي قهر کنند. ممکن است در شرايطي به علت بالا رفتن توقع ها، مشارکت کاهش پيدا کرده باشد اما تداوم چنين رويه يي امکان ندارد.

- اما از شوراي دوم تا مجلس هشتم که نزديک به پنج سال است، اين رويه تداوم يافته است؟

اما مردم ديدند که اين رويه گرهي از مشکلات آنها باز نکرده است.

- اگر قرار بود تجديدنظر کنند در شوراهاي دوم و مجلس هفتم و هشتم تجديدنظر مي کردند.

انتخابات رياست جمهوري با شوراها و مجلس خيلي فرق مي کند. انتخابات مجلس منطقه يي است، شوراها هم تحت تاثير فضاي خاص خود قرار دارند اما تصور مردم درباره رئيس جمهور خيلي فرق مي کند. به نظرم گذشت زمان خيلي شرايط را تغيير داده است. مردم عملاً ديده اند که هرچقدر در اين قضايا بي تفاوت باشند يا سرد باشند، بيشتر به مشکل برخورد مي کنند.

- مردم مي گويند اگر آقاي خاتمي دوباره نامزد شود، آن اتفاقات مي افتد که ايشان در موضع گيري اعلام کردند برخي مي خواهند رئيس جمهور را در حد يک تدارکاتچي پايين بياورند. شرايط به گونه يي پيش رفت که برخي اصلاح طلبان استراتژي خروج از حاکميت را براي درمان اصلاح طلبي مطرح کردند. آيا باز شرايط به گونه يي رقم نمي خورد که اين حرف ها و اين راه حل ها تکرار شود؟

من واقعاً نمي دانم متولي اصلاح طلبي در جامعه چه کسي است. آقاي خاتمي هيچ وقت به چنين تصميم هايي نرسيدند و اتفاقاً هميشه با اين نوع راه حل ها مبارزه کردند. همين حرف ها باعث شد عده يي در درون نظام نگران شوند و از آن طرف هم توقع مردم بالا برود. به هر حال ما ديديم که آقاي خاتمي با اين نوع فکر موافق نبودند و ماندند و تا آخر هم ادامه دادند. به هر حال همين اقدامات موجب شد جناح رقيب وادار به عکس العمل شود که شرايط به اين نقطه برسد.

- شما از ردصلاحيت ها دفاع مي کنيد؟

ردصلاحيت ها عکس العمل بعضي رفتارها بود. نمي گويم ردصلاحيت کار درستي است.

- اما اصلاح طلبان نه به خاطر فساد سياسي، اقتصادي، اخلاقي، بلکه به خاطر پافشاري بر آنچه درست فکر مي کردند، ردصلاحيت شدند.

يعني به تعبير شما به خاطر حضور در يک جناح سياسي است. خب من مي گويم اگر مجموعه گفتارها و رفتارها در يک جناح اتفاق بيفتد هم بر انتظارات مردم تاثير مخرب مي گذارد و هم موجب واکنش در درون نظام مي شود. من از ردصلاحيت ها دفاع نمي کنم اما مي گويم پيامد برخي مواضع و رفتارها چه خواهد شد.

- بحث ما درباره آقاي خاتمي بود و موانعي که براي فعاليت ايشان وجود دارد. برخي معتقدند آقاي خاتمي يک چهره فرهنگي است تا سياسي. يعني انتقاداتي که به آقاي خاتمي وارد است اين است که ايشان در بزنگاه ها اهل مقاومت و پافشاري نيستند. مثلاً سر لوايح دوقلو آنچنان که بايد و شايد مقاومت نکردند. در مورد دانشجويان و مطبوعات مقاومتي از آقاي خاتمي ديده نشد.

ما بايد قبول کنيم که دوران مبارزه چريکي، راديکال و آرمانگرايانه تمام شده است. در عالم سياست و از يک سياستمدار توقع بايد واقع بينانه باشد. يک سياستمدار براساس شرايط و مصالح جامعه عمل مي کند، وقتي احساس مي کند يک مساله براي شرايط کشور چندان ضرورت ندارد، يا اصرار بر آن هزينه هايي بيش از منفعت آن ايجاد مي کند، به دنبال راه ديگري مي رود. انسان ها وقتي احساس مي کنند که عمرشان کوتاه است همه چيز را مي خواهند ظرف مدت کوتاهي به دست آورند. بنابراين عجله مي کنند و يک مساله يي که ممکن است بيش از يک دهه وقت ببرد تا در حد مطلوب جا بيفتد ظرف دو سه سال دنبال تحققش هستند. الان که ما درباره آقاي خاتمي صحبت مي کنيم شرايط همين گونه است. ايشان در جايي احساس مي کرد پافشاري روي يک موضوع حساسيت بيش از حد مخالفان را برمي انگيزد، بنابراين بهتر ديد موضوع را به وقت بهتري موکول کند چون به نيکي مي دانست که چنين مساله يي در شرايط کنوني امکان پذير نيست و اگر هم بخواهد اصرار کند، کشور را معطل مي کند.

- آن گونه که ما توقع داشتيم خانم آلبرايت وزير امور خارجه وقت امريکا حاضر به پذيرش اشتباه امريکا در مورد کودتاي 28 مرداد شد. آقاي کلينتون در سخنراني آقاي خاتمي حضور پيدا مي کند و حتي دستانش را به نشانه اعلام حضور به آقاي خاتمي بالاي سر مي برد و براي ايشان کف مي زند. يعني فراهم شدن شرايط براي فروريختن ديوار بي اعتمادي،اما آقاي خاتمي فقط به خاطر فشارهاي داخلي از اين فرصت تاريخي چشم پوشي کردند.

آقاي خاتمي يک کار کرده بود و آن ارتقاي موقعيت ايران به حدي بود که خانم آلبرايت نياز پيدا کرده بود اين موضع را بيان کند و آقاي کلينتون آن اقدام را بکند. مطمئناً اگر آقاي خاتمي شرايط داخلي را فراهم مي ديد، روندي که به اين نقطه رسيده بود را متوقف نمي کرد.

- يعني نگاه آقاي خاتمي به منافع ملي نبود؟

اصلاً اين گونه نيست.

- اگر مبنا منافع ملي ايران بود چه مصلحتي بالاتر از اينکه آقاي خاتمي منافع ملي را ناديده نگيرد وجود داشت؟

فراموش نکنيد آقاي خاتمي شرايط را به سمتي برد که امريکا آن موضع را بگيرد.

- آن شرايط به خودي خود که اهميتي ندارد، مگر اينکه معطوف به نتيجه مشخصي باشد.

آقاي خاتمي مي دانست چه کار مي کند. از 10 شاخصي که براي برقراري رابطه وجود داشت برخي از شرايط داخلي هم فراهم نبود. آقاي خاتمي متناسب با ظرفيت داخلي ايران تا آنجا که مي توانست کار را پيش برد. بنابراين بجا نيست که بگوييم ايشان تحت هر شرايطي بايد اين کار را انجام مي داد. اتفاقاً همين نشان مي دهد آقاي خاتمي به عنوان يک رهبر سياسي مي تواند شرايط را به خوبي تشخيص دهد. بناي آقاي خاتمي اين نبود که آن کار را به هر قيمتي بايد انجام داد.

- شما بحث عمل و عکس العمل را مطرح کرديد. آقاي خاتمي مقدماتي چيدند، کارهايي کردند که ايران به نقطه يي برسد که دنيا آغوشش را براي پذيرش ايران باز کند. حالا دنيا ما را پذيرفت و آغوشش را هم براي اين پذيرش باز کرد اما چرا آقاي خاتمي جا خالي داد؟

فکر مي کنم بايد براي درک واقعيت هاي سياسي و کشورداري از توهم روشنفکري و آرمانگرايي فاصله گرفت. شرايط داخلي براي پيشبرد آن مسائل فراهم نبود و آقاي خاتمي وقتي متوجه شد که شرايط فراهم نيست و اصرار بر آن ممکن است هم براي نظام و هم براي کشور هزينه بياورد، از پيگيري آن به آن شکل منصرف شدند.

- چگونه است که شرايط براي نامه نويسي آقاي احمدي نژاد به بوش وجود دارد. ايشان دعوت به مناظره مي کند، پاسخ نمي گيرد. به نيويورک مي رود، مي خواهد از بناي يادمان کشته شدگان 11 سپتامبر بازديد کند اجازه نمي دهند. چگونه است شرايط براي آقاي احمدي نژاد فراهم است؟

خود شما مي گوييد جواب نگرفته اند. پس مردم مي آيند قضاوت مي کنند که اگر همين شرايط براي آقاي خاتمي فراهم بود وضعيت ما به کجا مي رسيد.

- يعني اگر آقاي خاتمي دوباره سر کار بيايند و شرايط دوباره به اين سمت برود. ديگر جا خالي داده نمي شود؟

من اسمش را جا خالي نمي گذارم. آقاي خاتمي همان طور که گفتم به عنوان يک رهبر سياسي مدبر و يک رئيس جمهور زمانه شناس، شرايط را به خوبي تشخيص دادند. آقاي خاتمي ابزارها را شناخت و به شکل معقول و منطقي پا را جايي گذاشت که خيلي محکم باشد. آقاي خاتمي نشان داد که اين قابليت را دارد و مي تواند از پتانسيل خود براي پيشبرد آن مساله به خوبي استفاده کند.

- با اين اوصاف ما فرض بگيريم که شرايط براي آمدن آقاي خاتمي فراهم نيست و ايشان نامزد نشدند. براي اين مرحله چه بايد کرد؟

تجربيات جريان اصلاحات در طول هشت سال کار در قوه مجريه و چهار سال حضور در قوه مقننه، تجربياتي که در مدت بيرون بودن از قدرت کسب کرده اند. براساس شناختي که در جريان اصلاحات وجود دارد و افرادي که به عقلانيت و برنامه ريزي معتقد هستند همه تلاش ها بايد به سمت استفاده از سرمايه يي به نام خاتمي برود و دليلي ندارد که از اين سرمايه استفاده نشود.

- فرض محال که نيست اگر...

اگر بنا به هر دليلي آقاي خاتمي نيامد، بايد از عقلانيت حاکم بر جناح اصلاح طلب استفاده کرد و روي يک نفر اجماع کرد.

- آن يک نفر کيست، چه ويژگي هايي دارد. آيا يک راست ميانه رواست، آيا اصلاح طلب پيشرو است. کيست؟

ما براساس موانعي که داريم بايد اول شخصيت نامزدمان را تعريف کنيم و بعد از تعريف به اجماع برسيم. يعني بايد فردي را که مقبوليت عام داشته باشد و در وهله دوم توان جذب آراي مردم را داشته باشد انتخاب کنيم. فردي که بايد مقبوليت داشته باشد يعني کسي که تجربه مديريتي در سطح کلان کشور و تئوري اداري داشته باشد. بنابراين به ميزاني که مردم از مقبوليت او آگاه باشند به او اقبال نشان خواهند داد.

- اصلاح طلبان با سه حلقه مرتبط با هم براي تعيين نامزد روبه رو هستند اول توان اجماع گروه ها حول آن فرد، دوم امکان تاييد صلاحيت و سوم راي آوري. آيا بعد از آقاي خاتمي کسي را داريم که اين سه حلقه را با هم دارا باشد؟

ممکن است 10 نفر اين پتانسيل را داشته باشند اما بايد روي يک نفر اجماع شود و آن قطعاً کسي است که از اين سه ويژگي بيش از ديگران برخوردار باشد.

- چه کسي اين ويژگي را دارد؟

اگر کسي باشد که اين ويژگي ها را داشته باشد بايد حتماً برنامه هم براي اداره کشور داشته باشد. اگر کسي با اين مشخصات پيدا شود و گروه هاي سياسي روي او به اجماع نرسند به نظرم گروه هاي سياسي اسير تنيده هاي خودشان هستند.

- شما آمادگي اين کار را داريد؟

زود است که از اين حرف ها بزنيم.

- اما شما گفته ايد اگر خاتمي نيايد، نامزد مي شويد.

انکار نمي کنم. گفتم شرايط فرق مي کند و ممکن است روي آن تصميم بگيريم. الان هم انکار نمي کنم اما حرفم اين است که نبايد فضا را تنگ کنيم.

- شما اخيراً با آقاي کروبي هم ديدار داشته ايد، آيا آن ديدار در راستاي نامزد شدن ايشان بود؟

خير، صحبت هاي ما روي ضرورت اجماع بر سر يک نامزد بود. ايشان هم اعتقاد دارند که بايد روي يک نامزد در جبهه اصلاحات اجماع باشد اما بايد به طور ويژه روي مشخصات لازم براي خود، بحث کرد.

- آيا بحثي هم درباره نامزدي آقاي خاتمي مطرح شد؟

روي مصداق بحث نشد، بحث روي اجماع بود.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

مي گويند محمد رحمتي به زودي از وزارت راه مي رود. اين خبر آنقدر جدي شده که حتي نام وزير راه آينده هم همه جا شنيده مي شود. و او کسي نيست جز رحيم قرباني استاندار آذربايجان غربي و همسر طيبه صفايي نماينده حامي احمدي نژاد در مجلس هشتم. قرباني متولد سال 1334 است و دکتراي تخصصي مديريت صنعتي از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات دارد. او يکي از نزديکان احمدي نژاد در شهرداري تهران بوده و علاوه بر معاونت هماهنگي و برنامه ريزي شهرداري تهران، رياست هيات مديره سازمان فناوري اطلاعات و ارتباطات شهرداري و رياست ستاد تدوين برنامه ريزي استراتژيک پنج ساله شهرداري تهران را هم بر عهده داشته است. البته به جز قرباني، سردار رويانيان را هم يکي از گزينه هاي تصدي وزارت راه مي دانند. آقای قربانی عزیز اگر خدا خواست و حضرتعالی جامه وزارت راه را بر تن نمودید برای اهل آذربایجان و ارومیه باعث افتخار است لطفا پروژه جاده شهید کلانتری را هم فراموش نکنید !

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

کلاس آموزشی آشنایی با مثنوی معنوی مولانا به همت موسسه فرهنگی پیام آوران سپهر و همکاری استاد فرهیخته جناب آقای خورشیدی بعنوان مدرس، از شنبه گذشته آغاز شد. لازم به یادآوری است که زمان برگزاری کلاس مذکور ساعت ۶ بعد از ظهر روزهای شنبه می باشد و دوستان علاقمند می توانند با هماهنگی قبلی در این کلاسها حضور یابند.

توضیح اینکه بزودی کلاسها و جلسات هم اندیشی این موسسه در چند موضوع دیگر نیز آغاز خواهد گردید.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

سایت خبری الف وابسته به طیفی از اصولگرایان دیروز خبر از آن داد که فعالیت انتخاباتی جریان دولتی حامی محمود احمدی‏نژاد برای انتخابات ریاست‌جمهوری آغاز شده و صادق محصولی مشاور رئیس‌جمهور، فعالیت‏های انتخاباتی این جریان را مدیریت می‏کند. این سایت خبری گزارش داده که در چارچوب تبلیغات انتخاباتی احمدی‌نژاد قرار است در بهمن‌ماه امسال و همزمان با سی‏امین سال پیروزی انقلاب، دولت نیز پروژه‏های بزرگی را در مناطق مختلف کشور به اتمام رسانده یا آغاز کند. موفقیت طرح تحول اقتصادی دولت که با هدف نقدی و هدفمند کردن یارانه‏ها صورت می‏گیرد نیز به عنوان پروژه مهم و حتی تاثیرگذارترین پروژه اقتصادی دولت، نقش مهمی در تعیین سرنوشت آرای انتخابات آینده خواهد داشت. بنا بر این خبر، ستاد محمدباقر قالیباف نیز که از سال گذشته نیمه‌فعال بود، در روزهای اخیر به صورت کامل فعال شده است. الف خبر داده که قالیباف هم تلاش دارد تا در نیمه دوم سال جاری، طرح‌های نیمه‌تمام تهران را به بهره‏برداری رسانده و سال 87 را با افتتاح پروژه‏ها به اتمام برساند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

رئیس‌جمهور سابق كشورمان در دیدار با جمعی از دانشجویان دانشكده‌های حقوق و علوم سیاسی و اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی تاكید كرد: اسلامی كه بنده می‌خواهم، اسلام پیشرفت، توسعه، آزادی و امنیت مردم است؛ اگر ما در این جهت كار كنیم و بتوانیم جایگاه مردم را مشخص و از حقوق آنها دفاع كنیم، باید كار كنیم؛ ولی اگر اصلاح‌طلبان ببینند كه نمی‌توانند از این حقوق و جهات دفاع كنند به چه دلیل وارد صحنه شوند؟
به گزارش روابط‌عمومی بنیاد باران، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدمحمد خاتمی در این دیدار در پاسخ به سوال دانشجویی در خصوص نظام برنامه‌ریزی و اقتصاد كشور اظهار داشت: در مورد اینكه گفته شده كه ما مجبور شده‌ایم برای رسیدن به اهداف سیاست‌ها را تغییر دهیم، باید ببینیم كه با این تغییر سیاست‌ها چقدر به اهداف مورد نظر نزدیك یا به چه میزان از آنها دور شدیم.
رئیس بنیاد باران تاكید كرد: به نظر می‌رسد كه رسیدن به اهداف برنامه‌های سند چشم‌انداز بیست‌ساله كشور دور از دسترس است، فكر می‌كنم با شرایط كنونی به آن نخواهیم رسید و آیا نباید فكری كنیم از آنچه كه امروز هستیم به شدت عقب نیفتیم؟ با روندی كه هم‌اكنون داریم رسیدن به اهدافی كه داشتیم، مانند رشد بالای 8 درصد و اینكه در سال 1404 بزرگ‌ترین قدرت علمی، فنی و اقتصادی منطقه باشیم، دور از تصور است. نمی‌گویم این روند با سوءنیت بوده و ممكن است با حسن‌نیت و به قصد خدمت بوده باشد ولی حاصل كار مطلوب نیست؛ من معتقدم كه این تغییر سیاست‌ها و روش‌ها ما را از آن اهداف دور كرده است.
سیدمحمد خاتمی در پاسخ به این پرسش كه جهت‌گیری اقتصادی دولت وی چه بوده است، گفت: من فكر می‌كنم در عین حال كه با احتیاط می‌خواستیم كارها جلو برود، در دوره اول ریاست‌جمهوری به یك طرح اقتصادی رسیدیم كه حاصل نشست‌های متعدد متفكران اقتصادی جامعه از همه طیف‌ها بود. خودم نیز شخصا ساعت‌ها وقت صرف انجام آن كردم و در جلسات شركت فعال داشتم و به جمع‌بندی جالبی رسیدیم كه همان نیز مبنای برنامه چهارم توسعه قرار گرفت كه صرف‌نظر از ایرادها منسجم‌ترین، علمی‌ترین و متناسب‌ترین برنامه با وضعیت تاریخی، اجتماعی و اقتصادی ما بود و هزاران نفر ساعت روی آن كار شد كه كسی نمی‌تواند ادعا كند روی آن نظر نداده است و نقش مرحوم دكتر عظیمی در این مورد بزرگ بود.
رئیس‌جمهور سابق كشورمان افزود: ماركس می‌گوید كه نظام هگل سرش در زمین و پایش در هوا بود و من آن را اصلاح كردم، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی سخن ماركس، ما در برنامه‌ریزی چنین كاری را انجام دادیم. در این نظام سیاست‌های كلی را رهبری باید تعیین كنند و مسائل براساس آن مشخص می‌شود. ما قبل از تنظیم برنامه‌ها و بودجه‌های سالانه در یك اقدام كارشناسی گسترده پیشنهاد سیاست‌های كلی را تقدیم ایشان می‌كردیم و ایشان نیز پس از نظر مجمع تشخیص مصلحت نظر نهایی را می‌دادند و همان مبنای كار برنامه و بودجه می‌شد و براساس آن سیاست‌های اجرایی و استراتژی برنامه‌ها و تاكتیك‌ها مشخص می‌شد.
خاتمی افزود: معتقد بودیم كه باید یك جهش اقتصادی در جامعه داشته باشیم و زیربنای آن نیز باید مشخص باشد. ما نمی‌توانیم با پول نفت كه در امور جاری صرف می‌شود، كوچك‌ترین گامی به سوی توسعه و پیشرفت‌ برداریم. زیرساخت‌ها باید فراهم شود. این مسئله باید مورد بررسی قرار گیرد كه در 8 سال اصلاحات زیرساخت‌های مملكت در راه، مخابرات، نیرو و انرژی و... چقدر ساخته شد؟ بالای هزاران مگاوات برق به دولت كنونی تحویل داده شد و فكر می‌كنم كه قرارداد‌های 17 هزار مگاوات را هم بسته بودیم. باید سوال كنیم كه آیا آن سرمایه‌گذاری‌ها به نتیجه رسیده و فكر سال‌های بعد شده است؟ وی تاكید كرد: در زمینه ارتباطات نیز باید گفت كه وقتی بنده آمدم، 1500كیلومتر فیبر نوری به عنوان زیربنای ارتباطات كشور وجود داشت و وقتی رفتم 53هزار كیلومتر ایجاد شده بود و همچنین طرح تكفا و تحول در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و... ایجاد شد. در آن دوران زمین خشك عسلویه به پروژه‌ای بزرگ تبدیل شد كه حاصل جذب سرمایه و تكنولوژی خارجی و فعالیت بخش خصوصی بود؛ در عرصه جهانی نیز سعی می‌كردیم حرمت و عزت نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران حفظ شود و در عین حال مصالح اساسی كشور را در نظر داشتیم، می‌كوشیدیم از تنش و بحران جلوگیری شود. خاتمی تصریح كرد: پاسخ به این سوال كه آیا در این زمینه ما موفق بودیم یا مدیریت فعلی موفق‌تر است، كار مشكلی نیست. براساس گزارش روابط‌عمومی بنیاد باران، رئیس دولت اصلاحات در پاسخ به این سخن یكی از دانشجویان حاضر كه دوره خاتمی را دوره ‌گذار نامید، اظهار داشت: فكر می‌كنم كه 100سال است در حال ‌گذار هستیم و اتفاقا مسئله مهمی است كه اگر به آن توجه نداشته باشیم، شاید دچار مشكل شویم. به نظر من اصلاحات را به آن صورت كه در نظر دارم كاملا یك تبار 150ـ100 ساله دارد و به این صورت است كه وقتی جامعه ما كه به سنت‌های گذشته وابسته بود، با پدیده تمدن جدید روبه‌رو شد كه مانند سیل همه جا را می‌گرفت. این كوشش صورت گرفت كه در چنین فضایی جایگاه ملت ایران مشخص شود و من اصلاحات را اصیل‌ترین و سالم‌ترین جریانی می‌دانم كه در این مدت وجود داشته است و در عین حال مظلوم‌ترین جریان هم بوده است. البته چون جریان تازه‌ای بوده، از نظر تدوین مبانی تئوریك مشكل داشته است.
وی افزود: من معتقدم در 100سال گذشته 3 جریان سنت‌پرستان، غرب‌پرستان و اصلاح‌طلبان وجود داشته است. سنت‌پرستان كسانی بودند كه می‌گفتند چشم‌مان را روی دنیا باید ببندیم و همه این تغییرات بیگانه است و نباید بگذاریم كه جامعه سنتی تكان بخورد. خیال می‌كردند كه با بخشنامه و فرمان می‌شود جلوی آن را گرفت. در حالی كه آن جریان اگر در را می‌بست، از پنجره وارد می‌شدند. در این فضا غرب‌پرستان نیز می‌گفتند كه باید همه چیزمان را فدای این موج كنیم و خودمان را از سر تا پا و به لحاظ مادی و معنوی غربی كنیم تا بتوانیم پیشرفت كنیم و از گذشته كه مانع پیشرفت است، ببریم.
سیدمحمد خاتمی ادامه داد: در این وسط جریانی بود كه می‌گفت باید تحولات روزگار را بشناسیم، نمی‌توانیم در برابر آنها بی‌تفاوت باشیم و نمی‌توانیم از دستاوردهای تمدن امروز چشم‌پوشی كنیم. در عین حال یك هویت داریم كه عمدتا دینی است. فرهنگ ما متاثر از دین است، هم باید هویت خود را بازتعریف كنیم تا آن را حفظ كنیم و هم متناسب با تحولات زمان تصمیم بگیریم و در نتیجه جامعه‌ای داشته باشیم كه هم دارای هویت باشد و هم از مزایای زندگی امروز بهره‌مند باشد كه اگر بخواهیم عمق اصلاح‌طلبی را بیان كنیم، اینگونه است.
رئیس بنیاد باران با اشاره به ‌خواسته‌های تاریخی ملت ایران گفت: در عمق جهت‌گیری جامعه ما در 100 سال گذشته و در تمام اقشار و طبقات استقلال، آزادی و پیشرفت به عنوان خواسته مطرح بوده است و معتقدم كه اصلاح‌طلبان صادق‌ترین افرادی بودند كه این شعار را می‌خواستند و هنر انقلاب اسلامی این بود كه این خواست تاریخی را با هویت تاریخی همسو كرد. امام (ره) گفت كه از موضع دین باید این خواسته‌ها را بخواهیم و نظام مورد توجه را جمهوری اسلامی قرار دادند. چرا خلافت اسلامی، امارت اسلامی و... را مطرح نكردند؟ زیرا در جمهوری اسلامی استقلال، آزادی و پیشرفت هر سه در آن نهفته است.
خاتمی تاكید كرد: البته باید اسلام را به گونه‌ای ببینیم كه با جمهوریت سازگار باشد و دموكراسی و جمهوریت را نیز طوری ببینیم كه با معیارهای اصلی اسلام سازگار باشد و امروز اصلاح‌طلبان جز این را نمی‌خواهند.
وی اظهار داشت: اگر در جمهوری اسلامی تفكیك قوا نهفته است، اگر ساز و كارهایی باشد كه تفكیك قوا ایجاد نشود، جمهوری لطمه خورده است، زمینه برای تاثیر رای ملت از بین برود، جمهوری لطمه خورده است و در جمهوری همه اركان نظام (از رهبری گرفته تا سایر بخش‌ها) مسوول هستند و اعتبارشان را از مردم گرفته‌اند و در مقابل آنها مسوول هم هستند، در نظام اسلامی جامعه باید مقتدر باشد و نیز آزادی در جامعه باید تامین شود.
سیدمحمد خاتمی با تاكید بر اصل آزادی گفت: شما نمی‌توانید بگویید حكومت در مقابل مردم مسوول است، مردم نمی‌توانند از حكومت انتقاد كنند. برخلاف برخی كه با كمال بی‌انصافی چنین القا می‌كنند آزادی مورد نظر ما ولنگاری، آزادی‌ای همجنس‌بازی و... است، منظور ما از آزادی نقد قدرت است. آزادی‌ای كه در قانون اساسی آمده مورد نظر ماست و این لازمه یك حكومت دموكرات است. هركس باید بتواند ابراز نظر كند. اینكه به محض آنكه كسی علیه حكومت انتقاد كرد، بگوییم علیه منافع ملی اقدام كرده، تناقض در نظر و عمل است.
رئیس موسسه بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها ادامه داد: در یكی از سفرهای خارج از كشور وقتی از من درخواست شد كه بهترین خاطرات دوران ریاست‌جمهوری را بیان كنم، گفتم كه یكی از لذتبخش‌ترین لحظه‌های زندگی من، روز 16 آذر 1383 در دانشگاه تهران بود كه تعدادی دانشجو اعتراض كردند و سخنان تند به زبان آوردند و البته به شكل اهانت‌آمیز صحبت نكردند؛ ولی سخت اعتراض داشتند. من خودم را پیرو امیرالمومنین می‌دانم كه می‌فرماید: «مقدس نیست، امتی كه در او انسان ضعیف در مقابل قوی نتواند حقش را بگیرد، بدون آنكه لكنت زبان داشته باشد.» یعنی قدرت نباید به گونه‌ای باشد كه وقتی كسی می‌خواهد سخن بگوید دچار لكنت شود چه رسد به اینكه ترس از داغ و درفش و بازداشت داشته باشد. باید اینقدر امنیت باشد كه فرد بتواند با اطمینان در مقابل بالاترین قدرت سخنش را بگوید. من گفتم كه اطمینان دارم، كسانی كه اعتراض كردند، یك ذره نگرانی از فشار یا دستگیری نداشتند. چه دستاوردی بالاتر از این؟ سیدمحمد خاتمی تاكید كرد: البته من دلم می‌خواست، همه نظام اینگونه باشند. من رئیس‌جمهور بودم و در چارچوب خودم می‌توانستم آزادی انتقاد را تضمین كنم. مگر می‌شود، جمهوری داشته باشیم و آزادی در آن نباشد.
رئیس سابق قوه مجریه پیرامون پیشرفت كشور گفت: ما منابع و امكانات زیادی داریم و در مقابل خدا و مردم مسوولیم كه از آنها استفاده كنیم تا ملت به جایگاه خودش برسد. جایگاه ما این است كه تولید، اشتغال و تامین اجتماعی در موقعیت مناسب قرار گیرد گاه سخن از عدالت می‌گوییم و آن را هم در اقتصاد صدقه‌ای خلاصه می‌كنیم. وقتی درآمدهای كشور كه باید صرف سرمایه‌گذاری شود را در امور جاری استفاده كنیم و تورم و نقدینگی بالا رود و فردا كه نفت مصرف شد، سرمایه تجدیدپذیر و مولد وجود نداشته باشد، از فقیر هم فقیرترمی‌شویم.
خاتمی افزود: این كارها ممكن است كه به‌صورت مسكن موقت كاری كند، اما عدالت اقتصادی این است كه بنیه اقتصادی جامعه بالا باشد و البته توزیع هم عادلانه باشد. در موضوع بهینه كردن یارانه‌ها در سال‌های دوم و سوم دوره اول ریاست‌جمهوری بنده تصمیم گرفته شد كه از نفت و بنزین شروع كنیم و سوبسیدها را‌ برداریم ولی آن را جزء درآمد دولت به حساب نیاوریم و صرف بهبود حامل‌های انرژی كنیم و قسمت عمده آن را صرف تامین اجتماعی كنیم كه در این راستا وزارت رفاه و تامین اجتماعی هم تاسیس شد. ما معتقد بودیم، هم باید سرمایه‌گذاری شود و هم به صورت زیربنایی توزیع عادلانه شود.
وی با اشاره به تامین اجتماعی گفت: در دنیا تامین اجتماعی مهم‌ترین وسیله تامین عدالت در جامعه است و به این كار باید توجه شود تا جامعه پیشرفت داشته باشد. برای این هدف هم باید سرمایه‌گذاری شود و از تكنولوژی خارجی استفاده شود و نیز باید روابط تشنج‌آمیز با دنیا نداشته باشیم و امكانات آنها را جذب كنیم. اگر می‌خواهیم عزت داشته باشیم نباید كسی به ایرانی‌ها اهانت كند و اگر این را می‌خواهیم، باید زمینه اهانت فراهم نشود. اصلاحاتی كه مورد نظر ماست، اینها را می‌خواهد و در عین حال معتقدم كه ما جامعه‌ای اسلامی هستیم و اسلام برای سعادت دنیا و آخرت است.
رئیس‌جمهور سابق كشورمان افزود: البته برخی تفكرات هم وجود دارد كه به رای مردم اعتقادی ندارند و جمهوری را انحراف می‌دانند. بنده آنها را قبول ندارم، مورد قبول امام(ره) و قانون اساسی هم نبوده است. اسلامی كه بنده می‌خواهم، اسلام پیشرفت، توسعه، آزادی و امنیت مردم است و با اینها سازگار است و مانع آنها نیست. اگر ما در این جهت كار كنیم و بتوانیم جایگاه مردم را مشخص كنیم و از حقوق آنها دفاع كنیم، باید كار كنیم. ولی اگر اصلاح‌طلبان ببینند كه نمی‌توانند از این حقوق و جهات دفاع كنند به چه دلیل وارد صحنه شوند؟
سیدمحمد خاتمی در پاسخ به پرسش دانشجویی در خصوص مفهوم امت و ملت گفت: به نظر من هیچ منافاتی بین امت و ملت وجود ندارد. امت یك امر معنوی است كه همه پیروان اسلام از همه مذاهب در ذیل آن قرار می‌گیرند و اینكه امت منشاء حكومت شود، منوط به حكومت واحد جهانی است و ما به عنوان شیعه معتقدیم كه هنگام ظهور امام معصوم موید من عندالله این امر میسر می‌شود. بارها گفته‌ام، در زمان غیبت معصوم چه كسی گفته كه ما رسالت مسلمان كردن و تحمیل نظام خودمان به جهان را داریم؟ حتی خود امام زمان(عج) هم چیزی را تحمیل نمی‌كند. در كشور ما مردم امام(ره) را دیدند و او را انسانی شجاع یافتند، به او رای دادند و جمهوری اسلامی در كشور ایران و در چارچوب ملت ایران شكل گرفت.
رئیس‌جمهور سابق كشورمان با بیان اینكه ملت ایران فقط مسلمانان را شامل نمی‌شود، گفت: ملت؛ مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان و... را هم شامل می‌شود كه به شرط آنكه نظام را قبول داشته باشند و قصد براندازی نداشته باشند، به اندازه مسلمانان حرمت دارند. به همین دلیل است كه در مجلس شورای اسلامی، اقلیت‌های دینی هم حضور دارند و آرای هریك از آن اقلیت‌ها ممكن است كه در تصویب یك قانون موثر باشد. این حرمتی است كه نظام اسلامی برای اقلیت‌ها قائل شده است. همچنین ملت همه اقشار را شامل می‌شود. مجلس شورای اسلامی یعنی اینكه به رای ملت و تصمیم آنها حرمت گذاشته می‌شود و امری اصیل است.
سیدمحمد خاتمی افزود: ما وظیفه داریم این كشور را بسازیم. اگر بتوانیم الگو بسازیم در صدور انقلاب موفق بود‌ه‌ایم. اگر بتوانیم به نام اسلام حكومتی را بسازیم كه پیشرفت اقتصادی و علمی دارد، آزادی‌های اساسی در آن محترم است، بخش خصوصی آن فعال است در ارتباط با خارج توانسته است سرمایه‌ها و فناوری‌ها را جذب كند و قدرت و قوتی پیدا كرده است بدون اینكه از اصول و مصالح دست برداشته باشد، همین الگویی برای كشورهای اسلامی و غیره می‌شود.
رئیس‌جمهور سابق كشورمان در پاسخ به سوالی در خصوص پیش‌بینی وی از آینده سیاسی كشور گفت: اگر نظام ما هماهنگ با خواست تاریخی ملت و واقعیت‌های موجود باشد، مسیری كه جامعه ما به سمت استقلال، آزادی، آبادانی و امنیت طی می‌كند، بسیار كم‌هزینه‌تر و سریع‌تر خواهد شد و اگر این ساختار متناسب با آن حركت نباشد، هزینه‌ها زیاد خواهد شد. ولی معتقدم، مسیر ملت با آنچه در صدساله گذشته طی كرده، تغییری نخواهد كرد.
وی تاكید كرد: مسوولان كشور هستند كه باید خود را تابع متغیری به نام «خواست تاریخی ملت» و الزامات تاریخی كنند و نه برعكس. اگر متغیر را مصلحت جامعه قرار دهیم و در مسیر رشد آن گام‌ برداریم و نظام را تابع آن كنیم، خیلی سریع‌تر و سالم‌تر به مقصد می‌رسیم و اگر خواستیم سلیقه‌های خاص را اصل بدانیم و بخواهیم كه همه جامعه تابع آن باشند، ممكن است كه با زور و اعمال برخی سیاست‌ها برای مدتی جلوی التهاب جامعه را بگیریم، ولی پس از مدتی مشكلات بروز می‌كند، زیرا مصلحت و خواست ملت متغیر واقعی است. در الگوی مورد نظر من تابع جای متغیر را نمی‌گیرد.
خاتمی در پاسخ به سوال یكی از دانشجویان كه نظر وی را پیرامون جنبش دانشجویی در ایران جویا شد، اظهار داشت: جنبش دانشجویی را جدا از هویت تاریخی و اجتماعی جامعه ما ندانید. روشنفكر غیردینی ما نتوانست با جامعه همزبانی پیدا كند. وی افزود: عده‌ای در كشور ما بودند كه انسان‌های خوبی بودند، اما سنت‌پرست بودند و زبان زمان را نمی‌فهمیدند و با چیزی كه در جامعه می‌گذشت، نتوانستند همزبانی ایجاد كنند. یك نسل روشنفكر هم روی كار آمد كه با سنت سازگار نبود و آن هم نتوانست با مردم ارتباط برقرار كند و وقتی متفكر جامعه چه سنتی چه روشنفكر، نتواند همزبانی و همراهی ایجاد كند، هیچ تحولی را در آن جامعه نمی‌تواند ایجاد كند.
رئیس دولت اصلاحات با بیان اینكه اصلا این ضرورت تاریخی بود كه پدیده‌ای به نام «روشنفكری دینی» پدید آمد، گفت: روشنفكر دینی یعنی كسی كه می‌تواند الزامات زمان را بفهمد، در عین حال به مبانی هویت جامعه وفادار است و روشنفكران دینی كسانی هستند كه بیشتر می‌توانند این همزبانی را با متن جامعه در حال تحول ایجاد كنند. البته روشنفكران دینی نتوانستند، زبان مدونی بیابند و اتفاقا روشنفكران غیر‌دیندار چون آبشخورهای غربی داشتند، خیلی مدون‌تر می‌توانند بحث كنند. سنتی‌ها هم چون ریشه در تفكر هزارساله گذشته دارند، منسجم‌تر می‌توانند فكر و عمل كنند.
سیدمحمد خاتمی با طرح این پرسش كه آیا اگر كسی در حكومت نباشد، می‌تواند در جامعه حضور داشته باشد، گفت: آیا صدای ما به یك‌پنجاهم جامعه می‌رسد؟ در مقابل، رسانه ملی كه باید فراتر از جناح‌بندی‌ها باشد، در تلاش برای تخریب یك جریان و توجیه جریان دیگر است.
وی افزود: در كشورهای جهان سوم نوعا یا باید در حكومت بود و یا در اپوزیسیون كه سركوب می‌شود و در گوشه‌ای كه كسی صدایشان را نشنود و این یك تناقض سنگین ولی قابل حل است.
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران رئیس‌جمهور سابق كشورمان در پایان این دیدار كه با سخنان و پرسش‌های دانشجویان همراه بود، گفت: جنبش دانشجویی ما تابع وضعیت تاریخی ماست و معتقد نیستم كه جنبش دانشجویی قوام‌یافته‌ای داشته‌ایم. حركت‌هایی وجود داشته است و همانگونه كه روشنفكران وقتی مجالی می‌یابند به جان هم می‌افتند، در جنبش دانشجویان هم بیشتر از درون ضربه خورده‌ایم. لطمه درونی هم سبب شده كه محدودیت‌ها از ناحیه بیرون بیشتر شود و در عین حال معتقدم، دانشجویان مظلوم‌ترین بخش جامعه ما هستند و اگر بتوانند متفكرانه وضعیت خود را بازخوانی كنند، آینده بهتری خواهند داشت.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اداره كشور را نیازمند تدبیر و توجه به نظر كارشناسان و متخصصان عنوان كرد و «وجود تورم، بیكاری ‌و نبود ثبات در مدیریت‌ها را موجب نگرانی» دانست.

بر اساس گزارشی که روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام برای رسانه‌ها ارسال کرده؛ آیت‌الله اكبر هاشمی رفسنجانی روز دوشنبه در دیدار جمعی از نخبگان و مسئولان شهرستان كرج توسعه كشور را نیازمند حركت در مسیر برنامه‌های كلان عنوان كرد و گفت: عدم توجه به نیروهای كارآمد و متدین باعث اتلاف سرمایه‌های انسانی است.

وی با اشاره به روند تدوین برنامه پنجم توسعه كشور، تصریح كرد: اگر برنامه‌ پنجم را صحیح به انجام برسانیم در كشور یك جهش رفاهی واقتصادی اتفاق خواهد افتاد.

هاشمی رفسنجانی اداره كشور را نیازمند تدبیر و توجه به نظر كارشناسان و متخصصان عنوان كرد و افزود: امروز ایران از لحاظ نیروهای كارآمد، دلسوز و متدین در دنیا كم نظیر است و این محصول انقلاب و دفاع مقدس می‌باشد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاكید كرد: برای تربیت این نیروها، وقت و هزینه زیادی صرف شده و اكنون عدم توجه به آنها اتلاف سرمایه‌هاست.

هاشمی رفسنجانی وجود تورم، بیكاری ‌و نبود ثبات در مدیریت‌ها را موجب نگرانی عنوان كرد و افزود: عدم نگرانی و غفلت از این موضوعات می‌تواند در آینده معضلات زیادی را به همراه داشته باشد.

وی سرمایه‌ وجود اسلام و حضور مردم در صحنه را مایه‌های امید در كشور خواند و گفت: این دو كاملا به یكدیگر مرتبطند و حضور مردم در صحنه‌های مختلف انقلاب به دلیل انگیزه‌های دینی و احترام به نظر روحانیت شیعه و پیروی از آنها بوده است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینكه امام در دوران مبارزه، خواسته‌های مردم را مطرح می‌كردند، تاكید كرد: اگر طوری رفتار و عمل شود كه انگیزه‌های دینی و ملی برای حضور مردم در صحنه فراهم نباشد باید نگران بود.

هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خود شكل‌گیری برخی قوانین و سیاست‌ها را در ابتدای انقلاب با توجه به شرایط و فضای آن دوران عنوان كرد و افزود: این شرایط تقویت تمركز و اداره كشور در دولت را به همراه داشت ولی اكنون با اصلاح این سیاست‌ها، راه برای حضور مردم در اداره كشور بسیار فراهم شده است.

وی نقش شوراهای شهر و روستا را در اداره كشور وسیع‌تر از وضعیت فعلی بیان كرد و گفت: شوراها هنوز با آن چیزی كه مد نظر قانون اساسی بوده است فاصله دارند و باید تلاش شود امور بیشتری به آنها سپرده شود.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به مظلومیت جمهوری اسلامی ایران در دوران جنگ تحمیلی گفت: دشمنان ما در منطقه یكی پس از دیگری نابود شدند و این امداد الهی بود و اگر خوب عمل كنیم نصرت خدا را در آینده نیز به همراه خواهیم داشت.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

با بار شیشه از راهی می گذشت، مامور راهداری با چماقش قایم روی بار کوبید و گفت" چه داری؟" جواب داد؛ اگر یک چماق دیگر بزنی هیچ ندارم! داستان تحول اقتصادی و پرداخت 90 هزار میلیارد تومان یارانه همان چماق یا چوب دوم است که قایم بر ملاج اقتصاد ما خواهد خورد.
حجم نقدینگی را دست کم تا دوبرابر افزایش می دهد و قیمت اجناس و مسکن چند برابر بالا می رود. شاید دولت تصمیم گرفته از تورم دولت موگابه عقب نمانیم... هم اکنون مهارتورم کار بسیار دشواری است و دولت تورم را مثل گرگ هاری در پیکره ی اقتصاد ایران رها کرده است. این تصمیم عجیب تحول اقتصادی، نه تنها دولت بلکه نظام را با مخاطره جدی روبرو خواهد کرد. باید گفت اقلا فکری به حال خودتان کنید...
برداشت بسیار خوش بینانه این است که دولت و رییس دولت متوجه تاثیر تصمیم اقتصادی خود نیستند. یادم هست وقتی قیمت سکه افزایش پیدا کرد و به 150 هزار تومان رسید. رییس دولت می گفت:" این که در زندگی مردم تاثیر ندارد، بشود 200 هزار تومان!" همانوقت به دوستی گفتم یک بحران اقتصادی بی مهار در انتظار ماست. وقتی هم همه از گرانی گفتند. رییس دولت نشانی میوه فروشی محله شان را داد...این نشانه ها نشان می دهد که رییس دولت با اقتصاد آشنا نیست...به همین خاطر هم با وزیر اقتصادش و رییس بانک مرکزی مشکل داشت و دارد. من هم اقتصاد دان نیستم اما تجربه 17 سال شرکت در جلسات دولت های مختلف این نکته را به من می گوید، که تحول اقتصادی ادعایی یک تصمیم ویرانگر است که ممکن است؛ سرنوشت کشور و نظام و انقلاب را دگرگون کند...در پس این تصمیم مثل افشاگری های پالیز دار داستان دیگری نباشد؟
علاوه بر آن وفتی کشور در شرایط ویژه است. و فرمانده سپاه هم احتمال حمله آمریکا را جدی تر می داند، دیگر وقت جراحی های بزرگ اقتصادی نیست که نیاز به زمان و شرایط متعادل دارد.
واما برداشت بدبینانه هم این است، اگر دولتی می خواست:
یکم :در ایران بحران اقتصادی ایجاد کند.
دوم: بحران سیاسی داخلی و خارجی ایجاد کند.
سوم: کشور را در آستانه حمله نظامی قرار دهد.
چهارم: در جنگ روانی علیه کشور بهانه های مناسب به دست دهد.
پنجم: به اعتراض های کارگری و دانشجویی دامن بزند.
ششم:نخبگان کشور را در عرصه های مختلف علمی و فرهنگی مایوس و مساله دار کند.
هفتم: با برکناری و تحقیر وزیران و استانداران و مدیران خویش، اساس مدیریت و اقتدار دولت را سست و هر دمبیل نشان دهد.
غیر از آنچه دولت فعلی انجام می داد و می دهد چه بایست می کرد؟ فقط مانده بود باور مردم به امام زمان که می آید و همه چیز درست می شود؛ همین باور هم با انتساب کار ها و دولت به امام زمان آسیب دید.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

 

 

محمدعلی ابطحی:اهمیت هر رسانه ای در میزان مخاطب آن است. به همین دلیل رسانه های خصوصی و غیر دولتی دنیا همه ی تلاش خود را برای پر مخاطب شدن انجام میدهند. رسانه های دولتی هم آنجا که مردم را "مهم" می دانند، برای بیشتر شدن مخاطب تلاش میکنند. متاسفانه در رسانه های دولتی  ایران این معادله بر عکس است. اگر برنامه ای مخاطب بیشتری به خود اختصاص دهد، حتما باید انتظار تعطیلی و توقف را داشته باشد. یکی از این برنامه ها مثلث شیشه ای بود که اخیرا مخاطب واقعا فراوانی پیدا کرده بود و به همین دلیل زود تعطیل شد. اساسا اینکه یک برنامه که نه فیلم است ونه خرجی دارد اینقدر پر بیننده باشد نشانه ی بلوغ مردم ایران هم هست.رضا رشیدپور مجری آن بود که از معدود مجریان با سواد و فرهنگی صدا وسیماست که با تسلط برنامه اجرا می کند. او البته افراد را با صلاحدید مدیران تلویزیون انتخاب می کرد و طبعا از میان مقبولان برگزیده می شدند اما ظاهرا در اوح محبوبیت برنامه، حضور آقای مهندس عبدالعلی زاده وزیر مسکن دوران اصلاحات، به خاطر انتقادات فنی و البته منطقی از وضعیت دولت وبه خصوص مسئله ی مسکن که همیشه روش او بوده و اصلا هیچوقت سیاسی حرف نمی زده دلیل اصلی تعطیلی آن بوده است. انصافا در آن ایام که این مصاحبه صورت گرفته بود هرجا که می رفتیم از نقد های منطقی و البته تاثیر گدار عبدالعلی زاده حرف می زدند. اینجا می توانید مصاحبه ی عبدالعلی زاده را ببینید. گویا نباید در تلویزیون حرفی که مردم می فهمند و می پسندند، زده شود. سطح تحمل دولتی ها را هم البته نشان میدهد. معاون ورزشی رئیس جمهور هم از این برنامه به خاطر حرف های فیروز کریمی شکایت کرده است.به دلیل این تلاش موفق به رضا رشید پور و همکارانش باید خدا قوت گفت و آرزو کرد که سیما برای مردم که همان مخاطبانش هستند احترام قائل شود. مگر اینکه پول نفت، که بودجه ی صدا وسیما را تامین می کند، دلیل موجهی باشد که به مخاطب اهمیت ندهند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

عبدالله نوری با اقبال مواجه می شود

با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوري دهم، گمانه زني در مورد حضور چهره هاي مختلف اصلاح طلب در ‏اين انتخابات به بحث روز بدل شده است. محمد عطريانفر، عضو برجسته کارگزاران سازندگي در گفت و گو با ‏روز در خصوص طرح کانديداتوري عبدالله نوري سخن گفته است. وي، ضمن تاکيد بر اين نکته که "چنين ‏احتمالي را بعيد مي داند" به اثر گذاري وي در دو دوره سازندگي و اصلاحات اشاره مي کند و مي گويد: "وي به ‏عنوان فردي صريح، شفاف بدور از مماشات هاي غيرمسئولانه، با فشارهاي غير قانوني و جريانات پنهاني به ‏مخالف برخواهد خواست."

حضور احتمالي عبدالله نوري، وزير کشور دولت اول اصلاحات، در انتخابات رياست جمهوري دور دهم چندي ‏است در محافل سياسي و خبري مطرح شده است. اولين بار سعيد حجاريان عضو ارشد دفتر سياسي حزب ‏مشارکت در گفتگويي با عباس عبدي که در شهروند امروز منتشر شد، از احتمال کانديداتوري نوري و نيز استقبال ‏اصلاح طلبان راديکال و دانشجويان از چنين اتفاقي خبر داد. با اين حال اين گمانه زني ها هنوز از سوي عبدالله ‏نوري با پاسخ مشخصي روبرو نشده است. گرچه گروه هايي که بيشتر به اپوزيسيون داخلي مشهورند و از مواضع ‏انتقادي بيشتري نسبت به اصلاح طلبان برخوردارند در محافل خصوصي سياسي از نامزدي نوري استقبال مي ‏کنند، اما به نظر مي رسد، نوري نمي خواهد تنها به پشتوانه آنها وارد چنين ميدان پرخطري شود و در اين ميان ‏ابراز تمايل گروه هاي اصلاح طلبي چون مشارکت و کارگزاران مي توان نقش تاثيرگذاري در ايجاد يک ائتلاف ‏داشته باشد.

محمد عطريانفر، از سران حزب کارگزاران سازندگي در گفتگو با روز ضمن تحليل شرايط فضاي سياسي کشور ‏و اصلاح طلبان در آستانه انتخابات رياست جمهوري، حضور اعضايي از دو حزب کارگزاران و جبهه مشارکت ‏براي حضور در انتخابات آينده را در قالب کانديدايي واحد، منتفي مي داند و مي گويد: "در اين شرايط کانديدايي ‏که مورد ائتلاف قرار مي گيرد بايد فراحزبي باشد؛ يعني نيرويي که علاوه بر غالب بودن وجه ملي در وي، ‏گروهها و احزاب سياسي نيز به او معتقد باشند".

عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگي با اشاره به اينکه اصلاح طلبان به سمت انتخاب چهره هاي کارآمد متمايل ‏هستند، يادآور مي شود: "در اين دوره سطوت سه ساله که نظام مديريت کشور مخدوش شده، لازم است کانديدايي ‏با شايستگي هاي لازم که مورد اجماع اصلاح طلبان هم باشد به عرصه وارد شود که در اين شرايط توجه اصلاح ‏طلبان به امور حزبي و جناح بندي هاي داخلي در انتخابات بعيد به نظر مي رسد".

عطريانفر در مورد امکان رسيدن به کانديدايي مشترک ميان نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه در دهمين دور ‏انتخابات رياست جمهوري مي گويد‎:‎‏ "با وجود اينکه بارها در درون جبهه دوم خرداد و احزاب اصلاح طلب، از ‏ضرورت حضور خاتمي و نياز آينده کشور به وي صحبت هايي شده است؛ اما تا اين لحظه شخص سيد محمد ‏خاتمي براي حضور در انتخابات اعلام آمادگي نکرده است و چنانچه آمادگي خود را اعلام کند همانند گذشته در ‏قالب چهره اي محبوب، در سطح ملي ظاهر خواهد شد".

عطريانفر در خصوص طرح کانديداتوري عبدالله نوري در فضاي کنوني و تغيير احتمالي معادلات سياسي در ‏صورت حضور وي، ضمن تاکيد بر اين نکته که "چنين احتمالي را بعيد مي داند" به اثر گذاري وي در دو دوره ‏سازندگي و اصلاحات اشاره و تصريح مي کند: "وي به عنوان فردي صريح، شفاف بدور از مماشات هاي ‏غيرمسئولانه، با فشارهاي غير قانوني و جريانات پنهاني به مخالف برخواهد خواست."

اين فعال سياسي مي افزايد: "همگان بر عنصر کارآمدي و همه جانبه بودن عبدالله نوري اتفاق نظر دارند و حتي ‏نيروهاي منتقد و مخالف وي بر عنصر کارآمدي و همه جانبه بودن وي اتفاق نظر دارند".

عطريان فر در ادامه، حضور توامان خاتمي و نوري را ناممکن مي داند: "در اين مورد برخي مناسبات مي تواند ‏تأثير گذار باشد و از آنجايي که اصل بر وحدت کانديداهاست، حضور خاتمي با آمدن نوري و يا بالعکس بي معنا ‏خواهد بود".

عطريانفر در ادامه خدمات عبدالله نوري را از جنبه هاي مختلف ياد آور مي شود و مي افزايد: "آيت الله نوري در ‏رفع موانع شکل گيري اصلاحات تاثير فراواني داشته و در اين راه متحمل هزينه هاي بسياري شده است. لذا با ‏حضور احتمالي ايشان در صحنه وي يکي از چهره هاي شاخص انتخابات خواهد بود ضمن اينکه کارنامه اجرايي ‏درخشان و مظلوميت هاي ايشان در جريان اصلاحات او را در سطح ملي با اقبال چشمگيري مواجه خواهد ‏ساخت".

وي در خاتمه نوري را شايسته برنامه ريزي هاي کلان در کشور مي داند: "حضور احتمالي نوري بر شرايط ‏نامطلوب اقتصادي اثرگذار خواهد بود؛ چرا که در زمان رياست وي در کميسيون برنامه و بودجه و نيز وزارت ‏کشور، به لحاظ سازماندهي چهره اي موفق به شمار مي آمد و بيشتر مسئولان هر دو دولت گذشته از همکاران وي ‏محسوب مي شده اند".

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

احمدی نژاد روحانیت را دست کم گرفته است

کمتر از يک سال تا انتخابات رياست جمهوري ايران باقي مانده. هرچه به انتخابات نزديک تر مي شويم هجمه رقبا به هم و طرح هاي رنگ به رنگ دولت براي جلب راي مردم بيشتر مي شود. چنان که زنان مرخصي تشويقي مي گيرند، حرف توزيع يارانه نقدي زده مي شود، رئيس مجلس به سفرهاي استاني مي رود و عباس پاليزدار در جهت لکه دار کردن دامان روحانيت برمي آيد. در چنين وانفسايي گروهي از اصلاح طلبان و اصولگرايان به فکر آن افتاده اند که به جاي رقابت با هم -که مي تواند به تقويت جايگاه تنزل احمدي نژاد بينجامد- درصدد تشکيل جبهه نجات ملي برآيند. يعني هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب بر سر يک کانديداي ميانه اجماع کنند. هرچند بعيد است چنين اجماعي حاصل شود چرا که هيچ کدام از دو جناح آنقدر از خودگذشتگي ندارند که براي بازگرداندن کشور به مسير عقلانيت از کانديداي اصلح خود بگذرند. از طرفي هنوز اختلاف نظر دو جناح چنان زياد است که به زعم حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران سازندگي «مهم ترين دغدغه اصولگرايان آن است که در رقابت با احمدي نژاد اصلاح طلبان راي نياورند.» پس اولين گام اصولگرايان «سعي در حذف اصلاح طلبان با تيغ ردصلاحيت هاست» در چنين شرايطي امکان آنکه اصلاح طلبان بر سر يک کانديداي راست ميانه با اصولگرايان اجماع کنند، وجود دارد. البته کماکان گزينه مطلوب ارائه يک شخصيت اصلاح طلب از جناح چپ و معرفي يک گزينه اصولگرا از جناح راست است. در اين صورت رقابت سه جانبه يي در کنار احمدي نژاد شکل مي گيرد که موجب نگراني هر دو جناح است. حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران و قائم مقام رئيس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان براي انتخابات مجلس هشتم، ضمن بررسي انتخابات مجلس هشتم و کاستي هاي آن براي اصلاح طلبان، تصويري از انتخابات رياست جمهوري پيش رو و گزينه هاي مطلوب و ممکن آن ارائه کرده است.

---

- به زودي اصلاح طلبان بايد خود را براي انتخابات رياست جمهوري آماده کنند و تصميم بگيرند که در انتخابات حضور داشته باشند يا نه، تجربه انتخابات مجلس هشتم هم نشان داد که در شرايط نابرابر اصلاح طلبان با وجود داشتن ليست 30 نفره در تهران شکست خوردند و ارائه ليست 30 نفره خود جوابي شد براي اعتراضات اصلاح طلبان به ردصلاحيت هاي گسترده.

در انتخابات مجلس ما سه نقطه منفي داشتيم که روي مولفه هاي سياسي و نتيجه انتخابات اثر گذاشت. اولين نکته، ضعف رهبران جبهه اصلاحات بود. به رغم آنکه جبهه را براي حضور در انتخابات فعال کرده بودند موفق نشدند چتر حمايتي را براي جبهه ايجاد کنند.

- رهبران يعني چه کساني؟

همه کساني که مسووليت جبهه را داشتند.

- يعني آقايان خاتمي و کروبي؟

بله.

- آقاي هاشمي را هم در اين گروه به حساب مي آوريد؟

آقاي هاشمي هيچ وقت لباس رهبري جبهه اصلاحات را نپوشيدند. کساني که جبهه را مديريت مي کنند، نه فقط آقاي خاتمي بلکه شوراي سياستگذاري که براي اداره انتخابات شکل گرفته بود. بايد اينها در تعامل با نظام، فضا را براي رفتار عادلانه نظام با جبهه فراهم مي کردند.

- مي توانستند؟

اگر نمي توانستند نبايد جبهه يي را فعال مي کردند. ما با رقيب مي توانيم مقابله کنيم اما با مجموعه يي از نهادهاي حکومتي نظام نمي توانيم مقابله کنيم. نمي شود همزمان با دولت، شوراي نگهبان و... وارد چالش شويم. نمي شود همه برگ هاي برنده متعلق به نظام را بدهيم به رقيب و خود بدون برگ در ميدان بازي کنيم. اين بازي عاقلانه نيست.

- قدرت چانه زني آقايان اينقدر بود که جلوي همه نهادها بايستند؟

نه، اگر قرار بود اين مقدار مورد بي مهري و فشار قرار بگيريم، نبايد در انتخابات شرکت مي کرديم. اگر نظام ما را در حدي قبول ندارد که نتوانيم از مقصرترين افرادمان در مرحله تاييد صلاحيت دفاع کنيم و در اعمال نظارت بر انتخابات نتوانيم براي صندوق ها ناظر انتخاب کنيم، بهتر بود در انتخابات شرکت نکنيم.

- چرا شرکت کرديد؟

اين تصميمي نبود که در آن مقطع بگيريم. قبل از ورود بايد اين تصميم گيري ها انجام مي شد.

- يعني بعد از ورود، شما در مقابل عمل انجام شده بوديد؟

بله، در مقابل عمل انجام شده بوديم. ضعف ديگر ما اين بود که استراتژي متضاد تبليغاتي داشتيم. ما بايد با استراتژي واحد براي ارتباط با افکار عمومي وارد شويم. يا رفتيم و رايزني کرديم و فضا را براي حرکت مناسب ديديم که بايد افکار عمومي را براي حضور در انتخابات دعوت کنيم. اگر در انتخابات حضور پيدا نکنيم و مردم را هم تشويق نکنيم، يعني موضع منفي گرفتيم. اما اينکه در انتخابات حاضر باشيم و به مردم بگوييم تشريف بياوريد به ما راي بدهيد و همزمان بگوييم انتخابات عادلانه نيست، در بررسي صلاحيت ها اجحاف شده، کانديدا نداريم، کانديداي اصلح ما را زدند، به نتيجه انتخابات اعتماد نداريم و به شکايات ما رسيدگي نشده، عملاً دو استراتژي متضاد است. از يک طرف مي خواستيم در انتخابات حاضر باشيم، از يک طرف همه حرف هايي که جبهه ما مي زد داد از مظلوميت، شرايط ناسالم و تقلب بود.

- شما کماکان وقت داشتيد در انتخابات شرکت نکنيد. اين گزينه هم مطرح بود؟

اين تصميم جمعي بود. همه گروه ها چنين چيزي را قبول نداشتند. ضمن آنکه هيچ گروهي حاضر نبود مسووليت حاضر نشدن در انتخابات را بپذيرد.

- مسووليت چه بود؟

پيامدهايي داشت. هيچ کس حاضر نبود پيامدها را بپذيرد. مشکل سوم ما هم تشکيلات بود. انتخابات نشان داد راي تشکيلاتي تشکل هاي سياسي اصلاح طلبان در جامعه ضعيف است.

- گفته مي شد اگر از انتخابات کنار بکشيم، از صحنه سياست حذف مي شويم؟

بالاخره اين يک موضوع جدي بود.

- امروز از آن حق حضور صيانت شده؟

ما به عنوان رقيب موقعيت خودمان را تثبيت کرديم. ما اجازه نداديم دعواهاي راهبردي ما با دولت و سياست هاي حاکم بر کشور به يک دعواي تاکتيکي درون جبهه اصولگرايان تبديل شود. اصولگرايان علاقه مند بودند اختلافات به دعواي داخلي تبديل شود و از سطح استراتژي به سطح تاکتيک ها بيايد. چون عامه مردم شايد نتوانند تفکيک کنند که اين اختلافات چقدر اصالت دارد، جامعه را با دعواي درون جناحي سرگرم کنند.

- همان بحثي که گفتيد در درون خودشان گروهي منتقد مي شود و به ظاهر نقش اصلاح طلبان را بازي مي کنند؟

بله، يک گروه مي شد طرفدار و ديگري مخالف دولت. اگر مردم به دولت راي مي دادند، خودشان بودند و اگر به منتقدان دولت راي مي دادند هم باز خودشان بودند. يکي از دلايلي که به سمت تحريم کامل نرفتيم آن بود که خودمان را به عنوان رقيب تثبيت کنيم، که کرديم.

- چطور شد که ليست سي نفره داديد؟

اصرار روحانيت مبارز از همه بيشتر بود. مشکل فني ما اين بود که نمي توانستيم در شرايطي که کساني افراد اقليت شاخص مجلس هفتم بودند و در فضاي اصلاحات گام زده بودند و در انتخابات هم حاضر بودند، ليست را ناقص ببنديم. نمي شد وجود اين افراد را ناديده بگيريم. واقعيت اين بود که به اندازه کافي کانديدا براي بستن ليست 30نفره داشتيم اما چهره هاي اصلي ما نبودند. رده هاي دوم و سوم ما حضور داشتند، نمي شد به جامعه دروغ بگوييم، حتي ليست کمتر از 30نفر معني اعتراض هم نداشت. مگر مي شد ليست مثلاً 10 نفره ببنديم بعد به مردم بگوييم بياييد به 10 نفر از ما و 20 نفر از رقيب راي بدهيد. اين يک پارادوکس بود. ما کانديدا داشتيم، اما چهره هاي اصلي ما نبودند.

- زماني که شما گفتيد اگر کنار برويم، يک عده از درون دولت مي شوند اپوزيسيون و اصلاح طلبي را مصادره مي کنند، کيهان جواب داد اصلاح طلبان چه دارند که ما بخواهيم مصادره کنيم. در انتخابات رياست جمهوري چه جوابي براي اين حرف داريد؟

جبهه اصلاحات بايد در مورد چند مساله برخورد جدي کند؛ اول اتحاد درون جبهه يي. هيچ گروهي نبايد تلاش کند نظرات خود را بر جبهه تحميل کند. تحميل نظرات، انسجام دروني را کاهش مي دهد. يکي از اشکال هاي اساسي ما از انتخابات شوراهاي دوم تا امروز، نبودن ساز و کار رسمي و مورد قبول همه گروه ها براي همکاري بوده است. اولين مساله يي که در انتخابات آينده بايد حل شود، ايجاد ساز و کار مناسب براي ائتلاف است. بايد از ائتلاف هاي موردي عبور کنيم و وارد يک جبهه رسمي و متحد براي آينده شويم. هر نوع تصميم براي حضور يا عدم حضور در انتخابات، معرفي يک يا چند کانديدا و هماهنگي و همکاري با جناح رقيب بايد تصميم مشترک باشد و در جبهه متحد اتخاذ شود. اگر چنين اتحادي به وجود بيايد، اصلاح طلبان حرف هاي اساسي و جدي براي گفتن دارند. برخلاف نظر کيهان اتفاقاً اصولگرايان حرفي براي گفتن ندارند. اصولگرايان يکسري شعارهايي طرح کردند. کشوري را که در حال خيزش صنعتي بود، زمينگير کردند. جناح اصولگرا بايد پاسخ تصميمات بسيار نابهنجار و غيرموجه و غيرکارشناسي مجلس هفتم و دولت نهم را بدهد. انتخابات پيش رو از اين جهت، انتخاباتي است که بايد پرونده مجلس هفتم و دولت نهم را براي مردم باز کند، فرصت خوبي است و اصولگرايان حاکم بايد به سوالات بسيار زياد پاسخ دهند. فرصت تاريخي براي جناح اصلاح طلب وجود دارد که راهکارهاي خود را براي اداره کشور و تحول اساسي در نظام سياسي، اداري و اقتصادي ارائه کنند. حرف هاي زيادي براي گفتن داريم.

- براي شرکت در انتخابات و گفتن اين حرف هاي مهم، قدم اول داشتن کانديداي خوب است...

اولين قدم اتحاد جبهه است.

- قدم دوم داشتن کانديدا. شما کانديدايي داريد که بشود روي او ائتلاف کرد؟

جبهه اصلاح طلبان، حداقل نصف کشور است. يک جناح ريشه دار تاريخي است. ريشه در انقلاب و خط امام دارد. در تمام صحنه هاي اصلي نظام حضور داشته؛ در استقرار نظام، دفاع از کشور و پس از جنگ. نمي توان گفت نيمي از کشور شخصيت معتبر ندارد. اتفاقاً ما شخصيت هاي معتبر فراواني داريم. اما مهم آن است که تصميم ما تصميم جبهه يي باشد. اول بايد جبهه منسجم شويم، بايد با نظام رايزني روشن و مشخص شود. نظام حساسيت هايي راجع به شعارها و کارکردهاي ما دارد که بايد آنها را بشنويم و ترتيب اثر بدهيم. ما هم گلايه هايي از نهادهاي داوري نظام مثل شوراي نگهبان داريم که بايد تکليف مان را روشن کنيم. بعداً بايد وارد انتخاب کانديدا شويم. انتخاب بايد کاملاً در درون جبهه دموکراتيک انجام بگيرد. ما از فراواني شخصيت ها برخورداريم که هر کدام مي توانند کشور را به خوبي اداره کنند. در ميان نيروهاي مياني و جوان انتخاب هاي فراواني داريم. در ميان شخصيت هاي باسابقه هم انتخاب هاي متعددي داريم. مي توانيم در مورد يکي از آنها به تفاهم برسيم مشروط بر آنکه اول جبهه متحد شکل بگيرد بعد بحث اشخاص مطرح شود.

- وقتي از اشخاص مي گوييم، خوب است اسامي را بگوييم.

آقاي خاتمي مي تواند يک انتخاب باشد. آقاي کروبي، دکتر حبيبي، دکتر نجفي، مهندس زنگنه، دکتر جهانگيري و...

- چند ويژگي مهم براي کانديداي اصلاح طلبان وجود دارد؛ تاييد صلاحيت شود، روي او اجماع شود و بتواند از مردم راي بگيرد.

من مي خواهم دو ويژگي به آن اضافه کنم. بايد اول کانديداي ما عقل و تدبير داشته باشد. شجاعت، جسارت و اقتدار در تصميم گيري هم بايد باشد. پيشنهاد من آن است که اول جبهه متحد را شکل بدهيم، با نظام رايزني کنيم،استراتژي هاي خود را تعيين کنيم و در چارچوب استراتژي به صورت دموکراتيک حرکت کنيم.

- نظام آمادگي دارد با شما وارد مذاکره شود؟

نظام حتماً براي جبهه اصلاحات و نيروهاي موثر انقلاب - آن هم در شرايطي که کشور با چالش هاي جدي داخلي و خارجي روبه رواست- احترام خاصي قائل است.

- نظام يعني کي؟

نهادهاي فرادست قوه مجريه.

- نگراني هايي وجود دارد که با فشارها اصلاح طلبان را از صحنه خارج کنند. فکر مي کنيد اصلاح طلبان گزينه هايي دارند که پس از فيلترها تاييد صلاحيت شوند و بتوانند از مردم راي بگيرند يا احتمال دارد به دليل شرايط کانديدايي مطرح نکنند و به سمت ائتلاف با راست ميانه بروند.

آن بحث ديگري است. اين بحث يک کار مشترک فراجناحي براي خارج کردن ايران از بحران مديريت فعلي است. بحث اينجاست که در انتخابات آينده اجازه بدهيم انتخابات سه جانبه شود. يعني آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور فعلي وارد انتخابات شود (هرچند نظرسنجي ها نشان مي دهد ايشان موقعيت متزلزلي دارد)، جناح اصولگرا يک کانديداي جداگانه داشته باشد و اصلاح طلبان هم کانديداي خودشان را معرفي کنند. رقابت سه جانبه مي شود؛ اصلاح طلبان همزمان با اصولگرايان و دولت رقابت مي کنند و اصولگرايان همزمان با اصلاح طلبان و دولت رقابت مي کنند. در چنين حالتي دو جناح شانس آقاي احمدي نژاد را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري افزايش مي دهند. اگر چنين اتفاقي باعث شد آقاي احمدي نژاد مجدداً رئيس جمهور شود مسووليت هاي ادامه اين وضعيت را اصولگرايان يا اصلاح طلبان حاضرند بپذيرند.

-يعني نگراني شما از اينکه اصلاح طلب ها يا اصولگرايان در انتخابات برنده شوند، کمتر از آن است که آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور شود؟

حتماً يک اصولگراي ميانه يا اصلاح طلب ميانه براي هر دو جناح بهتر است تا آقاي احمدي نژاد.

-ميانه را در مقابل افراط گرا به کار مي بريد؟

افراط گراي جناح اصولگرا که خود آقاي احمدي نژاد است، افراط گراي اصلاح طلب هم که شانس کانديداتوري ندارد، به لحاظ اينکه امکان عبور از شوراي نگهبان را ندارد. در چنين حالتي فرض را بر اين مي گذاريم که ما به جاي اينکه مستقيماً وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري شويم، اثرگذاري کنيم روي جريان رقيب. يعني جريان رقيب را متقاعد کنيم به سمت شخصيتي پيش بروند که مي تواند در جبهه اصلاحات هم مورد اقبال نسبي قرار بگيرد و در واقع کشور را از وضعيت فعلي نجات بدهد يا جناح اصولگرا ميل کند به سمت يک اصلاح طلب ميانه و ما با پشتوانه بخشي از نيروهاي اصولگرا برويم تکليف وضعيت فعلي را روشن کنيم. اين بحث در حد تئوري است.

-تئوري است که اصلاح طلبان طرح کردند؟

در هر دو طرف اين تئوري طرفداراني دارد اما هنوز جريان غالب نيست. با توجه به واقعيت ها هم فکر نمي کنم اين مقدار گذشت در اصولگرايان يا اصلاح طلبان وجود داشته باشد که به چنين راه حل ميانه يي تن بدهند. هر کدام فکر مي کنند به تنهايي مي توانند حريف آقاي احمدي نژاد باشند. چون آقاي احمدي نژاد موقعيت بسيار ضعيفي دارد و در نظرسنجي ها فوق العاده افکار عمومي را از دست داده است. هيچ رئيس جمهوري نبوده که در گذشته در زمان استقرار در جامعه اين مقدار بي يار و ياور و بدون پشتوانه باشد. هميشه رئيس جمهورهاي ما وقتي در قدرت بودند بيش از 55 درصد آرا را در نظرسنجي ها داشتند؛ بين 55 تا 70 درصد. آقاي احمدي نژاد الان کمتر از 18 درصد آرا را در نظرسنجي ها دارد.چون چنين وضعيتي است نه اصولگرايان و نه اصلاح طلبان تمايلي به اين تفکر نشان ندادند.

-اجازه دهيد اين بحث را در دو بخش دنبال کنم؛ اول راجع به خود اصلاح طلبان و بعد در مورد رفتن به سمت گزينه راست ميانه. آيا اصلاح طلبان گزينه يي دارند که هر کسي از اصولگرايان بيايد و آقاي احمدي نژاد هم حاضر باشد، شانس برد قطعي داشته باشد؟ آقاي خاتمي چنين گزينه يي است؟

آقاي خاتمي از دو جهت يک مورد استثنايي است. هم از جهت پشتوانه راي، ايشان در نظرسنجي هاي فعلي برتري دارد و هم به لحاظ امکان به چالش کشيده شدن، جزء استثناهاست. رئيس جمهورهايي که براي بار سوم وارد مي شوند به چالش هاي زيادي بايد پاسخ بدهند. تجربه آقاي هاشمي در دور قبل هم همين را نشان داد. آقاي خاتمي هم به لحاظ راي آوري موقعيت ممتاز دارد و هم به لحاظ ضربه پذيري در چالش ها. حتماً چهره جديد آن مقدار که آقاي خاتمي بايد پاسخ بدهد، با چالش مواجه نمي شود.

-يعني کار کردن روي چهره جديد آسان تر است؟

چهره جديد رشد راي بيشتري دارد. راي پايه چهره هاي جديد کمتر از آقاي خاتمي است اما امکان افزايش راي آنها بيشتر است چون چهره هاي جديد حرف هاي جديد مي توانند بزنند و راهکارهاي جديد مي توانند ارائه کنند. خيلي هم نبايد راجع به گذشته پاسخ بدهند. آقاي خاتمي هم به لحاظ ايجاد تفاهم و هم موقعيت رايي که امروز در جامعه دارد يک استثناست اما ضربه پذيري ويژه هم دارد. هيچ کس جز آقاي خاتمي نمي تواند براي آمدن يا نيامدن ايشان تصميم بگيرد. اگر ايشان تصميم بگيرند خيلي از گروه ها استقبال مي کنند اما شايد خيلي از گروه ها به ايشان توصيه نکنند که بيايند يا با احتياط توصيه کنند. چون بالاخره تجربه دوره قبل آقاي هاشمي را دارند. با اطمينان عرض مي کنم که درون جبهه اصلاحات شخصيت هايي که امکان اداره کشور را داشته باشند و هم امکان اجماع روي آنها وجود داشته باشد و هم بتوانند افکار عمومي را تحت تاثير خود قرار دهند، وجود دارد. منتها بايد مکانيسم آن را به عنوان مکانيسم دموکراتيک در جبهه اصلاحات پي ريزي کرد. اين ساز و کار الان وجود ندارد. تجربه دوم خرداد 76 تجربه جالبي است. آقاي خاتمي قبل از ثبت نام چهره يي نبودند که اگر نظرسنجي مي کرديد، نشان بدهد ايشان پيروز انتخابات هستند. خيلي با آقاي ناطق نوري که آن زمان رئيس مجلس بودند، فاصله داشتند اما استعداد و ظرفيت را جامعه و جبهه اصلاحات داشتند، الان فکر مي کنيم جامعه و جبهه ما هر دو استعداد درخشش چهره جديد را دارند.

- از اصلاح طلبان کساني اعلام آمادگي کرده اند. کمتر از يک سال به انتخابات مانده، کي کانديداهاي نهايي را بررسي مي کنيد؟

الان رايزني ها درون جبهه ادامه دارد. فکر مي کنيم حداکثر تا آخر مهرماه بايد تکليف جبهه مشخص شود.

-الان درون جبهه تمام احزاب اصلاح طلب حضور دارند؟

گروه ها دو به دو يا چند تا چند تا با هم مذاکره مي کنند. پيشنهاداتي براي ساز و کارهاي درون جبهه يي مطرح شده که ظرف دو تا سه هفته آينده مکانيسم نهايي مي شود. پيشنهادي دکتر نجفي داشتند. پيشنهاداتي احزاب ديگر داشتند. ممکن است پارلمان اصلاحات در سراسر کشور شکل بگيرد و بنيان يک ائتلاف جديد را بگذارد.

-يکي از چالش هايي که در انتخابات مجلس وجود داشت، ليست مستقل حزب اعتماد ملي بود. با کانديداتوري آقاي کروبي، اين احتمال پيش آمد که مشکل مشابه در انتخابات رياست جمهوري وجود دارد، با آنها وارد مذاکره شديد؟

کارگزاران مذاکرات مشابهي با اعتماد ملي داشتند. فکر مي کنيم بايد اين واقعيت را بپذيريم که اعتماد ملي هم بخشي از جبهه اصلاحات است و آقاي کروبي و حزب ايشان هم به اندازه کافي دلسوز کشور هستند که در يک تفاهمي با بقيه گروه ها وارد شوند اما بايد روابط عادلانه حاکم شود. احساس نشود يک يا دو گروه مي خواهند خود را به بقيه تحميل کنند. بايد بدون نظر اوليه وارد جبهه شويم و بگذاريم خيلي طبيعي اجماع صورت بگيرد. هر کدام از شخصيت هايي که مطرح هستند در صورتي که جبهه دور آنها جمع شود، قابليت شان چندبرابر افزايش پيدا مي کند. نبايد فکر کنيم نيرو کم داريم، واقعاً نيرو کم نداريم و ذخيره فرد در جبهه اصلاحات در حدي است که مي توانند دور هم جمع شوند. نياز به نقش آفريني و خدمت به انقلاب، نظام و مردم هم ايجاب مي کند که ما از نظرات شخصي و گروهي خود گذشت کنيم و به يک ائتلافي فکر کنيم که بتواند پاسخگوي نيازهاي جدي ايران امروز باشد.

- در جبهه مقابل فضا چگونه است. آيا نظرات آنها نسبت به آقاي احمدي نژاد هم مثل نظرات جبهه اصلاحات است. البته اخيراً در سايت الف هم تحليلي نوشته شده که بايد کانديداها مشخص و بررسي شوند و حمايتي از احمدي نژاد به طور جدي ديده نمي شود؟

همه اصولگرايان از احمدي نژاد عبور کرده اند. در آن جبهه من شخص موثري نمي بينم که از آقاي احمدي نژاد حمايت کند و طرفدار ايشان باشد. از ديد من کار آقاي احمدي نژاد تمام است. حق ايشان است. همه بزرگان کشور، علما، مراجع، روحانيون، مجلس اصولگرايان و اصلاح طلبان دارند با آقاي احمدي نژاد مماشات مي کنند.به هر حال ايشان در آينده کانديداي هيچ بخشي از گروه هاي اصولگرا نخواهد بود. تنها دغدغه اصولگرايان آن است که رقابت آنها با آقاي احمدي نژاد، منجر به پيروزي ما نشود. اين تنها دغدغه آنها است که چطور رفتار کنند که رقابت با آقاي احمدي نژاد منجر به پيروزي ما نشود.

-پس بايد از طرف آنها هم تمايل وجود داشته باشد به اينکه گزينه ميانه يي را انتخاب و در مقابل احمدي نژاد، روي او اجماع کنند.

آنها هم به اين مساله به طور جدي فکر مي کنند. البته آنها اول سعي مي کنند از ابزار شوراي نگهبان براي ردصلاحيت ما استفاده کنند و به ما فشار بياورند.اين گزينه اول است. گزينه دوم آنها اين است که تلاش کنند اصلاح طلبان را تشويق کنند تا گزينه هاي متفاوتي از درون جبهه کانديدا شوند. اين بهترين گزينه براي آنها است که چند کانديداي اصلاح طلب که همه هم قد هستند، جلو بيايند تا انتخابات گرم شود اما امکان پيروزي نداشته باشند. ما عاقل تر از آن هستيم که به خواسته رقيب تن بدهيم.

-شخصيت هاي روحاني اصلاح طلبان مثل آقاي خاتمي و کروبي امکان تاييد نشدن شان نيست. اما آيا امکان اين هست کساني مثل دکتر نجفي تاييد صلاحيت نشوند؟

اگر ما متفرق شرکت کنيم، همه تاييد صلاحيت مي شويم. اگر متحد وارد شويم، امکان ردصلاحيت هست.

-اگر اتحاد صورت بگيرد و مثلاً دکتر نجفي کانديداي جبهه متحد باشد، ممکن است ردصلاحيت بشود؟

به هر حال اين احتمال هست اما اگر افکار عمومي به طور جدي بيايد پشت سر ما، مخالفت با افکار عمومي براي نظام کار ساده يي نيست.

-اگر اصولگرايان به اين نتيجه برسند که با اصلاح طلبان اجماع کنند، گزينه راست ميانه چه کسي مي تواند باشد؟

دکتر روحاني، دکتر حبيبي، مهندس موسوي.

-مهندس موسوي که احتمالاً کانديدا نمي شوند. در مورد دکتر روحاني آيا اصولگرايان اجماعي دارند؟

مي خواهم بگويم آدم هاي ميانه يي که مي شود روي آنها تفاهم کرد چه کساني هستند. از بين اصولگرايان قاعدتاً آقاي ناطق نوري، آقاي روحاني و آقاي ولايتي مي توانند مطرح باشند. از ناحيه ما هم دکتر حبيبي و مهندس موسوي مي توانند مطرح شوند.

-کساني که به عنوان شخصيت ميانه مطرح مي شوند يعني ويژگي هايي دارند که طرف مقابل مي تواند در مورد آنها به تفاهم برسد. مثلاً در مورد آقاي ناطق نوري، اين ويژگي ها چيست؟

تفاوت نيست. من يک پيش شرط دارم براي ائتلاف دو جناح، اينکه هر کانديدايي که روي آن توافق کنيم بايد روي ساماندهي برگزاري انتخابات و استقرار نظمي که در آن جابه جايي قدرت با راي مردم بتواند جابه جا شود، جدي باشد. يعني به راحتي با راي مردم قدرت جابه جا شود و چهار سال ديگر دغدغه اصلاح طلبان که صلاحيت شان تاييد مي شود يا نه، در انتخابات حق آنها رعايت مي شود يا نه و نتيجه انتخابات عادلانه هست يا نه،برطرف شود.

-يعني اگر شخصيتي از جناح راست مثلاً آقاي ناطق نوري آمدند، اين تضمين را بدهند که در جهت حذف اصلاح طلبان از قدرت بر نيايند؟

نه، يعني زمينه را براي رقابت عادلانه اصلاح طلبان و اصولگرايان فراهم کنند. يعني شرط ما اين است. اگر جابه جايي قدرت با راي مردم در جمهوري اسلامي نهادينه شود، ما نگران هيچ موضوعي نيستيم. بالاخره مردم هستند ديگر. اگر مردم به رقيب ما راي دهند، مساله يي نيست. چيزي که ما از آن نگرانيم آن است که مردم ما را حذف نکنند، بلکه قدرت ما را حذف کند.

-گزينه ائتلاف دو جناح، گزينه مطلوب نيست؟

نه،به عنوان محلل به آن نگاه مي کنيم.

-قطعاً نظر اصلاح طلبان فقط اين نيست که آقاي احمدي نژاد کنار برود ولو آنکه يک رئيس جمهور اصولگرا بيايد. حتماً اصلاح طلبان مي خواهند در کابينه هم حضور داشته باشند؟

طبيعي است. در آن صورت بايد کابينه وحدت ملي شکل بگيرد.

-يعني کابينه ائتلافي؟

کابينه ائتلافي که مظهر وحدت ملي است.

-کابينه ائتلافي مي تواند مشکلات کشور را حل کند؟

خيلي بهتر از کابينه فعلي است.

-فقط در مقايسه با کابينه فعلي بهتر است؟

الان کشور ما به دليل سوءمديريت کابينه وارد چالش هاي بين المللي و ملي بسيار سنگين شده است. خسارات کمي نپرداختيم.

-گزينه راست بيايد، مي توانيد اعتماد کنيد که در کابينه به شما سهم بدهند؟

اينها از قبل از انتخابات قابل رايزني است.

-تجربه مجلس چه چيزي به شما نشان داد؟ در مجلس فراکسيون اقليت به آقاي لاريجاني راي دادند و بعد از کميسيون هاي مهم حذف شدند، تا جايي که يکي از نماينده هاي اصلاح طلب در صحن علني خطاب به لاريجاني گفت ما به شما راي داديم و شما گفتيد بعداً در کميسيون ها جبران مي کنيد اما نکرديد.

به هر حال در مجلس، دوسوم آرا را داشتند و بدون مشارکت با ما اين مجلس را شکل دادند. آنها در رقابت با ما مجلس را شکل دادند نه در تفاهم با ما. پس مساله متفاوت است. اگر قرار شد که به هر شکلي نتوانيم رئيس جمهور مطلوبمان را داشته باشيم، بايد بين آقاي احمدي نژاد و راست ميانه، يک گزينه را انتخاب کنيم.

-ولو اينکه در کابينه...

اصلاً مهم نيست. مهم آن است که کشور دچار خسارات جبران ناپذير نشود.

-اگر مثلاً آقاي ناطق نوري کانديدا شود و اصلاح طلبان به دليل مشکلات، پشت سر ايشان بروند، اعتماد مردمي را که طرفدار اصلاح طلبان هستند، از دست نمي دهند؟

به هر حال مردم هم بايد متوجه محدوديت هاي ما باشند. بايد متوجه باشند که ما براي نجات آنها اين کار را مي کنيم. از نظر ما آقاي احمدي نژاد ضربات جبران ناپذيري به اقتصاد زده است. ما به خاطر خودمان به سمت راست ميانه نمي رويم.

- اگر به سمت گزينه راست ميانه برويم، بايد تا حدي او را پذيرفته باشيم. اين راست ميانه که مي تواند نامش ناطق نوري يا حسن روحاني باشد، کيست و چه شخصيتي دارد؟

اولين مساله اينجاست که ما رقيبي داشته باشيم که افکارش با ما يکي نيست، اما به مردم دروغ نمي گويد، همه تجربه هاي عملي را کنار نمي گذارد، براي ماندن در قدرت بالاترين ارزش هاي ديني را مورد سوءاستفاده قرار نمي دهد و براي توجيه خودش و توجيه ندانم کاري خود سپري از مقدسات ديني نمي سازد، اين کم دستاوردي نيست. ما به عنوان بخشي از نيروهاي وفادار به انقلاب، نظام و مردم حاضريم در انتخابات از حق خود بگذريم و به رقيب وفادار به عقل، خرد، اسلام و ارزش هاي ملي و ديني رو بياوريم که اين بساط دولت نهم جمع شود. اين نهايت گذشت يک جناح است. نهايت وفاداري يک جناح به کشور و مردم است. ما حاضريم رقيبي بيايد که نظرات کارشناسي و علمي و منافع مردم را بفهمد و آيين کشورداري را بشناسد. واقعاً ديندار باشد نه آنکه دين را ابزار و بازيچه قرار دهد. واقعاً به روحانيت احترام بگذارد نه آنکه از روحانيت به عنوان ابزار استفاده کند. فکر مي کنم ما داريم به دوستان مان در جبهه اصلاحات و رقبا در جناح اصولگرايي پيام را مي دهيم که اوضاع کشور طوري نيست که ما بخواهيم با هم رقابت کنيم. الان ماندگاري جمهوري اسلامي و سربلندي ايران واجب تر از پيروزي ما است. از ديد اداره وضع موجود در واقع درآمدهاي غيرقابل تکرار سال هاي اخير صرف شد براي تورم، براي زمين زدن توليد کشور در قبال واردات. از ديد آينده و توسعه، فرصت طلايي يک جهش صنعتي بزرگ در ايران کاملاً از بين رفت. در شرايطي که فرصت داشتيم چند صد ميليارد دلار سرمايه گذاري صنعتي جديد انجام دهيم، زمينگير شديم. يک مورد از پروژه هاي صنعتي بزرگ ما استارت نخورد. پروژه هاي نفتي و گازي ما زمينگير است. در اين چند سال هيچ صنعت جديدي پايه گذاري نشده است.

به لحاظ روابط بين الملل قطعنامه هايي عليه ما صادر شده که حتي در اوضاع عادي لغو اين قطعنامه ها، احتياج به قطعنامه جديد دارد. چقدر مي خواهيم اين هزينه را بپردازيم. چهار سال قبل مردم اين تجربه را نداشتند. امروز که اين تجربه وجود دارد نمي شود جناح هاي سياسي با هم رقابت کنند و کشور بيفتد دست يک مشت جريانات ناشناخته. ما به عنوان گروه هاي سياسي بايد بدانيم امروز وقت دعواي آقاي خاتمي و آقاي ناطق نيست. وقت دعواي آقاي کروبي و آقاي حسن روحاني نيست. الان همه دل شان براي ايران مي سوزد.

- در سال هاي سپري شده از انقلاب يکسري روحانيون شخصيت نه چپ، نه راست پيدا کردند. مثلاً در انتخابات پيشين آقاي هاشمي چنين نقشي داشت و از چپ و راست حمايت مي شد. آقاي ناطق هم چنين نقشي دارند. در قسمت دوم خاطرات شان نقل مي کنند که در توضيح پرونده يي نزد رهبري رفتند و گفتند چون من متهم به راست هستم، مسوولان تحقيق را از چپگرايان انتخاب کردم.

نه، آقاي ناطق کاملاً اصولگرا است. آقاي روحاني هم اصولگرايي است که در اصلاح طلبان طرفداراني دارد. فراجناحي نيستند. من الان به شخصيت فراجناحي فکر نمي کنم و آقاي هاشمي به طور واقعي اين نقش را داشتند و نقش فراجناحي اثبات يک استثناست. اين قابل تعميم به آقاي ناطق نيست. اين تفاهم روي حداقل است براي نجات کشور. بحث نجات ملي است.

- جرياناتي مثل آقاي پاليزدار را با پيش بيني بحث نجات ملي و تخريب عمدي روحانيت مرتبط نمي دانيد؟

من فکر مي کنم در واقع يک بخش آن طبيعي بود. وقتي در کشور مجموعه نظام و بزرگان روحانيت نشستند و شاهد بودند که به هر کسي تهمت بزنند، به طور طبيعي جريان دامن همه را مي گرفت. پس بخشي ناشي از مماشات در اين زمينه است و اينکه با قاطعيت از حيثيت هم دفاع نکرديم. بخشي هم برنامه است.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

دبیران كل و اعضای ارشد احزاب عضو شورای هماهنگی جبهه اصلاحات از ساعت 9 صبح امروز در محل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گردهم می‌آیند تا پاسخگوی پرسش‌های 9گانه‌ای باشند كه توسط این شورا در اختیار آنها قرار داده شده و محور آنها نحوه شركت اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری است. ناظران سیاسی می‌گویند این جلسه، یكی از مهم‌ترین جلسات درونی جبهه اصلاحات است كه نتایج آن تاثیر مستقیمی بر نوع حضور این جریان در انتخابات آینده دارد. با این حال گفته می‌شود به علت اهمیت بحث، به احتمال زیاد این جلسه، جلسه نهایی اصلاح‌طلبان نخواهد بود. قرار است در جلسه امروز، گروه‌های عضو جبهه اصلاحات، هر كدام نظرات خود را درباره پرسش‌های 9گانه شورای مركزی این جبهه مطرح كرده تا تصمیم نهایی اتخاذ شده توسط اصلاح‌طلبان، حاصل مباحثه و مفاهمه دموكراتیك تمام احزاب و تشكل‌های موثر عضو این جبهه باشد. جلسه امروز در حالی برگزار می‌شود كه پیش از این، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشاركت ایران اسلامی به عنوان دو حزب عمده اصلاح‌طلبان رسما حمایت قاطعانه خود را از نامزدی «سیدمحمد خاتمی» در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری اعلام كرده‌اند.
هنوز مشخص نیست كه آیا نمایندگان حزب اعتمادملی كه در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات عضویت ندارد در این جلسه مهم شركت می‌كنند یا خیر؟ آنگونه كه «داوود سلیمانی» رئیس كمیته سیاسی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات اعلام كرده، جلسه امروز شامل سه محور اصلی «فراهم كردن شرایط و زمینه‌های حضور، تضمین سلامت انتخابات ریاست‌جمهروی با تعامل و دغدغه‌های كلی دیگر» است. وی در گفت‌وگو با ایسنا اظهار داشت: طبق مصوبه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات قرار شد كمیته سیاسی برنامه‌هایی را برای تمهیدات ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری با هماهنگی اعضا ارائه كند و رئوس مطالب را در تحلیل از چند دوره گذشته انتخابات در خصوص ردصلاحیت‌ها و مطالبی كه در انتخابات مجلس گذشته اتفاق افتاده بود جمع‌بندی كرده و آن را ارائه دهد و در عین حال چشم‌انداز و راهكارهای ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری آینده را ترسیم كند. وی افزود: كمیته سیاسی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات طی جلساتی با اعضای خود این مطالب را استخراج كرده و در نهایت به صورت یك برنامه كاری به شورای مركزی پیشنهاد كرد و شورای مركزی نیز ضمن دغدغه‌هایی كه نسبت به انتخابات داشته و برخی مسائل را نگران‌كننده تشخیص داد، تصمیم گرفت كار جدی‌تری آغاز كند و با ارتباطی كه با دبیران كل تمام احزاب برقرار می‌كند، بتواند نشستی را در سیزدهم تیرماه جهت هم‌فكری و هم‌گرایی بیشتر برگزار كند.
اعلام حمایت مشارکت از خاتمی
این نماینده جبهه مشاركت در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات درباره ارائه تصمیم نهایی تشكل متبوعش در رابطه با انتخاب كاندیدا به این شورا گفت: امروز ضمن ارائه بحث‌ها این موضوع را نیز از جبهه مشاركت اعلام می‌كنیم كه معتقدیم اولا كاندیدا باید واحد باشد و در ثانی تاكید ما بر شخص آقای خاتمی است و باید زمینه‌های حضور ایشان فراهم شود با وجود آنكه ایشان درباره حضور خود صریحا موضوعی را اعلام نكردند، اما باید با ایشان صحبت كرد.
تاکید کارگزاران بر نامزد واحد
از سوی دیگر یك عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی نیز بحث جدی اصلاح‌طلبان در شرایط كنونی را این دانست كه «وقتی در قالب یك تشكل سیاسی واحد هستیم باید یك كاندیدا در انتخابات داشته باشیم.» «هدایت آقایی» بر این مبنا تاكید كرد كه «با برنامه‌ریزی و كلان‌نگری امكان اجماع برای اصلاح‌طلبان وجود دارد.» وی با تاكید بر اینكه اصلاح‌طلبان در درستی ائتلاف شكی ندارند، به ایسنا گفت: با وجود آنكه گروه‌های طیف اصلاح‌طلب دارای تنوع و گوناگونی هستند، اما در واقع چارچوب فكری‌شان مشترك، مشخص و شفاف است؛ از جمله در تاكیدی كه بر عمل به قانون اساسی دارند؛ بنابراین رسیدن به اتحاد و كاندیدای واحد در انتخابات برای آنها ممكن‌تر است و می‌توانند به حیات خود ادامه دهند؛ البته اگر این روش را در پیش بگیرند. این عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی در ادامه با بیان اینكه اگر خاتمی در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم حضور پیدا نكند، امكان تعدد كاندیدا در هر دو جناح بیشتر خواهد بود، گفت: با توجه به اینكه در جبهه اصلاحات بحث حضور آقای خاتمی مطرح است و البته ایشان شخص معقولی هستند، به نظر من این امر می‌تواند موجب شود كه اصولگرایان نیز بر آقای احمدی‌نژاد به توافق برسند؛ بنابراین چنانچه در جناح اصولگرا یا اصلاح‌طلب تصمیم بر انتخاب كاندیدای واحد باشد، تصویر آن در جناح مقابل نیز مشاهده می‌شود؛ پس باید صبر كرد و دید حركتی كه مانند صفحه شطرنج آغاز شده به چه سمتی می‌رود كه البته دقت بالا و تدبیر لازم هر جناح را می‌طلبد. سخنان آقایی نشان‌دهنده آن است كه اصلاح‌طلبان ملاحظاتی درباره نامزدی خاتمی در انتخابات دارند. به همین علت است كه «داوود سلیمانی» رئیس كمیته سیاسی شورای هماهنگی جبهه اصلاحات، حضور خاتمی در انتخابات را موجب به حداقل رسیدن اختلافات جزئی در جبهه اصلاحات دانست و بر همگرایی و وحدت میان احزاب اصلاح‌طلب تاكید كرد و گفت: اگر از آقای خاتمی بگذریم شاید رسیدن به كاندیدای واحد سخت شود بنابراین سعی ما بر این است كه این استراتژی را در انتخابات لحاظ كنیم و این می‌تواند وحدت بیشتر ما و پیروزی ما را در پی داشته باشد.
محوریت مجمع روحانیون راه وحدت اصلاح‌طلبان
از سوی دیگر یك عضو بنیاد باران «محوریت مجمع روحانیون مبارز در میان اصلاح‌طلبان» را باعث وحدت این جریان در انتخابات دانست. سیدحسن رسولی همچنین پیش‌بینی كرد كه در آینده نزدیك با محوریت مجمع روحانیون مبارز و رضایت سیدمحمد خاتمی، جریان اصلاحات زودتر بتواند به وحدت عملی و حقیقی برسد.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

غلامحسین کرباسچی:یک سال از توقیف روزنامه هم‌میهن گذشت؛ روزنامه‌ای که به تصدیق موافقان و مخالفان یک گام به جلو در روزنامه‌نگاری حرفه‌ای ایران محسوب می‌شد؛ روزنامه‌ای که گروهی از روزنامه‌نگاران جوان با وجود همه بی‌مهری‌ها از یک طرف و فرصت‌های پرجاذبه شغلی خارج از کشور از طرف دیگر به انگیزه راه‌اندازی آن زیر سقف تحریریه یک روزنامه گرد هم آمده بودند. همین انگیزه‌ها و تلاش‌های شبانه‌روزی بود که سرانجام روزنامه‌ای را روانه بازار فرهنگ کرد که در مدت زمانی کوتاه مخاطبان بسیار یافت و تیراژ آن از 50 هزار نسخه در روز گذشت و شاید به دلیل همین تاثیرگذاری سریع بود که پس از 40 شماره مظلومانه توقیف شد و بار دیگر گروهی از اهالی مطبوعاتی از ادامه فعالیت حرفه‌ای در آنچه که برای آنها انگیزه‌های حرکت و نوآوری ایجاد کرده بود،‌ بازماندند و از سوی دیگر مخاطبانی که در همان مدت انتشار به انگیزه خواندن مطالب قلمی روزنامه‌نگاران و نویسندگان جوان هر روز سری به گیشه‌های مطبوعات می‌زدند از خواندن این روزنامه محروم شدند. در روزی که با سالروز تعطیلی روزنامه هم‌میهن همزمان است دردناک‌ترین تاسف امروز من به عنوان فردی علاقه‌مند به کشور،‌ مردم و دین مقدس اسلام،‌ چیزی است که اتفاقا همین روزها در یکی از سایت‌های پربیننده توجه مرا به خود جلب کرد: نتایج تحقیقی در مورد وبلاگ‌های ایرانی که توسط دانشگاه هاروارد انجام شده است.
یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد:
1- بیش از 60 هزار وبلاگ فارسی‌زبان در اینترنت به قلم ایرانیان نوشته می‌شود که مرتبا به‌روز می‌شود. (تعداد واقعی از این هم بیشتر است.)
2- این آمار از نظر رتبه جهانی وبلاگ‌نویسی، ایران را در مقام چهارم قرار داده است که اگر آن را با آمار فارسی‌زبانان مقایسه کنیم اهمیت این رتبه در مقایسه با زبان‌های پرجمعیت دنیا مشخص می‌شود. یعنی بدون شک ایران بالاترین رتبه وبلاگ‌نویسی را در سطح جهان به خود اختصاص داده است.
3- اکثریت قریب‌به‌اتفاق این وبلاگ‌نویسان داخل ایران هستند. بیشترین تعداد وبلاگ‌نویسان را مردان و بیش از 80 درصد آنها را جوانان تشکیل می‌دهند.
4- مجموعه وبلاگ‌نویسان و وبلاگ‌هایشان با توجه به گرایش‌های آنها به چهار دسته تقسیم شده‌اند: 1. اصلاح طلبان و سکولارها 2. محافظه‌کاران و مذهبی‌ها 3. اهل شعر و ادبیات 4. مطالب گوناگون که در هیچ‌یک مقوله‌های فوق نمی‌گنجد. در این میان بیشترین تعداد وبلاگ‌ها با حوزه اصلاح‌طلبان و سکولارها مرتبط است.
5- از بعد محتوایی بیش از 60 درصد موضوعات به امور داخلی و مسائل عمومی کشور مربوط است که بخش قابل توجهی از آن به امور مدیران و رهبران جامعه مربوط می‌شود و بخش بسیار کمی از وبلاگ‌نویسان مسائل خصوصی زندگی خود را مطرح می‌کنند. ( در سطح جهانی بیشتر کسانی که به وبلاگ روی می‌آورند آن را تنها وسیله‌ای برای طرح مسائل زندگی شخصی خود می‌دانند چرا که همه مسائل عمومی کشور در رسانه‌ها مطرح می‌شود.)
6-‌بالاترین رشد وبلاگ‌نویسی در دنیا در کشورها ایران و چین مشاهده شده است و به لحاظ تاریخی بالاترین منحنی رشد در ایران مربوط به هشت سال گذشته است.
نکته اصلی اینجاست که نگاهی به منحنی رشد این وبلاگ‌ها نشان می‌دهد فرآیند وبلاگ‌نویسی ایرانیان از تاریخ توقیف دسته‌جمعی روزنامه‌های منتقد از اوایل سال 79 به طور محسوسی سرعت گرفته است. فاصله معنادار کشور ما با سایر نقاط جهان و به ویژه کشور‌های توسعه‌یافته احتمال اینکه این امر فقط معلول رشد و گسترش استفاده از اینترنت و تکنیک وبلاگ‌نویسی باشد را منتفی می‌کند چرا که وضعیت موجود ایران در ارائه خدمات اینترنتی و نیز ضریب نفوذ اینترنت در زندگی مردم به مراتب کمتر از کشورهای توسعه‌یافته (و احیانا جهان سوم) است. اینجاست که باید گرایش شدید نویسندگان،‌ روزنامه‌نگاران و روشنفکران ایرانی به وبلاگ‌نویسی برای همه دست‌اندرکاران و دلسوزان کشور هشدار مهمی تلقی شود چرا که نشان می‌دهد اقدام نسنجیده برای توقیف‌های مکرر روزنامه‌ها چگونه سیل بزرگی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان را به سمت فضای مجازی روانه کرده است. پناه بردن به فضای مجازی برای همه اقشار از دانشگاهیان و فرهنگیان تا روحانیون و سیاسیون و حتی اصولگرایان و تندروهای مذهبی (که بنا بر تحقیق دانشگاه هاروارد عموما ترجیح می‌دهند با هویت‌های نامشخص مطالب خود را ارائه کنند) تا مقامات کشور و حتی رئیس‌جمهوری امر قابل تاملی است. این نکته نشان می‌دهد دامنه تاثیرگذاری وبلاگ‌ها در ایران از یک رسانه شخصی مشابه آنچه در جهان وجود دارد بسیار فراتر رفته به گونه‌ای که شخصیت‌های سیاسی نیز برای تاثیرگذاری بیشتر در افکار عمومی به این شیوه ارتباطی روی آورده‌اند و به عبارت دیگر مدیران ما خودشان به دست خودشان محدودیت استفاده کامل از رسانه‌ای مانند مطبوعات را فراهم کرده‌اند و اینک ناگزیر از جایگزین کردن وبلاگ‌ها به جای مطبوعات شده‌اند. در واقع هر کجا فضای تنفس محدود شود این همه افراد جامعه هستند که به صورت یکسان آسیب‌های آن را متحمل می‌شوند.
بنابر آنچه تحقیق فوق نشان می‌دهد افزایش تعداد وبلاگ‌ها توجه همگانی و تعداد مراجعه خوانندگان را به شکل تکان‌دهنده‌ای به درون این فضای مجازی افزایش داده است و باید بپذیریم که اینترنت فضای نوآوری و بدعت‌آمیزی را در برابر حاکمیت‌ها ایجاد کرده که هرچقدر فشار اجتماعی و فرهنگی شدید‌تر می‌شود،‌ فضای مجازی یادشده گسترده‌تر و پربیننده‌تر جلوه می‌کند. به هر حال فضای مجازی و وبلاگ‌ها یک فضای غیر‌نظارت‌شده و غیرمسوولانه هستند که نویسندگان آن در هیچ مرجعی پاسخگوی مطالب خود نخواهند بود. در واقع همه افراد به بهانه خصوصی بودن و نوشته‌های خودمانی هیچ مرزی را برای اظهارات خود قائل نیستند. در چنین فضایی آنها می‌توانند از هویت‌های غیرواقعی و گمنام استفاده کرده و حتی پشت این هویت‌های دروغین و ساختگی بزرگ‌ترین تهمت‌ها و تندترین انتقادات را به تمامی رده‌های حکومت وارد کنند. بر دامنه تخریب‌ها بیفزایند و با غیراخلاقی‌ترین جملات شخصیت افراد را به بازی بگیرند. این در حالی است که تندترین و منتقد‌ترین روزنامه‌ها اولا به دلیل حقیقی بودن شخصیت نویسندگان و ثانیا به دلیل ساز و کار قانونی موجود و نظارت‌ها بر فضای مطبوعات ناگزیرند ملاحظات بسیار زیادی را در نوشتن،‌ تدوین و نشر مطالب مورد توجه قرار دهند. هر روز بیش از گذشته به دلیل ترس از فقدان امنیت شغلی و توقیف‌های پی در پی بر خط قرمز‌های ذهنی‌شان بیفزایند و در نهایت برای انتشار آنچه نمی‌توانند در روزنامه‌ها بنویسند به وبلاگ‌نویسی روی آورند. دردناک‌تر اینجاست که نتیجه چنین فرآیندی در عرصه‌های بین‌المللی،‌ تبلیغات منفی و سیاه‌نمایی درباره آزادی مطبوعات و به طورکلی وضعیت رسانه‌های داخل کشور را به دنبال دارد. به گونه‌ای که برخی مخالفان با استناد به آمار وبلاگ‌نویسان و فرآیند فزاینده شکل‌گیری وبلاگ‌هایی که توسط روزنامه‌نگاران و نویسندگان اداره می‌شوند به ناحق ایران را با وجود صدها روزنامه و حتی تریبونی که به هر صورت و با همه تنگناها می‌کوشد مسائل جامعه را منتقل کند هم‌رده با کشورهایی قرار می‌دهند که فضای رسانه‌ای آنها به دلیل ضعف سابقه فرهنگی و رشد محدود اجتماعی مردم به مراتب بسته‌تر از ایران است.
نگاهی به تحقیق دانشگاه هاروارد گویای آن است که نه‌فقط منتقدان یا مخالفان و کسانی که نگاه آنها زاویه‌های گوناگون با وضعیت جاری کشور دارد به این فضای مجازی پناه برده‌اند که موافق‌ترین،‌ مومن‌ترین و وابسته‌ترین افراد در جوان‌ها و اهل فرهنگ که به هر صورت وجود دارند و به اصطلاح در شمار اصولگراترین یا به تعبیری حزب‌اللهی‌ترین افراد قرار می‌گیرند نیز به وفور در مجموعه وبلاگ‌نویسان جای زیادی را اشغال کرده‌اند. روشن است که آنها به دلیل مقابله و پاسخگویی به انتقادات و شبهات موجود در این فضا خود را موظف به حضور و مقابله دیده‌اند اما نهایتا نتیجه حضور آنها کشیده شدن جمع کثیری از جامعه مذهبی و معتقد ما به فضای مجازی اینترنت است.
خلاصه کلام آنکه توقیف روزنامه‌های منتقد به بهانه‌های گوناگون جریان،‌ اطلاع‌رسانی،‌ نقادی و روشنگری را متوقف نمی‌کند. روزنامه‌نگاران و نویسندگان همچنان به رسالتشان ادامه می‌دهند اما ای کاش مسوولان و دلسوزان کشور به این باور برسند که ایجاد هرگونه انسداد و سخت‌گیری‌های بی‌مورد در فرآیند اطلاع‌رسانی و فراتر از آن در فعالیت‌های فرهنگی در نهایت نه‌تنها کارساز نیست که در بسیاری از موارد به نتایجی مغایر هدف آنها منتهی می‌شود.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

امروز همه نخبگان و دلسوزان كشور، فارغ از اختلاف نظرهای سیاسی و سلیقه‌های مختلف، بر این موضوع توافق دارند كه شرایط اقتصادی كشور مناسب نیست. بر نامناسب بودن شرایط اقتصادی كشور، علاوه بر شاخص‌های رسمی، احساس عمومی مردم بهترین گواهی است و امروز آحاد ملت بزرگ و صبور ایران كه همواره پایداری و استقامت آنان در شرایط سخت زبانزد بوده است، از وضعیت اقتصادی كشور و معیشت خود ناراضی هستند و دوران سخت و طاقت‌فرسایی را می‌گذرانند و از نمایندگان خود در خانه ملت و نیز از دولت توقع دارند هرچه سریع‌تر برای سامان دادن به این وضعیت چاره‌اندیشی كنند.آنچه در دو سال گذشته بر اقتصاد كشور گذشته است و وضعیتی كه امروز شاهد آن هستیم ناشی از عوامل متعددی است كه مهم‌ترین آنها عبارتند از:
1- افزایش درآمدهای نفتی و تصمیم دولت بر مصرف شتابان و هیجان‌زده این درآمدها بدون توجه به ظرفیت‌های اقتصاد كشور، به ویژه اینكه افزایش بودجه عمومی دولت در طول سه سال گذشته و اتكای قابل توجه آن به درآمدهای نفتی، دولت را ناچار از تبدیل بخش قابل توجهی از این درآمدها به ریال نمود كه افزایش نقدینگی به میزان بیش از دو برابر را به دنبال داشت و فشار اصلی ناشی از این اقدامات بدون مطالعه و ساده‌انگارانه بر دوش مردم بوده است. 2- تاثیر تدریجی تحریم‌های بین‌المللی بر اقتصاد كشور كه آثار جدی خود را در مبادلات بانكی، صادرات و واردات و واحدهای تولیدی ظاهر ساخته و بار اصلی این آثار مخرب نیز بر دوش سرمایه‌گذاران و تولیدكنندگان بوده است. 3- رسیدن نرخ تورم به 25درصد، وضعیت آزاردهنده بازار كار و نرخ بالای بیكاری به ویژه در بین فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، بالا بودن ضریب ریسك سرمایه‌گذاری و پایین بودن امنیت سرمایه‌گذاری، وضعیت نابسامان و غیرقابل قبول نظام بانكی در كنار بدنه سنگین، سخت و بی‌تحرك نظام اداری كشور همه از نشانه‌ها و نیز از پیامدهای این ركود تورمی است كه صدالبته هزینه اصلی این شرایط بر دوش ناتوان مردم به ویژه دهك‌های پایین اجتماعی بوده و تحمل وضعیت را برای آنان سخت كرده است.در چنین شرایطی، دولت تصمیم به ایجاد یك تحول بزرگ در اقتصاد كشور گرفته و راهبرد اصلی این تحول اقتصادی را «اصلاح ساختارها» اعلام نموده است و در هفت حوزه‌ای كه برنامه اصلاح ساختارهای اقتصادی دولت تعریف گردیده، هدفمند كردن یارانه‌ها را به عنوان شاه‌بیت این برنامه اعلام كرده است. بدیهی است كه امر «اصلاح ساختارها» به ویژه در حوزه شكننده‌ای مانند «هدفمند كردن یارانه‌ها» امر ساده‌ای نیست و دولت به همین دلیل و سابقه‌ای كه در برخوردهای «بسیار ساده و ابتدایی» دولت با مسائل پیچیده اقتصادی هست (و شرایط كنونی اقتصادی كشور بیشتر ناشی از همین برخورد ساده دولت با مسائل پیچیده در حوزه اقتصاد و عدم توجه به هشدارهای دلسوزان و نخبگان می‌باشد) لازم است در این تصمیم بزرگی كه گرفته شده است چند نكته مهم مورد توجه قرار گیرد: اولا: همان‌طور كه گفته شد تمام مشكلات اقتصاد ایران (به ویژه وضعیت كنونی) ساختاری نیست. لذا، ساده‌انگاری است كه فكر كنیم صرفا با اصلاحات ساختاری اقتصاد كشور سامان لازم را به خود می‌گیرد و لازم است در خصوص توجه به مسائل دیگر، به ویژه توقف سریع بخشی از روندها و تصمیم‌هایی كه در طول سه سال گذشته به بحرانی‌تر كردن اوضاع منجر شده است (به خصوص كنترل نقدینگی و كاهش آن و توقف افزایش بودجه عمومی دولت) اهتمام جدی به عمل آید. ثانیا: مجلس شورای اسلامی به عنوان مركز اصلی تصمیم‌گیری كشور، تمام جوانب امر را مورد رسیدگی قرار دهد و همان‌طور كه مقام معظم رهبری نیز تاكید نموده‌اند با دولت در خصوص چگونگی اجرا و بایدها و نبایدهای این امر مهم به تفاهم برسند. هر نوع انفعال مجلس در این زمینه یا تلاش برای نادیده گرفتن نقش مجلس می‌تواند آثار زیانباری برای موفقیت طرح و در واقع برای مردم و كشور داشته باشد. ثالثا: دولت باید بپذیرد كه همه نخبگان و دلسوزان كشور، صرف‌نظر از اختلاف‌نظر و دیدگاه در یك هدف بزرگ با هم اشتراك دارند و آن هم عزت، سربلندی و پیشرفت و آبادانی كشور است و لازم است در این مسئله كه یك تصمیم بزرگ ملی است از همه توان علمی و كارشناسی كشور و نظرات مشفقانه همه نخبگان و دلسوزان برای انجام بهتر و موفق طرح بهره گیرد و با توجه به پیچیدگی‌های این موضوع از هرگونه شتابزدگی و اقدام عجولانه پرهیز شود و تا تمام ابعاد و جوانب موضوع درست و موشكافانه بررسی نشده است وارد عرصه اقدام عملی نشود. و از همه مهم‌تر اینكه، انتخاب روش جایگزین پرداخت نقدی در موضوع هدفمند كردن یارانه‌ها، ‌ضمن تاثیراتی كه در عرصه تولید (صنعت و كشاورزی) و نیز بودجه عمومی دولت دارد یك جهش قیمتی و فشار تورمی را برای مردم به دنبال خواهد داشت كه آماده كردن مردم برای گذر از این شرایط نیازمند كار توجیهی و به تعبیر بهتر اجتماعی كردن طرح است كه لازم است سرمایه‌گذاری لازم در این زمینه صورت گیرد تا هزینه‌های اجرای طرح برای مردم كاهش یابد. بدیهی است كه پرداخت نقدی حدود 900 هزار میلیارد ریال یارانه‌های كالاهای اساسی و حامل‌های انرژی هم موجب افزایش نقدینگی در سطحی بالا خواهد شد و هم تاثیرات ناشی از تغییرات قیمت‌های جهانی می‌تواند در نوع اقدام و تصمیم‌های مردم اثرگذار باشد كه لازم است راهنمایی لازم در این زمینه صورت گیرد.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

حجت‌الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی از سوی رییس قوه‌ قضاییه به عنوان رییس کل سازمان بازرسی کل کشور منصوب شد.

به گزارش خبرنگار حقوقی آفتاب، دفتر سخنگوی قوه قضائیه، عصر امروز با تأیید این خبر از انتصاب حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی پورمحمدی، وزیر سابق کشور به عنوان رییس سازمان بازرسی کل کشور با حکم رییس قوه‌ قضاییه خبر داد.

حجت‌الاسلام والمسلمین نیازی، رییس سابق سازمان بازرسی کل کشور که با اعلام مورخ ‌٨/٤/٨٧ ماموریتش در سازمان بازرسی به اتمام رسیده بود، از سوی رییس قوه‌ قضاییه به عنوان عضو معاون دیوان عالی کشور تعیین شده است.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

حسين كروبي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: آقاي منتجب‌نيا مطلبي را در سايت شخصي خود نوشته بودند كه سايت حزب اعتماد ملي بدون اطلاع ايشان اين مطلب را در سايت حزب قرار داده و در روزنامه اعتماد ملي نيز كار شده است.
وي اظهار داشت: ايشان مدتي پيش اين مطلب را در سايت شخصي خود گذاشته بودند اما از آنجائي كه اخبار سايت در روزنامه استفاده مي‌شود گروه سياسي ما نيز طبق روال با اين فكر كه خود آقاي منتجب‌نيا اجازه انتشار مطلبش را در سايت حزب اعتماد ملي داده است بدون اينكه اين موضوع را با خود ايشان چك كنند غفلت كرده و اين مطلب را در روزنامه چاپ كرده‌اند.
كروبي در مورد اتهاماتي كه دادسرا به مديرمسئول اين روزنامه وارد دانسته است گفت:‌ ايشان در دادگاه حاضر مي‌شوند و به اين اتهامات پاسخ مي‌دهند.
وي در پايان ضمن تكذيب خبر توقيف روزنامه اعتماد ملي گفت: روزنامه اعتماد ملي فردا منتشر مي‌شود و قطعاً بر روي دكه‌ها موجود خواهد بود.

حق شناس همراه کروبی در سفر عربستان

در پي صدور دستور جلب مديرمسوول روزنامه اعتماد ملي، وي در گفت‌وگو با ايسنا درباره مطلب منتشرشده در اين روزنامه توضيح داد.

«محمدجواد حق‌شناس» كه به همراه مهدي كروبي، دبير كل حزب اعتماد ملي در سفر عربستان به سر مي‌برد در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا گفت: دبير كل حزب اعتماد ملي به دعوت رسمي رييس مجلس شوراي عربستان به اين كشور سفر كرده و اينجانب و وكيل روزنامه نيز در اين سفر همراه وي هستيم.

وي اظهار داشت: به لحاظ دور بودن از تهران در جريان اخبار نيستيم؛ اما يادداشتي به صورت مقاله، روز چهارشنبه در اين مورد چاپ و موضع مديرمسئول طي آن گفته مي‌شود.

حق شناس در عين حال گفت: اما در هر صورت از حكمي كه توسط مقام قضايي صادر شده است بسيار متعجبم؛ چون توضيحاتم را براي يادداشت آماده كرده بودم كه در شماره‌ي چهارشنبه به چاپ برسد.

حق‌شناس هم‌چنين گفت كه در اولين فرصت پس از بازگشت به تهران به مرجع قضايي مراجعه خواهد كرد و توضيحات ضروري را به مقام قضايي ارائه خواهد داد.

مديرمسوول روزنامه اعتماد ملي در پايان گفت: در عين حال از چاپ مطلب مورد نظر در روزنامه دفاع نمي‌كنم و آن را مطلبي مي‌دانم كه در وبلاگ آقاي منتجب‌نيا نوشته شده بوده كه يك سايت شخصي است و چاپ آن در روزنامه كثيرالانتشار با سياست‌هاي روزنامه اعتماد ملي همخواني ندارد.

بر اساس اين گزارش دستور جلب مديرمسوول روزنامه اعتماد ملي در پي انتشار مطلبي درباره رييس‌جمهور در اين روزنامه صادر شده است.

پورحسيني مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران، در پاسخ به پرسش‌هاي خبرنگار حقوقي ايسنا درباره صدور حكم جلب «محمدجواد حق‌شناس» بيان كرد: دستور جلب و تحقيقات از مديرمسوول روزنامه اعتماد ملي به دنبال شكايات متعدد به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و افترا براي پاسخ‌گويي به اتهاماتش و اعلام جرم اخير مدعي‌العموم درخصوص چاپ مطلبي اهانت‌آميز در شماره‌ي ‌‌٦٨٢ مورخ ‌‌١١/ ‌‌٤/ ‌‌٨٧ توسط آقاي منتجب‌نيا صادر شده است.

وي با بيان اينكه اين پرونده در دادسراي كاركنان دولت و رسانه‌ها رسيدگي مي‌شود، افزود: اين حكم و دستور جلب و انجام تحقيقات از مديرمسوول روزنامه امروز صادر شده است.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

روابط عمومي دادسراي كاركنان دولت و رسانه‌ها روز سه شنبه اعلام كرد: با اعلام جرم مدعي العموم، محمدجواد حق شناس مدير مسئول روزنامه اعتماد ملي بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار انتخاب از دادسراي كاركنان دولت و رسانه‌ها، براساس شكايت مدعي العموم در خصوص چاپ مطالب اهانت آميز در شماره ‪۶۸۲‬ مورخ ‪۸۶ /۴ / ۱۱‬از مدير مسوول روزنامه، بازپرس رسيدگي‌كننده به اين پرونده دستور جلب و تحقيقات از نامبرده را صادر كرد.

بر اساس اين گزارش، احضار مدير مسوول روزنامه اعتماد ملي به دنبال شكايت متعدد از اين روزنامه به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و افترا صورت گرفته است.

در همین حال یک مقام دادستانی در این باره به خبرنگار ما گفت: حق شناس مدير مسئول روزنامه اعتماد ملي جهت پاره‌اي توضيحات و به اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و افتراء به دادسراي كاركنان دولت و رسانه‌ها احضار شده و تا این لحظه دستگیر نشده است.

وی افزود: احضار مدير مسئول روزنامه اعتماد ملي به دنبال شكايت متعدد از نامبرده صورت گرفته است.

این مقام دادستانی افزود: با اعلام جرم اخير مدعي العموم در خصوص چاپ مقاله منتسب به آقای منتجب نیا در شماره ‪۶۸۲‬مورخ ‪۱۱‬تير ماه اين روزنامه، به دادسراي كاركنان دولت و رسانه‌ها احضار شد.

وی در خصوص توقیف اعتماد ملی پاسخی نداد و آن را به زمان دیگری موکول کرد.

برخی اخبار رسیده حاکی از ان است که اعتماد ملی تا اطلاع ثانوی بدستور دادستان تهران توقیف شده است. این خبر هنوز از سوی هیچ مقام رسمی تایید نشده است. 

خبرگزاري فارس: يك منبع آگاه گفت: مديركل مطبوعات داخلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به علت درج يادداشت رئيس شوراي سياستگذاري اعتماد ملي و ايراد اتهامات بي‌پايه و اساس به رئيس جمهور به اين روزنامه تذكر داد.

این منبع آگاه در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي خبرگزاري فارس گفت:‌ از آنجايي كه رسول منتجب‌نيا رئيس شوراي سياستگذاري روزنامه اعتماد ملي امروز در يادداشتي ايرادات و اتهامات بي‌پايه ‌و اساسي را به رئيس جمهور وارد دانسته است مديركل مطبوعاتي داخلي ارشاد در اين خصوص به اين روزنامه تذكر داد.
وي تصريح كرد: هيچ دستوري مبني بر توقيف روزنامه صادر نشده است كما اينكه براي اين موضوع بايد جلسه فوق‌العاده از سوي هيئت نظارت بر مطبوعات تشكيل شود.

متن کامل یادداشت منتجب نیا

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

اکبر منتجبی:قصد نداشتم درباره برنامه مثلث شیشه ای مطلبی بنویسم اما اتفاقی که منجر به توقیف آن شد از نکات قابل تامل بود. گرچه من به علت این که خیلی اجرای آقای رشید پور را نمی پسندم این برنامه را دنبال نکردم اما دو سه تا برنامه را به طور اتفاقی دیدم که فکر می کنم دو تا از آنها مهم بودند. چه بسا یکی باعث توقیف این برنامه شد.

 

نکته قابل توجه و تامل این بود که از تلویزیون ایران رسما اعلام شد که در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 تقلب صورت گرفته است. اتفاقا این برنامه عامل توقیف نبود اما مهم بود. فکر می کنم کسانی که تحولات سیاسی ایران را دنبال می کنند در جریان انتقادات آقای کروبی نسبت به انتخابات ریاست جمهوری سال 84 هستند. ایشان معتقد است که هنگامی که آرای انتخابات در وزارت کشور شمارش می شد، تا ساعت 6 صبح او ( کروبی ) و هاشمی پیشتاز بودند و آرای بقیه از جمله آقای احمدی نژاد کمتر بود و آنها نفرات بعدی انتخابی مردم بودند. در این هنگام است که آقای کروبی با خیال راحت می خوابند اما یک یا دو ساعت بعد که بیدار می شود در کمال تعجب مشاهده می کند که آقای الهام از جناب احمدی  نژاد و هاشمی به عنوان دو نفری که به دور بعد راه یافتند نام می برد.

 

حالا این موضوع را داشته باشید. در یکی از بخش های برنامه مثلث شیشه ای مجری برنامه ( رشید پور ) از کروبی می پرسد در انتخابات شرکت می کند یا نه. بالاخره بعد از کش و قوسی جواب مثبت را از کروبی می گیرد . بعد به اومی گوید که این بار می خوابید که کروبی می گوید این بار تا صبح بیدار می مونم.

 

این حرفی که رد و بدل شد نه سانسور شد ، نه ناگهان مجری بحث را عوض کرد و نه یک مرتبه تراکی در میان برنامه پخش شد. یعنی این که همه آقایونی که در پشت دوربین بودند موضوع را قبول داشتندو حتی احتمالا از کلام آقای کروبی لبخندی هم بر لبانشان نشسته است.

 

به عبارتی دیگر تلویحا از سیمای جمهوری اسلامی اعلام شد که در آن انتخابات آنچه آقای کروبی گفته صحیح است. حتی بعد از آن هم چالشی صورت نگرفت که آقا کجا رای شما جا به جا شد و این ادعاها چیست.

 

در برنامه های تلویزیونی این عرف شده که اگر میهمان کلامی گفت که مورد پسند نبود ، از اتاق فرمان به وسیله گوشی ای که در گوش مجری است ، سئوالی اعتراضی در پاسخ به آنچه میهمان گفته طرح می شود. و اگر ممکن نبود بلافاصله مجری در کلام میهمان وارد شود و آن را ابتر گذارد و بعد بحث سوی دیگری گیرد. ضمن این که وقتی میهمانی در رده کروبی به تلویزیون می رود مدیران اصلی شبکه نیز حضور دارند و در پشت دوربین به تماشا می نشینند :

 

کروبی : " البته اين را بگويم فرض من هم تصميم بگيرم . واقعا معلوم نيست . اگر بخواهم بياييم كه دوستان حزبي به من راي دهند.

رشید پور : و دوستان اگر كانديدا شديد به موقع بخوابيد.

کروبی : اگر كانديدا شدم اصلا اين دفعه نمي خوابم به همه دوستان توصيه مي كنم نخوابند. چون وقتي ما خوابيديم ديگر مطمئن شده بوديم كه رفتيم براي مرحله دو من و آقاي هاشمي رشید پور : سپاسگزارم تا فردا شب "

 

پس با همه اینها نتیجه می گیرم برای اولین بار ادعای آقای کروبی از رسانه ملی پخش شد.

 

مورد دوم نیز دعوت آقای عبدالعلی زاده وزیر مسکن دولت آقای خاتمی بود. در این برنامه ایشان به انتقاد از سیاست های اقتصادی و افزایش قیمت مسکن در دولت آقای احمدی نژاد پرداخت. اما سهوا جمله ای گفت که تاروپود برنامه مثلث شیشه ای و احمدی نژاد را درهم پیچید. ایشان نیز در پاسخ به این که مردم فراموش کار هستند گفت که مگر مردم جنایات صدام حسین را فراموش کردند یا جنایات نادر شاه را در این همه سال فراموش  کردند که کارهای آقای احمدی نژاد را فراموش کنند :

 

عبدالعلی زاده : " مگر حرفهاي سال 84 يادمان رفته كه بورس كشور را متلاشي كرد، ما بالاخره مردم ما انقدر كم حافظه نيستند، كه اينها را فراموش كنند، ما جنايت هاي نادر را به ياد داريم . فكر مي كنيد حرفهاي دو سال قبل را از ياد مي بريم؟ ما جنايت هاي صدام را به ياد داريم . هجده سال قبل.  الان مي آييم حرفهاي دو سال قبل را از ياد مي بريم كه مي گويند بورس عامل فساد است و بورس فلان است، خب بورس كه پول جذب نكرده، الان كه دارند خصوصي مي سازند كارخانه دولت را مي فروشند كي مي خرد؟ خود شركت ها، خود بانك ها. "

 

رشید پور حتی در اول برنامه به دوران استانداری عبدالعلی زاده در آذربایجان شرقی اشاره نمود و به محبوبیت بی اندازه او در میان اهالی آذربایجان اعتراف کرد و عنوان نمود که هنگام سخنرانی وی در تبریز مردم اشک از چشمانشان سرازیر می شود .

 

مجری برنامه واکنشی آنچنانی به سخنان عبدالعلی زاده نشان نداد که بحث را عوض کند . این عجیب بود. و عجیب تر این که خود عبدالعلی زاده اشاره کرد که شیشه های مثلث شیشه ای را با حرفهایش شکسته است.

 

این دو اتفاق و البته یاد آوری این نکته که دعوت از این افراد ( که منتقد و بلکه معترض ) به سیاست های احمدی نژاد هستند ، نشان می دهد که مدیران سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز می پذیرند که هم تقلب صورت گرفته و هم فعالیت های ( و نه برنامه ها )  اقتصادی دولت اشتباه است.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

همزمان با اوج گيري اختلافات درون جناحي جريان موسوم به اصولگرا، فاطمه رجبي همسر سخنگوي دولت ‏احمدي نژاد يادداشتی تندتر از همیشه عليه شهردار تهران منتشر کرد.

فاطمه رجبي در سايت شخصي خود به بهانه لغو امتياز "روزنامه تهران امروز" حملات جديد و بي سابقه اي ‏را متوجه قاليباف، شهردار تهران کرده و همسر سخنگوي دولت نهم در آن نوشته "قاليباف علاوه بر شعار ‏انتخاباتي رياست‌جمهوري، در عمل در شهرداري تهران، پاي‌بندي به رفتار رضاخاني را نشان داده است. از ‏قلع و قمع گل و گياه تا بريدن درختان و کندن و شخم‌زدن آسفالت و جدول تازه‌ساز، که همه و همه با بيت‌المال ‏براي اهداف غرضمند سياسي به انجام رسيده است. «فرهنگ رضاخاني» در شهرداري تهران را نيز بايد در ‏تبليغات عيد فطر با دختران بي‌فرهنگ مأمور قالي‌باف ديد و «پرويز تناولي‌اش» و موارد متعدد ديگر! هيچ ‏گلايه‌اي از قاليباف نيست. زيرا او مانند ديگر نظاميان مستعفي و بازنشسته يک شبه رجل سياسي شده و شيفته ‏قدرت، به «فقد هويت» دچار است، و البته دوستدار «مدرن‌نشان‌داده شدن» و «پسند آمريکا و انگليس» و...! ‏مگر برنامه تبليغاتي فرهنگ‌سوز او در انتخابات که تا 70 ميليارد تومان تخمين زده مي‌شد، الگو گرفته از ‏بلر، نخست‌وزير منحوس و معزول انگليس نبود! مگر سفرهاي پي در پي بدون دليل و بي‌سابقه او در ‏شهرداري تهران به پاريس و سوئيس و ديگر نقاط اروپا با هزينه ملت، او را در پي کسب قدرت با «حمايت ‏بيگانگان » نشان نمي‌دهد. «فقد هويت» دردي بي‌درمان است. و از اين روي علاوه بر هاشمي و خاتمي، ‏کروبي را هم جزء امدادگران و عقبه داخلي قاليباف مي‌کند. به اين همه شعور و درک و بينش و خردگرايي ‏بايد چه نثار کرد؟ همان ابزار احساسات بي‌شائبه نفرت‌انگيز مردمي نسبت به شهرداري قاليباف را."

رجبي در ادامه يادداشت خود با حمله مجدد به روزنامه لغو امتياز شده تهران امروز نوشته است: "لجن‌پراکني ‏صهيونيستي روزنامه تهران امروزعليه رئيس‌جمهور، باورهاي امام زماني عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف او، ‏نفي هولوکاست و محورهاي بالنده گفتماني وي، روسياهي رضاخاني را مي‌رساند، که در «انجام وظيفه براي ‏موساد و سيا» سنگ‌تمام گذاشته است."

رجبي سپس ضمن ايراد اتهاماتي سنگين به قاليباف و اطرافيانش در پايان يادداشتش آورده است: "آنچه قاليباف ‏مي‌کارد، علاوه بر فرهنگ‌سوزي، نفرت و انزجار بيش از پيش ملتي با فرهنگ است که «رضاخان پالاني»، ‏‏"«رضاخان قلدر» و «رضاخان حزب‌اللهي» را در زباله‌دان تاريخ دفن کرده و خواهد کرد. قطعاً رضاخان ‏حتي با دزديدن واژه حزب الله با عدم صلاحيت ديني و سياسي همراه است، و دست و پازدن‌هاي مرگبار به او ‏کمکي نخواهد کرد."‏
‏ ‏
حملات جديد حاميان دولت به شهردار تهران از زماني آغاز شد که روزنامه تهران امروز در ويژه نامه اي به ‏مناسبت سوم تير، سالروز پيروزي محمود احمدي نژاد به شدت رئيس جمهور را مورد حمله قرار داد. گفته ‏مي شود علت اصلي لغو امتياز اين روزنامه درگيري کهنه قاليباف و احمدي نژاد بر سر ماجراي 350 ميليارد ‏هزينه فاقد سند شهرداري تهران در دوره شهرداري احمدي نژاد است.

پيشتر نيز با رسانه اي شدن ماجراي هزينه 350 ميلياردي فاقد سند، رئيس جمهور از قاليباف به رهبري نظام ‏گلايه کرده بود و پس از آن مسئولان شهرداري از پيگيري ماجرا پرهيز کردند. اما انتشار برخي مسائل در ‏اين باره در ويژه نامه سوم تير روزنامه تهران امروز از سوي حاميان رئيس جمهور به عنوان پيام هشدار ‏قاليباف به احمدي نژاد قلمداد شد.

برخي از مشاوران احمدي نژاد همان روز انتشار اين مقاله با حضور در دفتر کار رئيس جمهور از وي ‏خواستند پاسخ کوبنده اي به قاليباف بدهد؛ چرا که به زعم آنها انتشار مطالبي در اين باره در روزنامه تهران ‏امروز، يک پيام آشکار از سوي رقيب احتمالي احمدي نژاد به شمار مي آمد.

مطابق اين گزارشها به دنبال مشاوره اين افراد بود که رئيس جمهور وزير ارشاد را مکلف مي کند تا با لغو ‏امتياز فوري روزنامه تهران امروز پاسخ کوبنده اي به قاليباف بدهد و به او بگويد در صورت تکرار چنين ‏اتهاماتي ممکن است پاسخي تند تر دريافت کند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

کمتر از یك سال به انتخابات ریاست‌جمهوری دهم باقی‌مانده، می‌خواستم بپرسم این موضوع در كجای بحث ‌این روزهای شما قرار گرفته و آیا قرار است ابتدای این داستان تكراری شما باز هم با نام میرحسین موسوی آغاز شود؟
بحث انتخابات ریاست‌جمهوری در واقع بعد از انتخابات مجلس هشتم، در بین همه گروه‌های اصلاح‌طلب مطرح بوده و در مصاحبه‌هایی كه چهره‌های اصلاح‌طلبان با رسانه‌ها داشته‌اند، این بحث همواره مطرح بوده و هست. طبیعتا گزینه اصلی برای گروه ما و به گمانم اكثر گروه‌های اصلاح‌طلب، آقای خاتمی است، مگر اینكه از آمدن خاتمی نا‌امید شوند. در آن شرایط می‌شود چهره‌های دیگری كه احتمال ورودشان به صحنه وجود دارد را بررسی كرد. من معتقدم بحث آمدن آقای خاتمی منتفی نیست و گروه‌های اصلاح‌طلب به طور جدی به دنبال ایشان هستند.
برخی چهره‌های اصلاح‌طلب از هم اكنون اعلام آمادگی كرده‌اند. به نظر شما با آمدن آقای خاتمی گروه‌های اصلاح‌طلب مثل دوره‌های گذشته دچار تعدد كاندیدا نمی‌شوند؟
نه، به نظرم آقای خاتمی تنها كسی است كه اصلاح‌طلبان در این دوره از انتخابات می‌توانند حول او به وحدت برسند. من فكر می‌كنم دوستان و گروه‌های دیگری كه ممكن است الان نظر دیگری داشته باشند، نظراتشان بیشتر با این ذهنیت است كه «خاتمی نمی‌آید» وگرنه با آمدن ایشان خود به خود مسائل حل خواهد شد و حول محور ایشان، اصلاح‌طلبان حتما به وحدت نظر می‌رسند.
حتی حزب اعتماد ملی؟
من تصورم این است كه آنها هم در این مسیر مشكلی ایجاد نمی‌كنند.
در آن شرایط آرایش نیروهای سیاسی در جناح مقابل شما چگونه خواهد بود؟
اگر آقای خاتمی وارد میدان انتخاباتی شوند، طرف مقابل هم همگی پشت‌سر احمدی‌نژاد قرار خواهند گرفت و همه نیروهایشان را آنجا متمركز می‌كنند. در آن شرایط هیچ كاندیدای جدی از طرف جناح رقیب به صحنه نخواهد آمد. از تمام امكاناتی هم كه در اختیار دارند استفاده می‌كنند؛ یعنی انتخابات كاملا دو قطبی خواهد شد.
با درنظر گرفتن نتایج سیاست خارجی دولت نهم و تورم سنگین در داخل كه حتی بخش‌هایی از اصولگرایان هم به آن انتقاد دارند، از دیدگاه جنابعالی آیا تمام لایه‌های اصولگرایان و مراكز قدرت حاضرند این هزینه‌ها را ادامه دهند؟
وقتی در طرف دیگر میدان، شخصیتی چون خاتمی باشد، جناح مقابل اصلاحات خطر را خیلی جدی می‌بیند. چون می‌داند شانس رأی آوردن خاتمی خیلی بالاست و به این دلیل آنها مجبورند از تعدد كاندیداها و شكستن آرای این جناح جلوگیری كنند. طبیعی است كه باید یك كاندیدا بیاورند. احمدی‌نژاد یك دوره در مسند قدرت بوده و هنوز طبق قانون منعی برای آمدن ندارد. از طرفی امكاناتی را در اختیار دارد و می‌تواند از آن استفاده كند. بنابراین از نظر آنها گزینه مناسبی به حساب می‌آید. اینكه آیا تمام لایه‌های جناح راست موافق او هستند یا نه، این بحث دیگری است. من هم به نظرم برخی لایه‌ها موافق نیستند و همین الآن برخی از آنها با احمدی‌نژاد هم اختلاف نظر جدی دارند و ترجیح می‌دهند كه فرد دیگری از محافظه‌كاران مسند ریاست‌جمهوری را در اختیار داشته باشد، اما من فكر می‌كنم آنها خیلی اختیار نخواهند داشت كه كاندیدای مقابل آقای خاتمی را تعیین كنند. بنابراین خود به خود احمدی‌نژاد به آنها به عنوان گزینه اصلی تحمیل خواهد شد. احتمالا در آن شرایط عده‌ای از احمدی‌نژاد حمایت می‌كنند و بخشی از اصولگرایان كه نظر مثبتی نسبت به احمدی‌نژاد ندارند، منفعل خواهند بود.
چگونه به این تحلیل می‌رسید كه مخالفان شما در مقابل خاتمی به توافق خواهند رسید؟
همانطور كه عرض كردم اگر از طرف اصلاح‌طلبان شخصی غیر از خاتمی وارد عرصه شود، محافظه‌كاران هم كاندیداهای متعددی را به میدان خواهند آورد چون طیف‌های مختلف آنها با هم اختلاف نظر دارند و اتحاد آنها به خاطر وجود خاتمی خواهد بود نه به خاطر نداشتن اختلاف. اگر خاتمی نیاید قطعا گروه‌هایی از آنها فردی قابل قبول‌تر و رای‌آورتر را معرفی می‌كنند. اما اگر خاتمی به میدان رقابت بیاید، محافظه‌كاران به دلیل نگرانی از پیروزی او و از روی اجبار و بعضا دستوری به وحدت می‌رسند. آنها می‌دانند كه خاتمی محبوبیت زیادی دارد. در حقیقت به دلیل خطری كه احساس می‌كنند حاضرند تمام هزینه‌ها را بپذیرند، آنها طبعا می‌دانند كه دولت فعلی در زمینه‌های مختلف چه هزینه‌هایی بر كشور تحمیل كرده و مردم در چه شرایطی زندگی می‌كنند. ولی برای آنها مهم‌ترین هدف، جلوگیری از انتخاب مجدد آقای خاتمی است. طیف‌هایی از آنها احمدی‌نژاد را قبول دارند یا او را پذیرفته‌اند و عده‌ای هم كه نمی‌پذیرند، برایشان شرایط سختی به وجود می‌آید و فشارهایی بر آنها وارد می‌شود كه كاندیدای واحد داشته باشند. وقتی قرار باشد یك كاندیدا در مقابل خاتمی داشته باشند، كسانی هم كه با احمدی‌نژاد موافق نیستند، قادر نیستند احمدی‌نژاد را از صحنه حذف كنند و كاندیدای دیگری وارد عرصه شود.
همین الان هم آقای قالیباف رفتار یك كاندیدا را از خود بروز می‌دهند...
آقای قالیباف یك كاندیدای جدی و مطرح در مجموعه محافظه‌كاران است. اما امكان آمدن او در صورتی فراهم می‌شود كه آقای خاتمی وارد عرصه نشود. اگر خاتمی به عنوان كاندیدای اصلاح‌طلبان وارد میدان شود، قطعا تعدد كاندیدا در طیف اصلاح‌طلبان منتفی است و اگر هم كسی متفرقه وارد میدان شود، آرای چندانی را جلب نمی‌‌كند. طرف مقابل در این صورت به خود اجازه نمی‌دهد كه تعدد كاندیدا داشته باشد. در این صورت آقای قالیباف هم به نظرم شرایطی برای وارد میدان شدن پیدا نخواهد كرد.
یعنی به نظر شما قالیباف حاضر است جایگاهی برای خود تعریف كند كه توصیه بپذیرد و به نفع احمدی‌نژاد كنار برود؟
بالاخره آنها سلسله مراتبی دارند كه یك‌سری موارد را نمی‌توانند نادیده بگیرند.
آیا امكان دارد به خاتمی هم توصیه شود كه نیاید؟ در آن صورت معادله چه شكلی به خود می‌گیرد؟
خیلی بعید می‌دانم جناح مقابل اصلاحات و مراكز قدرت بخواهند به‌طور مستقیم دخالت كنند كه آقای خاتمی نیاید و به وی توصیه كنند كه وارد عرصه نشود، چنین اقدامی معنی‌اش این است كه خاتمی رأی می‌آورد و آنها نمی‌خواهند رأی و خواست مردم محقق شود. این كار در جامعه خیلی آثار منفی دارد. اگر این اتفاق بیفتد، به نظرم انتخابات ریاست‌جمهوری از نظر كاهش میزان مشاركت، انتخاباتی خواهد شد كه هیچگاه از اول انقلاب تا به آن روز از نوع آن نداشته‌ایم كه آثار بسیار منفی خواهد داشت.
تحلیل‌های شما معمولا براساس آمدن آقای خاتمی است. اگر خود ایشان حاضر نشوند كاندیدا شوند، وضعیت كاندیداها در دو جناح چه تغییری پیدا می‌كند؟
اگر آقای خاتمی نیاید، به نظرم هر دو جناح با كاندیداهای متعددی خواهند آمد. علاوه بر احمدی‌نژاد به احتمال بسیار قوی قالیباف كاندیدای دیگر محافظه‌كاران خواهد بود. شاید كاندیداهای پراكنده دیگری هم داشته باشند.
مثل حدادعادل؟
بعید می‌دانم.
بر فرض آمدن آقای خاتمی و پیروزی ایشان، اصلاح‌طلبان با یك قوه چه بخشی از برنامه‌هایشان قابلیت اجرایی پیدا می‌كند؟
یك نكته را باید مدنظر داشته باشیم. نباید انتظار خیلی متفاوتی نسبت به دوره‌های گذشته از خاتمی داشت. شخصیت آقای خاتمی همان است كه در هشت سال دوران ریاست‌جمهوری گذشته دیده شد. اما به هر حال به‌رغم انتقادهایی كه منتقدان نسبت به آن دوران دارند، این نكته مهم است كه مردم هنوز خاتمی را قبول دارند. تصور این است كه اگر ایشان دوباره به میدان انتخابات بیاید، حتما پیروز خواهد شد. اگر مبنای قضاوت، مردم باشند، معنایش این است كه مردم آن عملكردها را با ضعف و قوت‌هایش می‌پذیرند و قبول دارند؛ یعنی قوت‌هایش را برتر می‌دانند. به ویژه اینكه دولت نهم شرایطی را به وجود آورده كه مردم نسبت به دوران ماقبل آن غبطه می‌خورند حتی در حوزه معیشت كه این آقایان آنقدر قول و وعده دادند. اگر مردم در دوران خاتمی هم نارضایتی‌هایی داشتند، حداقل نسبت به امروز بسیار راضی‌تر بودند. این نكته را هم باید توجه كرد كه آقای خاتمی با توجه به تجربه هشت ساله‌ای كه دارند، در دوره جدید نسبت به دوره‌های قبل می‌تواند موفق‌تر عمل كند. این را هم نباید فراموش كنیم كه طرف مقابل هم تجربه مقابله با دولت خاتمی را دارد اما نهایت تجربه و توان آنها دولت نهم است، با همه آثاری كه در سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد كشور برجای گذاشته است. اینكه مجلس مشكلی جدی برای خاتمی ایجاد كند، من این‌طور فكر نمی‌كنم.
می‌رسیم به سلامت انتخابات كه دغدغه اصلی شما و دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب است. چه تصوری از سلامت‌ انتخابات دارید؟
با توجه به تجربه‌ای كه در انتخابات اخیر مجلس به ویژه در تهران داریم، از نظر ما سلامت انتخابات جای نگرانی دارد. خیلی مهم است كه چقدر به طور سالم و امانتدارانه آرای مردم اخذ و اعلام شود. یك تحلیل این است كه اگر آقای خاتمی بیاید، به حدی مورد اقبال قرار خواهند گرفت كه یك اراده ملی شكل می‌گیرد و مقابله كردن با آن اراده ملی بسیار مشكل خواهد بود.
پرسش آخر را مطرح می‌كنم. تصور بر این است كه شعارهای تبلیغاتی شما از انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته به بعد تغییر كرده و ادبیات دفاع گونه شما از حقوق بشر به ویژه حقوق همه ایرانیان رنگ و بوی جدی‌تری به خود گرفته، این تغییر ادبیات ناشی از قرار گرفتن در بیرون قدرت است یا جزء مبانی فكری شماست؟
در حقیقت من اگر به عنوان جبهه مشاركت بخواهم به این سوال پاسخ دهم، تغییر ادبیاتی را نمی‌بینم. شعار «ایران برای همه ایرانیان» كه دفاع از حقوق تمام ایرانیان در آن نهفته است، شعاری است كه وقتی ما در قدرت بودیم، مطرح كردیم. در آن دوره هم، همه تلاش ما این بود كه این شعار در همه اركان قدرت عملی شود. در مجلس ششم با همكاری كسانی كه عضو فراكسیون ما بودند، تلاش‌های خوبی در این زمینه صورت گرفت. اما موانعی كه بیشتر خارج از مجلس بود، باعث می‌شد كه این برنامه‌ها موفق نشود. منتها واقعیت این است كه راه رسیدن به اینها یك راه طولانی است و اگر در این مسیر عجله شود، اثر آن معكوس خواهد شد. تجربه من این است كه پیگیری این مسائل را باید تدریجی طی كرد. بخشی از مخالفت‌ها و مقاومت‌هایی كه نسبت به استیفای این حقوق می‌شود را باید به حالت اقناع رساند و با منطق آنها را قانع كرد كه حقوق همه ایرانیان تامین شود. اما تاكید می‌كنم كه هرچه در این راه عجله شود، آثار و نتیجه آن معكوس است. در جبهه مشاركت، سیاست ما هم از ابتدا همین بوده كه خدمت شما عرض كردم. آنجا هم بحث‌هایی داشتیم كه تعدادی از شركت‌كنندگان آن، مربوط به قومیت‌ها بودند، مثل آقای رمضان‌زاده. حقوق تمام ایرانیان بدون شك به طور جدی مد نظر ماست. در مورد دیگر اصلاح‌طلبان، ممكن است عده‌ای با ما تفاوت دیدگاه داشته باشند. به نظرم بهترین دیدگاه نسبت اقلیت‌ها را خود آقای خاتمی دارد. مواضع ما در تبلیغات انتخاباتی ریاست‌جمهوری گذشته كه مطالبات پانزده‌گانه اصلاح‌طلبان كرد را هم پذیرفتیم، محصول هم‌اندیشی و تصمیم جمعی آقای دكتر معین و گروه‌هایی بود كه با ایشان همكاری می‌كردند. نظر قطعی بر این بود كه اگر آقای معین رای بیاورند، حتما از اقلیت‌های قومی در مدیریت كلان كشور استفاده شود. من فكر می‌كنم اگر در دوره آینده اصلاح‌طلبان در مسند قدرت باشند، بهتر از گذشته می‌توانند كار كنند. شرایط نسبت به گذشته آماده‌تر است. در گذشته مقاومت خیلی زیاد بود و ما هر وقت این مباحث را داشتیم، در داخل مجلس كمتر، اما در بیرون مجلس مخالفت‌های زیادی صورت می‌گرفت. الان كمتر شده است.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

«اسحاق جهانگیری» عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی دیروز خبر از آن داد كه «برخی از شخصیت‌های ملی كشور كه دغدغه‌های جدی نسبت به مسائل كشور دارند»، برای انتخابات ریاست‌جمهوری آینده به دنبال «ایجاد یك تفاهم و وحدت با حضور جریان‌های سیاسی رقیب» هستند. وزیر صنایع و معادن دولت خاتمی توضیح داده كه هدف از این تفاهم و وحدت، مقابله با «حاكمیت تفكر تندروانه به جای اعتدال در عرصه‌های مختلف كشور» است. سخنان جهانگیری در حالی مطرح می‌شود كه در هفته‌های اخیر خبرهایی درباره مذاكرات و رایزنی طیف‌های سیاسی میانه‌رو در هر دو جناح برای مقابله با شرایط موجود و پیروزی در برابر جریان تندرو جناح راست منتشر شده است. در چارچوب این خبرها از چهره‌هایی چون سیدمحمد خاتمی، هاشمی‌رفسنجانی و ناطق نوری به عنوان سه ركن اصلی رایزنی‌ها نام برده می‌شود كه باعث شده احزاب و گروه‌های نزدیك به این چهره‌ها هم تامل در این بحث‌ها را آغاز كنند. اگر چنین تفاهم و وحدتی شكل بگیرد، انتظار می‌رود ائتلاف بزرگی كه در سوم تیرماه 84 میان طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی و فكری جامعه ایران شكل گرفت، تكرار شود. در آن ائتلاف تاریخی، نیروهایی كه به دنبال حاكمیت میانه‌رو و استقرار قانون و توسعه دموكراتیك در جامعه بودند و نتیجه انتخابات دوره نهم را بازگشت به عقب ارزیابی می‌كردند، به حمایت از آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در دور دوم انتخابات پرداختند. بخش عمده گروه‌هایی كه به حمایت از هاشمی‌رفسنجانی برخاستند، از اصلاح‌طلبان و تكنوكرات‌های میانه‌رو بودند و كمتر گروهی از جناح راست حاضر به حمایت رسمی از وی شد.
هرچند تك‌چهره‌ها و نیز بخش مهمی از علما و روحانیون با این ائتلاف گسترده همراه شدند. گرچه آن ائتلاف دیرهنگام و پس از تشتت نامزدهای اصلاح‌طلب و میانه‌رو در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری نهم شكل گرفت، اما انتظار می‌رود با استفاده از آن تجربه و نیز تجربه مهم عملكرد سه ساله دولت احمدی‌نژاد كه حتی بسیاری از راستگرایان را به منتقدان او تبدیل كرده، این بار ائتلافی حتی گسترده‌تر با انسجام و قوتی بیشتر جهت اداره كشور در ریل عقلانیت و اعتدال پایه‌ریزی شود.
لوازم تفاهم ملی
جهانگیری در مصاحبه خود با خبرگزاری ایسنا، توضیح داده كه شكل‌گیری چنین تفاهمی میان شخصیت‌های ملی نه تنها «پدیده جدیدی در كشور ما نیست»، بلكه تجربه‌ای باسابقه در عرصه جهانی است: «در كشورهای دیگر هم هنگامی‌كه نگرانی‌های جدی پیرامون كشور و نظام به وجود می‌آید، احزاب رقیب در یك ائتلاف بزرگ مشاركت می‌كنند، پس از عبور از شرایط خاص دوباره بر رقابت قانونمند خود ادامه می‌دهند.» جهانگیری البته هشداری مهم هم به نیروهای محوری این تفاهم و وحدت می‌دهد: «شرط لازم برای موفقیت این نظریه است كه نخست شخصیت‌هایی كه به این جمع‌بندی رسیده‌اند وقت كافی برای تحقق این ایده اختصاص دهند و آن را نیمه‌كاره رها نكنند.» عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی همچنین با بیان‌ اینكه «چارچوب این ائتلاف قبل از ورود به انتخابات تعیین شود» در بیان مثال به این موارد اشاره كرد: تعریف دقیقی از تندروی و حركت اعتدالی انجام شود. دغدغه‌های ملی كه منجر به ائتلاف شده مشخص و راهكارهای برون‌رفت، حداقل در حد كلیات مشخص شود. كاندیدای ریاست جمهوری باید از میان شخصیت‌های مقبول جناح‌ها كه از نظر مدیریتی دارای سابقه روشن و نیز قدرت تعامل با مجموعه نظام برای عملیاتی كردن برنامه داشته باشد انتخاب شود. ائتلاف بزرگ باید به دولت وحدت ملی تبدیل شود؛ لذا باید پست‌های كلیدی قبل از ورود به انتخابات با نظر كاندیدای ریاست جمهوری از جریانات سیاسی مختلف انتخاب شوند و در صورت لزوم اعلام عمومی ‌شود. وی تاكید كرد: این رویكرد مشكل، ولی شدنی است. بلوغ جریانات سیاسی كشور می‌تواند به تحقق آن كمك كند كه در صورت تشخیص شرایط ویژه برای كشور بتوانند تصمیم ملی و فراجناحی بگیرند. پیداست در صورت جدی شدن این نظریه عده زیادی هستند كه می‌توانند در تدوین چارچوب آن مشاركت كنند. وی ادامه داد: رویكرد دومی كه در صورت عدم‌اقبال شخصیت‌ها یا جریانات سیاسی به رویكرد قبلی باید مورد توجه قرار گیرد، این است؛ تا زمانی كه دو جریان سیاسی مهم كشور كه اصولگرا و اصلاح‌طلب نام گرفته‌اند به دو یا سه حزب مهم و سراسری تبدیل نشده‌اند، با درس‌گیری از انتخابات گذشته در این انتخابات به جای كاندیدای متعدد، هر كدام با یك كاندیدا در صحنه رقابت حضور پیدا كنند. اصلاح‌طلبان به عنوان گروهی كه فعلا از حاكمیت كنار هستند برای برگشت راهی جز كاندیدای واحد ندارند. افراد و احزاب باید از حق شخصی و حزبی خود بگذرند تا امكان چنین ائتلافی فراهم شود و همزمان برای تقویت رابطه خود با توده مردم و نیز تعامل با حاكمیت برای كاهش دغدغه‌های انتخاباتی فعالیت بیشتری در دستور كار قرار دهند. به عقیده من یكی از این دو رویكرد باید در دستور كار قرار گیرد و مسوولیت نخبگان، اندیشمندان، فعالان باسابقه سیاسی و نیز شخصیت‌های مورد احترام مردم و گروه‌ها در این برهه زمان بیش از گذشته است كه انتخابات آینده را به همگرایی بیشتر نیروهای درون نظام و نیز فرصتی برای كاهش دغدغه‌ها تبدیل كنند.
محورهای تفاهم ملی
جهانگیری مسائل اقتصادی و بین‌المللی را مهم‌ترین مباحث انتخابات آتی ریاست‌جمهوری ذكر كرد. وی با بیان اینكه «مهم‌ترین پاشنه آشیل دولت فعلی در انتخابات آینده ریاست جمهوری مسائل اقتصادی خصوصا تورم و گرانی است»، ادامه داد: اگر دولت نتواند با ساز و كارهای علمی، بخشی از فشار تورمی را كاهش دهد حتما در انتخابات ریاست جمهوری شاهد اثرات آن بر رای مردم خواهیم بود. وی افزود: علاوه بر مسائل اقتصادی، وضعیت بین‌المللی كشور نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و مسائل مختلف موجود بیانگر لزوم تدبیر بیشتر در امور بین‌الملل است كه با رعایت حقوق كامل ملت به ارتقای موقعیت جهانی كشور منجر شود و این هم جز با دیپلماسی قوی و فعال، شدنی نیست. باید توجه داشت یكی از پارامترهای مهم توسعه ملی نحوه تعامل با جهان خارج می‌باشد. وی در ادامه به تحلیل شرایط سیاست داخلی و تاثیر آن بر انتخابات ریاست جمهوری دهم پرداخت و با اظهار تاسف از واگرایی شدید بین جناح‌های سیاسی درون نظام گفت: تعداد زیادی از نیروهایی كه از مهم‌ترین سرمایه‌های نظام محسوب می‌شوند از صحنه سیاست كشور كنار گذاشته شده‌اند و نقشی در اداره كشور و حل مشكلات مردم ندارند. جهانگیری افزود: تهمت‌زنی و تخریب و حذف رقیب متاسفانه به یك امر عادی تبدیل شده است، اعتماد مردم به نظام و مسوولان و شخصیت‌های آن از مهم‌ترین سرمایه‌های اجتماعی هر نظامی است كه طی زمانی طولانی به دست می‌آید. آسیب‌رسانی به اعتماد مردم می‌تواند زمینه‌ساز مسائل حادی شود كه كمترین آن رواج شایعه در جامعه است. گاهی دیده می‌شود مردم به شایعات بیش از سخن مسوولان توجه می‌كنند و این علامت خوبی نیست. این عضو شورای مركزی كارگزاران سازندگی در ادامه تاكید كرد: مجموعه اتفاقات و شرایط فعلی ما را به این سوق می‌دهد كه نیروهای معتدل و دلسوز به آینده نظام و ایران و نیز جریانات سیاسی از فرصت انتخابات ریاست جمهوری برای كاهش دغدغه‌ها بهره‌برداری كنند. وی درباره رویكرد مناسب گروه‌ها به انتخابات ریاست جمهوری گفت: شنیده‌ام كه برخی از شخصیت‌های ملی كشور كه دغدغه‌های جدی نسبت به مسائل كشور دارند و نگران حاكمیت تفكر تندروانه به جای حاكمیت عقلانیت و اعتدال در عرصه‌های مختلف كشور هستند، به دنبال ایجاد یك تفاهم و وحدت با حضور جریان‌های سیاسی رقیب هستند. البته این پدیده جدیدی در كشو ما نیست. جهانگیری در ادامه گفت‌وگوی خود، بار دیگر به مباحث اقتصادی بازگشت. وی با بیان اینكه «مشكلات اقتصادی تا حدی آشكار شده كه حتی در شعار احزاب مختلف بدون هماهنگی با یكدیگر، موضوع اصلی است»، تاكید كرد: در انتخابات مجلس هشتم، هم احزاب اصلاح‌طلب و هم اصولگرا شعار مبارزه با تورم و گرانی را در راس برنامه‌های خود قرار دادند؛، بنابراین باید گفت مشكلات در بخش‌های اقتصادی بر همگان آشكار شده و مردم را به شدت در فشار قرار داده است. ممكن است یك ائتلاف بزرگ بتواند تا حد زیادی این پیام را برساند كه همه گروه‌های سیاسی به این جمع‌بندی برسند كه راهكار مقابله با این مشكلات، یك تفاهم و ائتلاف ملی و فراگیر است.
موقعیت اصلاح‌طلبان
عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی در بخش دیگر این مصاحبه درباره بایدها و نبایدهای تغییر استراتژی اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده نیز گفت: اصلاح‌طلبان در دوره هشت ساله آقای خاتمی مدیریت اجرایی كشور را در دست داشتند و هم در دوران جنگ نقش تعیین‌كننده‌ای در مدیریت كشور داشتند و نیز بخش عمده‌ای از مسوولیت دولت آقای هاشمی نیز در اختیار آنها بود و طی این سال‌ها تجربه فراوانی در اداره‌ كشور اندوخته‌اند و عملكرد آنها دارای نقاط مثبت زیاد و نیز نقاط منفی بوده است. طبیعتا یك جریان سیاسی با این سابقه نمی‌تواند نسبت به مسائلی كه در كشور اتفاق می‌افتد، منفعل و بی‌تفاوت باشد و انتظار می‌رود كه در مقاطع حساس مانند انتخابات به خصوص انتخابات ریاست‌جمهوری، طبق وصیت‌ امام و عقلانیت نقش ویژه‌ای ایفا كند. اینكه گفته شود دیگران اجازه نمی‌دهند، مطلب قابل قبولی نیست و با این حرف، تكلیف سیاسی از انسان ساقط نمی‌شود. سیاست‌ورزی به معنای تلاش برای بن‌بست‌شكنی و پیدا كردن راهكار در شرایط دشوار است كه باید قبول كرد راه‌های دیگر وجود دارد كه با استفاده از آنها می‌توان شرایط را تغییر داد. تا حدی می‌توان پیش‌بینی كرد كه اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده فعال می‌شوند، در صورتی‌كه به جای پرداختن به مسائل جانبی برای حركت خود برنامه‌ریزی كنند شانش موفقیت آنها افزایش می‌یابد. جهانگیری با بیان اینكه «وظیفه رهبران جریان اصلاحات استفاده از فرصت باقی مانده تا انتخابات برای گفت‌وگو و مذاكره با مسوولان نظام و كاهش دغدغه‌هاست»، ادامه داد: مجموعه‌ كسانی كه هدایت جریان اصلاح‌طلبی را بر عهده دارند وظیفه دارند در تعامل جدی با حاكمیت دغدغه اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات را كاهش دهند و زمینه حضور فعال آنان را در انتخابات فراهم سازند. برخی از تعامل و مذاكره معنای تسلیم یا التماس تلقی كرده‌اند كه این برداشت اشتباهی است. زیرا گفت‌وگو‌های چارچوب‌دار و هدفمند می‌تواند راهگشا باشد. وی با تاكید بر اینكه «هنوز در جمع اصلاح‌طلبان بحثی درباره‌ تغییر استراتژی مطرح نشده است»، گفت: حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هشتم با سازوكار خاصی كه طراحی شده بود، انجام گرفت كه نقاط قوت و ضعف آن باید مورد بررسی قرار بگیرد و این آسیب‌شناسی باید متوجه بخش درونی و بیرونی اصلاح‌طلبان برای حركت آینده باشد و در انتخابات آینده تلاش شود كه نقاط ضعف را اصلاح كنند. منظور از بخش بیرونی نظیر بررسی نحوه تعامل با حاكمیت و اشكالاتی كه در فرآیند انتخابات بوده و بخش درونی یعنی عملكرد ستاد اصلاح‌طلبان، رابطه احزاب با ستاد و تبلیغات و... در صورتی كه این آسیب‌شناسی در مورد سه انتخابات اخیر (ریاست جمهوری نهم، شورای شهر سوم، مجلس هشتم) انجام شود، می‌تواند فواید بیشتری برای آینده اصلاح‌طلبان داشته باشد. جهانگیری در ادامه این مصاحبه تاكید كرد: جای تردید نیست كه حل مشكلات كشور به زمان زیادی نیاز دارد، اما اینكه گروهی بگویند به دلیل مشكلات حاد پیش رو، به عرصه‌ قدرت وارد نمی‌شویم، این فرار از مسوولیت است و بعید به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان از چنین موضوعی پیروی كنند. اتفاقا انسان‌های مسوول و دلسوز در شرایط سخت حضور را لازم می‌دانند و در زمان مناسب برای مردم توضیح خواهند داد كه حل مشكلات در چه دوره زمانی ممكن است و از تمام ظرفیت كشور برای حل مشكلات استفاده خواهند كرد. این عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی در ادامه گفت: اصلاح‌طلبان فرصتی كمتر از یك سال تا انتخابات پیش رو دارند و برای پشت سر گذاشتن موانع حضور، باید از تمام فرصت‌ها برای كاهش دغدغه‌های خود استفاده كنند؛ با طرح یك سری مسائل حاشیه‌ای زمان را از دست ندهند؛ بنابراین باید با برنامه‌ریزی در انتخابات شركت كرد و از فرصت انتخابات برای طرح دیدگاه‌ها خود در ارتباط با اداره كشور با مردم بهره‌برداری‌ نمود. البته بدیهی است كه اصلاح‌طلبان برای پیروزی در انتخابات وارد می‌شوند، ولی نباید هیچ وقت از شكست در انتخابات ترس داشته باشند، كسانی‌كه از شكست در انتخابات واهمه دارند در واقع به دموكراسی و رای مردم اعتقاد ندارند. وی درباره شرایط معرفی كاندیدا ازسوی اصلاح‌طلبان گفت: تفاوت انتخابات ریاست جمهوری با انتخابات مجلس در این است كه مردم در سراسر كشور یك نفر را باید انتخاب كنند؛ لذا كاندیدای ریاست جمهوری باید چهره‌ای آشنا و باسابقه روشن كاری و مدیریتی باشد و قادر باشد از تمام ظرفیت كشور برای پیشرفت و حل مشكلات مردم استفاده كند. در میان چهره‌های اصلاح‌طلب افرادی از نسل اول انقلاب داریم كه اگر هر یك از آنها به انتخابات ورود پیدا كنند، دغدغه رد صلاحیت در این رده نخواهیم داشت؛ اما چنانچه نسل اول به هر دلیلی حضور پیدا نكنند، در نسل دوم، یعنی در سطح اعضای دولت‌های سابق و دیگر مدیران ارشد نظام قطعا در بین اصلاح‌طلبان نسبت به اصولگرایان چهره‌های بیشتری وجود خواهد داشت كه به راحتی و در یك تعامل بی‌دغدغه‌ با مسوولان نظام به تفاهم می‌رسند و می‌توانند ماه‌ها پیش از انتخابات، كاندیدای خود را معرفی كنند. وی با تاكید بر اینكه «هنوز گروه‌های اصلاح‌طلب درباره‌ انتخاب كاندیدا با یكدیگر به بحث و گفت‌وگو ننشسته‌اند»، ادامه داد: در بین نسل دوم اصلاح‌طلبان شخصیت‌های زیادی هستند كه می‌توانند كاندیدا شوند، اما عقل حكم می‌كند كه اصلاح‌طلبان بر اساس منطق عقلایی به یك نفر برسند و به نظر من، این وظیفه‌ عقلا و احزاب اصلاح‌طلب است كه در مدت كوتاهی به راهكار منطقی برسند و از میان افرادی كه شرایط كاندیداتوری را در آنها مهیا می‌بینند ـ كه بتوانند كشور را در جایگاه ریاست جمهوری به خوبی اداره كنند ـ یك نفر را انتخاب كرده و با كاندیدای متعدد ورود پیدا نكنند؛ نتیجه تعدد كاندیداهای اصلاح‌طلب یاس و بلاتكلیفی مردم خواهد بود. جهانگیری در عین حال با تاكید بر اینكه «اصلاح‌طلبان نباید از تكثر احتمالی كاندیداها در جریان اصولگرا نیز خوشحال باشند»، گفت: تكثر كاندیدا در هیچ‌یك از دو جریان سیاسی، قابل قبول نیست. تكثر در دو جریان اصلاح‌طلب و اصولگرا، ممكن است به این نتیجه بینجامد كه فردی وارد عرصه‌ قدرت شود كه نه مورد قبول اصلاح‌طلبان باشد و نه اصولگرایان؛ به عبارتی هیچكدام از دو جریان اصلی در ادامه كار، حمایت و پشتیبانی لازم از او نمی‌كنند و این برای كشور مفید نخواهد بود.
حمایت از حضور خاتمی
عضو ارشد حزب كارگزاران همچنین با بیان اینكه «آقای خاتمی یكی از سرمایه‌های مهم نظام جمهوری اسلامی است» درباره حضور یا عدم‌حضور وی در انتخابات آینده ریاست جمهوری، گفت: من تا این لحظه، هنوز با آقای خاتمی در این زمینه گفت‌وگویی نداشته‌ام؛ اما به هر حال مهم جایگاه آقای خاتمی در میان مردم و اعتماد جامعه به ایشان است. جای تردیدی نیست كه ایشان در بین گروه‌های اصلاح‌طلب و مردم موقعیت ویژه‌ای دارند. درخواست‌های زیادی از ایشان برای كاندیدا شدن وجود دارد. در صورتی كه به درخواست‌ها پاسخ مثبت دهد حتما موجب وحدت جریان اصلاح‌طلبی خواهد شد. اما تا جایی كه من اطلاع دارم تاكنون آقای خاتمی به جمع‌بندی خاصی در این زمینه نرسیده‌اند.
ارزیابی دو وعده احمدی‌نژاد
جهانگیری در این گفت‌وگوی تفصیلی همچنین نظرات خود را درباره دو وعده اصلی دولت احمدی‌نژاد یعنی «برقراری عدالت» و «مبارزه با مفاسد اقتصادی» تشریح كرد. وی برقراری عدالت را یكی از پیچیده‌ترین واقعیت‌های یك نظام دانست و در ادامه تاكید كرد: اگر قرار بود عدالت به راحتی در یك جامعه مستقر شود، هیچ‌گاه شخصیت والایی مانند امیرالمومنین حضرت علی(ع) را شهید راه عدالت نمی‌نامیدند؛ ایشان نیز در برقراری عدالت در جامعه با موانع جدی مواجه بودند. در نظام جمهوری اسلامی نیز كه سی سال از عمر آن می‌گذرد، همواره «عدالت» مورد تاكید حضرت امام(ره) و هم مقام معظم رهبری بوده است و اساسا هیچ‌كس نیست كه بگوید نمی‌خواهم عدالت را اجرا كنم؛ چراكه واژه‌ عدالت بسیار مقدس و در میان تمام مردم مقبول است و البته دامنه آن بسیار وسیع‌تر از مسائل اقتصادی است. وی با بیان این اعتقاد ‌كه «مهم‌ترین علت عدم‌تحقق عدالت در كشور ما این است كه بیش از آنكه برایش راهكار پیدا كنند، درباره آن شعار می‌دهند» ادامه داد: مسوولانی كه در پی اجرای عدالت هستند به جای شعار، عمل كنند. باید برنامه‌ای جامع تهیه كنند كه در یك دوره چهار یا پنج ساله، چه شاخص‌هایی را برای اجرا و استقرار آن در نظر گرفته‌اند كه براساس شاخص‌ها، عملكرد قابل ارزیابی باشد. این‌طور نباشد كه شعار عدالت داده شود ولی عملا سیاست‌هایی كه اتخاذ می‌شود، منجر به شكاف بیشتر طبقاتی شود. به عنوان مثال گفته شود كه در عدالت منطقه‌ای، چگونه می‌خواهند به نقاط محروم كشور رسیدگی و مشكلات آنها را برطرف كنند یا برای اقشاری كه در فقر شدید به سر می‌برند چه راهكارهایی اتخاذ كرده‌اند یا موارد مشابه و برای آنها راهكار اجرایی روشن و قابل قبولی ارائه دهند. جهانگیری افزود: در مورد مبارزه با فساد نیز هركسی می‌داند كه فساد توسعه‌ كشور را مختل می‌كند؛ چراكه افرادی كه بتوانند با زد و بند به ثروت‌های كلان دست پیدا كنند، چه دلیلی دارد با كار طاقت‌فرسا مثل تولید یا تجارت خلق ثروت كنند. بنابراین روشن است كه فساد، هم ضد توسعه است و هم ضد عدالت و فرهنگ و شرایط اداری جامعه را مختل می‌كند. اما تنها با شعار نمی‌توان با فساد مبارزه كرد بلكه باید با یك برنامه‌ دقیق، گلوگاه‌های فسادخیز شناسایی و بسته شوند. وی رابطه‌ فساد و اقتصاد دولتی را یك به یك خواند و تصریح كرد: هرچه اقتصاد دولتی‌تر باشد (منظور از دولت مجموعه‌ سیستم اداری كشور) تصمیم‌گیری‌های اداری بیشتری در اقتصاد انجام دهد، به همان میزان هم فساد بیشتر می‌شود؛ بنابراین مهم‌ترین راه برای جلوگیری و مبارزه با فساد، كوچك كردن دولت و حذف رانت‌هاست كه قابل تحقق است. البته امكان دارد حذف برخی گلوگاه‌ها و رانت‌ها فشارهای دیگری را بر جامعه وارد كند اما می‌توان برای آنها نیز مقررات و قوانین شفافی نوشت و همزمان باید شرایطی به وجود آید كه رسانه‌ها بتوانند انتقاد كنند، با نظارت دقیق از داخل سیستم و نیز نظارت رسانه‌ها و اشخاص دلسوز و منتقد و نیز برخورد قاطع قضایی با مفسدان، فساد از بین خواهد رفت.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

آقای احمدی نژاد، دیشب در مصاحبه ای تلویزیونی دوباره اصرار کرد که خبر ربایش ایشان در عراق، توسط آمریکائی ها صحت داشته و به کسانی که این خبر را باور نکرده بودند و اعلام این خبر را نقد کرده بودند حمله برد که مگر شما سخنگویان آمریکا هستید. در دنیا رسم است که بعد از حوادث سوء قصدهای نافرجام سیل تلگراف های شکرگذاری از سوی رهبران دنیا و مسئولان داخلی آن کشور شکل می گیرد و سوءقصدکنندگان نافرجام بیشتر از کسانی که عملیات موفق کنند مورد مواخذه قرار می گیرند ولی بعد از این حادثه ی بزرگ سوءقصد نافرجام ربایش، حتی سفیر سوئیس در تهران به عنوان حافظ منافع آمریکا به وزارتخارجه احضار نشد که یک تذکر کوتاه بگیرد. کمیسیون سیاست خارجه ی مجلس اظهار بی اطلاعی و دبیر شورای امنیت، سکوت وزارت خارجه و کشور و اطلاعات عکس العملی نشان نداده اند. آیا آن ها هم که ازمنصوبین رئیس جمهور هستند سخنگویان آمریکا هستند؟ یا آنها اینقدر نسبت به سرنوشت رئیس جمهور بی تفاوتند؟ شاید هم تقصیر مسئولان دفتر رئیس جمهور است که به هیچ کس حتی وزارتخانه های مسئول گزارشی از این عملیات مهم نداده اند. شاید به نفع حیثیت ملی کشور باشد که رئیس جمهور بی خیال این نوع خبرها شوند و یا لااقل دستگاه های دولتی حداقل به ربایش رئیسشان یک نخود عکس العمل نشان دهند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

سيدمحمدرضا خاتمي برادر کوچک تر رئيس جمهور سابق و دبيرکل سابق جبهه مشارکت، از جمله کساني است که به روايتي دسته اول از لحظات سخت تصميم خاتمي دسترسي دارد. او که خود هنوز براي آمدن برادر قانع نشده، مي گويد از معدود کساني است که در حال حاضر با آقاي خاتمي هم نظر است. بحث با سيدمحمدرضا خاتمي اما تنها حول آمدن و نيامدن برادر نبود. او در اين گفت وگو بيش از هر چيزي تصويري اميدبخش از تحولات دروني جبهه اصلاحات به دست مي دهد و با تشريح نقاط قوت و ضعف و برشمردن برخي تجارب پيشين، از ضرورت پايبندي همه اصلاح طلبان به سه شرط شرکت در انتخابات، ائتلاف و مشارکت مشروط در انتخابات سخن مي گويد. دو ماجراي خبرساز محمدرضا خاتمي در چند ماه اخير که حول ديدار او با سفير آلمان و نيز اظهاراتش در مجله «رويش» شکل گرفت، هم در اين مصاحبه به بحث گذاشته شد تا محمدرضا خاتمي از هر دو اقدام خود به شکلي جدي دفاع کند.

متاسفانه بعضي از ما، به رغم پزي که مي دهيم، دموکراسي را قبول نداريم. دموکراسي را تا جايي قبول داريم که به نفع خودمان باشد و ما از آن دربياييم.
در عمل، ما با رقيبي مواجه هستيم که راست و حسيني بخواهم بگويم، به هيچ چيز پايبند نيست. (تاکيد مي کنم که در حوزه «رقابت سياسي» مي گويم. در حوزه زندگي شخصي افراد، نمي دانم. ان شاءالله همگي خوب، پاک، سالم هستند و خوش اخلاق)
آقاي خاتمي مي گويد نفس آمدن من، نشانه وجود يک بيماري مزمن سياسي در کشور است. او احساس مي کند نکند آمدن من، اين بيماري را مزمن تر کند.

متن گفتگوی محمد جواد روح با خاتمی را اینجا مطالعه فرمایید.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

دکتر محمود احمدی نژاد روز چهارشنبه در پاسخ به سئوالات خبرنگاران پیرامون اظهاراتی که درباره طرح ربودن و ترور خود در عراق مطرح کرده است، از تکذیب گفته‌های خود توسط برخی چهره‌ها و رسانه‌های داخلی به شدت انتقاد کرد و یادآور شد که این «داستان» را در زمان مناسب بیشتر باز خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری‌های داخلی، آقای احمدی‌نژاد روز چهارشنبه در جمع خبرنگاران با تاکید بر این که «اجازه دهید به وقتش داستان را عنوان می‌كنم»، گفت: «بالاخره بنده مطلبی را مطرح كردم كه طرف اصلی كه دولت آمریكا بود و نمی‌توانست هیچ پاسخی در این خصوص دهد، وارد چرای آن نمی‌شوم، چون چرای آن روشن است. آمریكا نمی‌توانست این مساله را تكذیب كند و تكذیب هم نكرد».

وی ادامه داد: «از این به بعد هم اگر حرفی بزند معلوم است این حرف از كجا بوده است و این اتفاق برای اولین بار رخ می‌دهد كه خبری راجع به عمل دولت آمریكا دادیم و برخی در عراق آن را تكذیب كردند كه هیچ ارتباطی با آن‌ها نداشت. حرف ما هم به سمت آنها نبود به سمت بخشی از دولت آمریكا بود».

رییس‌جمهور افزود: «اما بسیار خنده‌دار است كه برخی در داخل كشور شروع به تكذیب كردند. برای من جالب بود این‌ها به نمایندگی از چه كسی تكذیب كردند و چه چیزی را تكذیب كردند و چرا این‌ها تكذیب كردند. ارتباط این مساله با آن‌ها چیست؟»

احمدی‌نژاد در ادامه گفت: «به نظر من خیلی ناشی‌گری كردند، این‌ها دلشان برای چه كسی می‌سوزد؟ در سفر نخست‌وزیر عراق به ایران نیز عنوان كردم و گفتم اگر ماجرا تكذیب شود با جزئیات آن را منتشر خواهم كرد كه بعد از آن اتفاقات دیگری در دنیا می‌افتد و آن‌ها نتوانستند تكذیب كنند؛ اما در داخل گویی عده‌ای سخنگوی دولت آمریكا هستند و در این زمینه شروع به داستان ‌سرایی و مقاله‌نویسی كردند و شروع كردند به شواهد آوردن و آن را تكذیب كردن. واقعا این یك سوال جدی است كه اگر پاسخ داده شود خیلی از مبهمات درگیری‌های سیاسی مصنوعی در داخل كشور روشن می‌شود».

وی خطاب به تكذیب‌ كنندگان گفت: «شما چه كاره‌اید این وسط؟ مگر به شما آسیبی رسیده است كه دفاع می‌كنید؟».

احمدی‌نژاد در ادامه تصریح کرد: «البته یك تحلیل سیاسی این است كه وقتی خودشان نمی‌توانند و می‌دانند چه كرده‌اند،‌ افراد حاشیه‌ای خود را وارد صحنه می‌كنند و از زبان آن‌ها می‌خواهند موضوع را لوث كنند كه البته لوث نمی‌شود خودشان هم می‌دانند موضوع چیست و آثارش را نیز خودشان می‌دانند چه هست».

وی در پایان گفت:« باعث تاسف هم هست كه برخی مجانی این كارها را می‌كنند و اینگونه سراسیمه شدن جای سوال جدی است.»

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

محمد هاشمی عضو شورای مركزی حزب كارگزاران بر بازسازی اولویت‌ها در گفتمان اصلاح‌طلبی تاكید كرد و گفت: اگر قرائت درستی از توسعه سیاسی و مردم‌سالاری در كنار اولویت‌های اقتصادی و معیشتی مردم در جامعه تبیین شود، كار اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده از اصولگرایان راحت‌تر خواهد بود. این عضو شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی معتقد است: متاسفانه در دولت نهم نیز توسعه پایدار و سازندگی و نیز مشكلات اقتصادی مورد توجه قرار نگرفت و فعلا آنچه كه جامعه به آن نیاز دارد، این است كه گروه‌های سیاسی از جمله اصلاح‌طلبان برنامه‌های خود را برای مشكلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به مردم توضیح دهند و اشتباهاتی كه در گذشته مرتكب شده‌اند را تصحیح كرده و آن را مورد نقد قرار دهند، این نوع عملكردها قطعا توجه جامعه را جلب خواهد كرد. وی با بیان اینكه «مشكل جناح راست یا اصولگرا نیز آن است كه هم مجلس و هم دولت اصولگرا هستند» كارنامه عملكرد آنها و میزان اعتماد عمومی نسبت به آنها را نیز مورد توجه قرار داد و گفت: به نظر می‌رسد برای انتخابات آینده ریاست‌جمهوری، كار این جناح حتی اگر خود را نقد كنند نیز سخت‌تر خواهد بود. وی معتقد است: اصلاح‌طلبان در نقد عملكرد و سیاست‌های گذشته خود راحت‌تر از اصولگرایان می‌توانند مورد اعتماد جامعه قرار بگیرند. هاشمی همچنین درباره ضرورت احیای گفتمان خط امام در شرایط فعلی با بیان اینكه «امام(ره) متعلق به یك جناح سیاسی خاص نیست» گفت: احیای گفتمان خط امام و بازگشت به اندیشه‌های ایشان، امری ضروری است و نباید امام را كانالیزه كرد؛ بلكه باید بازگردیم به خط امام و این امر مسلمی برای پیشبرد كشور است. بنابراین عمل به اندیشه‌های امام از وظایف حكومت، مردم، حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و مدارس و رسانه‌ها محسوب می‌شود. آن‌هم نه با شعار بلكه در عمل؛ چراكه امام رهبری عادل، توسعه‌گرا و خردگرا در جامعه بودند كه قرائت ایشان از مكتب اسلام و تشیع ویژه خود ایشان است. وی در پایان خاطرنشان كرد: خط امام و اندیشه‌های ایشان، در عین حال كه نباید توسط یك جناح خاص مصادره شود، تكلیف را از هیچ جناحی نیز ساقط نمی‌كند، یعنی كلیه جناح‌های سیاسی باید به احیا و ترویج اندیشه‌های امام و پاسداری از آن در شرایط فعلی بپردازند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

هنگامی كه ادعای اخیر آقای رئیس‌جمهور مبنی بر برنامه‌ریزی و توطئه آمریكایی‌ها برای ربودن و یا ترور ایشان در عراق را شنیدم، به لحاظ بزرگی و اهمیت این ادعا جهت دستیابی به ماهیت مسئله و این كه طرف مقابل در این مورد چه موضعی خواهد گرفت، كنجكاو شدم. ده‌ها بار سایت‌های گوناگون خبری، اخبار رادیو و كانال‌های مختلف تلویزیونی را از زمان انتشار خبر تا این لحظه كه چهار روز می‌گذرد، جست‌وجو كردم تا شاید اطلاعاتی تازه و نیز واكنش‌هایی از سوی رسانه‌های جهانی به‌ویژه آمریكایی را شاهد باشم كه تنها امروز یكی از مقامات رده چندم دولت عراق آن را تكذیب و روزنامه شرق‌الاوسط از قول یك مقام دون رتبه آمریكایی ادعای بی‌خبری از موضوع را كرده است.
نزد خود محاسبه كردم یا ادعای جدید رئیس‌جمهور ایران را نشنیده‌اند كه در دنیای امروز امری محال است یا از لو رفتن و برملا كردن طرحشان توسط رئیس‌جمهور ایران آنقدر شوكه شده‌اند كه هنوز خود را جمع و جور نكرده و قادر به موضع‌گیری نیستند! یا وحشت دارند كه مبادا ایران به بهانه این توطئه عمل متقابلی انجام دهد! یا از ترس آبروریزی بین‌المللی و تروریست قلمداد شدن آمریكا (كه خود بزرگ‌ترین مدعی مبارزه با تروریسم است) یا... از سوی دیگر فكر كردم به لحاظ عرف بین‌المللی لااقل در كمترین اقدام دولت ایران می‌بایستی در قبال این مسئله اعتراض رسمی خود را به دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران، به سازمان ملل و شورای امنیت و یا حتی به دولت عراق اعلام می‌كرد؛ چرا كه هرگونه بی‌تفاوتی نسبت به این ادعای بزرگ معقول و منطقی به نظر نمی‌رسد و قطعا سیاست خارجی و دیپلماسی ایران را در آینده به ویژه در ارتباط با كشورهای گوناگون تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.اگر چنین توطئه‌ای در كار بوده است، مسئله باید از جانب ایران و عراق با توجه به نقض حاكمیت دولت عراق و توطئه علیه ایران در سازمان‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین چرا تاكنون و پس از گذشت بیش از سه ماه هیچ شكایتی به‌صورت رسمی به مراجع بین‌المللی تقدیم نشده است؟ نشان ندادن هیچ واكنشی چگونه توجیه‌پذیر است؟ آیا این وهن كشور و ملتی با این همه سابقه و عظمت نیست؟ و آیا این‌گونه عبور كردن از چنین ادعای مهمی وهن انقلاب و نظام و... نیست؟ اگر این مسئله برای رئیس‌جمهور آمریكا یا هر كشور دیگری پیش می‌آمد آنها چه می‌كردند؟ در طول این مدت تا به حال چقدر روی این مسئله جو می‌ساختند؟ تا مرز صدور چه قطعنامه‌هایی پیش می‌رفتند؟ آیا فقط به این دلخوش می‌كردند كه با مهارت حفاظتی و تغییر برنامه‌ها از مهلكه جستیم و آنها ناگهان ما را در هواپیما و در راه برگشت دیدند؟ آیا صحنه سیاست بین‌المللی و روابط خارجی و عمل و عكس‌العمل‌های در این زمینه صحنه اینگونه داستان‌سرایی‌هاست: «آنها دنبال كردند، ما جای خالی دیدیم و ناگهان فرار كردیم»؟ این گزارش‌ها كه به آقای رئیس‌جمهور داده شده است اگر خودشان باور كردند چرا نخواستند وزارت خارجه و مسوولان كشور برخورد و اعتراض كنند و اگر خود ایشان نیز این را باور نكرده‌اند، چطور چنین مسئله سستی را در چنین جمع مهمی كه از تمام رسانه‌های كشور و در صحنه تبلیغات بین‌المللی عنوان می‌شود، مطرح كرده‌اند؟ اجلاس حوزه علمیه قم كه جمعی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های مذهبی و سیاسی كشور در آن حضور داشتند و در مكان مورد توجه و مهمی مثل قم كه یك جمع دورافتاده در یك شهر كوچك نبود تا رئیس‌جمهور در جمع هواداران خود به سخنرانی احساساتی بپردازد، جایی كه این همه دانشمند و عالم دینی نشسته‌اند تا برای امور مهم كشور بر مبنای مطالعات عمیق و بدیع دینی خود چاره‌جویی كنند؛ طرح چنین سخنانی كه در خوشبینانه‌ترین حالت باید گزارش‌های احتمالی خوانده شود، چه نتیجه‌ای خواهد داشت و عجیب‌تر از آن عدم بروز هرگونه عكس‌العملی از سوی حاضران در اجلاس است كه موضوع را شگفت‌آورتر می‌نماید.
جایی كه در مقابل چشمان باز و كنجكاو رسانه‌های داخلی و جهانی و با چنین تبلیغاتی جلسه‌ای در مركز حوزه تشكیل می‌شود، همه منتظرند كه از دستورات مشعشع اسلام و قرآن جمعی با این اصالت و سابقه و تخصص حرف‌های اساسی دین و قرآن كنكاش كنند و راه‌حل‌هایی نه برای فقط ایران و منطقه كه برای بشریت و جهان امروز داشته باشند و مشكلات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن. گوش دادن به این خبرها مثل آمارهای اقتصادی، نرخ تورم و تولید و... داخل كشور نیست كه كم و زیاد آن را به حساب اختلاف دیدگاه‌های اقتصاددانان و آمارگران گذاشت. قبل از برگزاری اجلاس مذكور گفته می‌شد كه قرار است در آنجا سوالاتی از آقای رئیس‌جمهور در رابطه با مسائل جاری كشور، مسائل اقتصادی به ویژه گرانی‌های اخیر و همچنین فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی به خصوص فضاهای ایجاد شده از سوی برخی محافل به ظاهر علاقه‌مند به ایشان علیه برخی شخصیت‌ها عنوان شود و طبعا طرح چنین ادعای بزرگی می‌توانست پرسش‌های چهره‌های بانفوذ سیاسی و مذهبی حاضر در اجلاس در مورد مسائل جاری كشور و اتفاقات اخیر را تحت‌الشعاع قرار دهد ولی آیا رئیس‌جمهور توجه داشتند كه واقعا به چه بها و چه قیمتی؟! به هر حال امیدواریم دستگاه‌های ذی‌ربط پیگیری ادعای اخیر آقای رئیس‌جمهور را در اولویت كاری خود قرار داده و در صورت وجود مدارك و مستندات مطمئن بر صحت چنین توطئه‌ای مسئله را از طریق سازمان‌های بین‌المللی و... دنبال كنند و چنانچه گزارش رسیده مورد تایید قرار نگرفت، توجه آقای رئیس‌جمهور را به عواقب استفاده از چنین ابزارهای تبلیغاتی و لطمات ناشی از آن بر روی منافع درازمدت كشور و نظام جلب نمایند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

آقاي احمدي‌نژاد در اجلا‌سيه سراسري جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه در روزهاي پاياني هفته گذشته برگزار گرديد، طرح آمريكايي‌ها براي ترور و ربودن ايشان در جريان سفر رسمي‌شان به عراق كه در اسفندماه سال گذشته صورت گرفته بود را افشا كردند. ايشان در ابتدا خواهان خروج خبرنگاران از اجلا‌سيه مي‌شوند و سپس به مخاطبانشان كه اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم بودند و در ميان آنان شخصيت‌هاي روحاني تراز اول نظام حضور داشتند به يك باره اعلا‌م مي‌كنند كه آمريكايي‌ها درصدد بودند در جريان سفر رسمي‌شان به عراق ايشان را بربايند.

با توجه به اينكه تمامي نشريات روز شنبه سخنان رئيس‌جمهور را مبني بر قصد و غرض آمريكايي‌ها براي ربودنشان در صفحات نخست خود درج كرده بودند، به علا‌وه سايت‌هاي خبري نيز آن را نقل كرده بودند، درخواست آقاي احمدي‌نژاد براي خروج خبرنگاران از اجلا‌س و سپس بيان موضوع چه ضرورتي داشته. اگر قرار بوده كه سخنان ايشان پيرامون طرح ترور و ربودنشان در يك جمع خصوصي مطرح شده و جايي درج نشود، پس چگونه است كه عالم و آدم از آن خبردار مي‌شوند؟ اگر هم قرار بوده كه عالم و آدم از آن خبردار شوند، پس چه لزومي داشته كه ايشان از خبرنگاران بخواهند كه اجلا‌س را ترك كنند؟ از بحث شيوه و نحوه اعلا‌م موضوع كه بگذريم، پرسش بعدي‌اي كه پيش مي‌آيد آن است كه با توجه به اينكه سفر رئيس‌جمهور اواسط اسفندماه بوده، چرا اين موضوع همان موقع‌اعلا‌م نشد و امروز پس از گذشت سه ماه و نيم اعلا‌م مي‌شود؟ با توجه به اينكه ظرف ماه‌هاي گذشته آمريكايي‌ها به دفعات ما را متهم به حمايت از تروريسم مي‌نمايند و كيفرخواست بلندبالا‌يي عليه ما در عراق تنظيم كرده‌اند افشاي چنين خبري در آن مقطع به خصوص با توجه به اينكه به واسطه سفر آقاي احمدي‌نژاد به عراق، ايشان و ايران در كانون توجهات جهاني قرار داشتند، آيا يك پيروزي چشم‌گير بين‌المللي و متقابلا‌ يك شكست جانانه نصيب آمريكايي‌ها نمي‌كرد؟ تا امروز كه خيلي‌ها اساسا يادشان نمي‌آيد كه رئيس‌جمهور ايران كي به عراق رفته بود.از اين دست پرسش‌ها كه بگذريم، مي‌رسيم به اصل واقعه. هر خواننده علا‌قه‌مندي به مسائل سياسي با خواندن يا شنيدن اين خبر آن هم با توجه به اينكه از زبان خود آقاي احمدي‌نژاد جاري شده، مشتاقانه مي‌رود به دنبال خواندن جزئيات امر. چنين امري -ربودن يك رئيس‌جمهور رسمي و قانوني كشوري توسط كشوري ديگر- اگر نگوييم بي‌سابقه است، قطعا كم‌سابقه است. آنچه كه خبر را بااهميت مي‌‌سازد، آن است كه دولتي متهم به اين اقدام شده كه از 11 سپتامبر (شهريور 1380) به اين سو پرچمدار مبارزه عليه تروريسم شده و علت اصلي اشغال افغانستان و عراق است كه حسب ادعاي‌شان مبارزه با تروريسم بوده، آن وقت چگونه مي‌خواسته ربودن آقاي احمدي‌نژاد را توجيه نمايد؟ به علا‌وه و با توجه به سفر آقاي احمدي‌نژاد به نيويورك، آيا ربودن يا بازداشت ايشان در خود خاك آمريكا آسان‌تر نبود؟ بگذريم، خواننده كنجكاو هر قدر كه روزنامه‌ها و سايت‌ها را زير و رو مي‌كند كه جزئيات بيشتري از اين برنامه محيرالعقول به دست آورد به جايي نمي‌رسد، الا‌ همان مطالبي كه رئيس‌جمهور در گزارش‌شان خطاب به روحانيون سياسي كشور اعلا‌م مي‌فرمايند. اينكه: <آمريكايي‌ها قصد داشتند در يك برنامه حساب شده مرا ربوده و به آمريكا منتقل كنند تا با بهانه‌جويي در مساله تروريسم براي بازگرداندنم، از جمهوري اسلا‌مي باج‌خواهي كنند.> بعد هم ادامه مي‌دهند كه با اين حال به لطف الهي چند تغيير انجام شده در برنامه‌اين سفر، نقشه آنها را بر هم زد و آنان زماني حيرت‌زده از اين امر مطلع شدند كه من در آسمان عراق در حال بازگشت به ايران بودم. جملا‌ت بالا‌ به نقل از سايت تابناك است. اما روزنامه ايران كه عملا‌ آيينه تمام‌نماي دولت شده به نقل از آقاي احمدي‌نژاد در همان اجلا‌س مي‌نويسد: <براساس اطلا‌عات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامه‌ريزي كرده بودند كه به فضل الهي با تغيير يكي دو برنامه در اراده و تصميم آنها تزلزل ايجاد شد، وقتي متوجه موضوع شدند كه عراق را ترك كرده بوديم.> ارگان رسمي خبرگزاري كشور پس از درج خبر در صفحه اول و دوم خود، در صفحه دوم و ذيل يك ستون بلندبالا‌ با تيتر <جزئيات اقدامات خرابكارانه در سفر دكتر احمدي‌نژاد به عراق> نزديك به يك‌چهارم صفحه را به جزئيات افشاي طرح ربودن رئيس‌جمهور مي‌پردازد. اما تنها مطلبي كه در آن ستون وجود ندارد اتفاقا همان جزئيات طرح ربودن رئيس‌جمهور است كه حالا‌ برملا‌ شد. البته جورج بوش قبلا‌ اعلا‌م كرده (قريب به مضمون) كه در راستاي مبارزه با تروريسم بين‌المللي از تعقيب و بازداشت مظنونين و متهمين به حمايت و همكاري با تروريست‌ها، حتي مقامات رسمي كشورها، خودداري نخواهند كرد. بازداشت‌شماري از مقامات رسمي كشورمان در خاك عراق در حقيقت تداوم همين سياست آمريكا است، اما رئيس‌جمهور رسمي كشور، حكايت ديگري است. به علا‌وه همان‌طور كه گفته شد اگر واقعا مقامات واشنگتن چنين قصد و غرضي داشتند كه ايشان را از عراق ربوده و به آمريكا ببرند در آن صورت چرا زماني كه احمدي‌نژاد با پاي خودشان آمده بودند به نيويورك، آن طرح يا اقدام را به اجرا نگذاردند؟ مطالب مبسوطي كه روزنامه‌ها از جمله روزنامه‌هاي طرفدار دولت پس از افشاي موضوع در قم از سوي احمدي‌نژاد نوشتند مبني بر اينكه طرح ربودن ايشان از سوي آمريكايي‌ها از سوي مقامات امنيتي ايران خنثي مي‌شود، جملگي حكايت از تدابير معمولي حفاظتي و امنيتي دارد؛ اينكه دو هواپيماي يك شكل در فرودگاه بغداد به زمين نشستند و معلوم نبود رئيس‌جمهور ايران در كدام يكي است! اينكه ايشان غيرمنتظره به فلا‌ن محل رفتند، شب به جاي آنكه در كاظمين بمانند به بغداد بازمي‌گردند، زماني كه دو هواپيماي يك‌شكل در فرودگاه بغداد به زمين مي‌نشينند، 4 در اين دو هواپيما به صورت همزمان و روي 4 پله مستقر مي‌شود و معلوم نبود كه رئيس‌جمهور ايران از كدام در خارج مي‌شود و قس علي‌هذا. آنچه كه يك كلا‌م پيرامون آن نوشته نشده، همان طرح ربودن مشاراليه است. مي‌ماند آنكه نتيجه‌گيري نماييم بنا بر ملا‌حظات امنيتي و اينكه آمريكايي‌ها نفهمند كه ايراني‌ها چگونه طرح ربودن رئيس‌جمهورشان را كشف كرده بودند (و موفق مي‌شوند آن را خنثي كنند) از دادن اطلا‌عات و جزئيات بيشتر پيرامون موضوع خودداري كرده‌اند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

قرار گرفتن فايلي صوتي منتسب به محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري روي اينترنت درباره سفر سيدمحمد خاتمي رئيس جمهوري سابق به فرانسه يک بار ديگر نگاه ها را به سفر احمدي نژاد به ايتاليا جلب کرد.هرچند زمان و مکان اين سخنان مشخص نيست، اما اين فايل صوتي از آنجا که مدتي کوتاه پس از پايان سفر جنجال برانگيز احمدي نژاد به ايتاليا و عدم موافقت مقامات رم براي ديدار با وي منتشر شده، حائز اهميت است.او در اين سخنان به سفر خاتمي به فرانسه در دوران رياست جمهوري اش اشاره کرد و از نحوه ديدار ژاک شيراک رئيس جمهوري وقت فرانسه با سيدمحمد خاتمي انتقاد کرده است.به گزارش آفتاب رئيس جمهوري در اين سخنان چنين اظهار داشته است؛ «من چند سال قبل صحنه يي در تلويزيون ديدم؛ اين غصه اش در دلم ماند... که هنوز هم به طور کامل برطرف نشده است.ديدم مسوولي از ايران رفت در يک کشور اروپايي، رئيس آن کشور بالاي پله ها ايستاد. مسوول ما را آن دور پياده کردند و آن نامرد يک قدم پايين نيامد؛ براي چه؟ براي اينکه خرد کند.من آن شب در تلويزيون ديدم، خيلي غصه ام شد؛ خدا شاهد است، گفتم؛ «اي خداي بزرگ، يک شرايطي فراهم کن که اين غمسالهف جبران شود.» رئيس جمهور در ادامه سخنانش مي افزايد؛ «... گذشت... پارسال، همان آقا، که بالاي پله ايستاده بود، به ما در اوج مسائل هسته يي و در اوج جنگ لبنان پيغام داد که ما راجع به لبنان مي خواهيم با شما همکاري کنيم.(اينها روش شان اين است زماني که نياز هم دارند، اول طرف مقابل را تحقير مي کنند و نياز خودشان را به عنوان نياز طرف مقابل جا مي اندازند. اين روش شيطاني است.) پيغام دادند بياييد. اين بسيار خوب بود. يکي از مشاوران بنده مامور شد برود و صحبت کند... اعلام که کردند، آنها گفتند حالا ما مي خواهيم به مسافرت و تفريحات برويم و تا 20 روز ديگر نيستيم. (البته ما در دل مان گفتيم به جهنم که نيستيد، بهتر. گفتيم بسيار خب شما به ما نياز داريد، ما که به شما نياز نداريم.)... گذشت، چند روز بعد پيغام دادند که اين سه شنبه، آقا حاضر است که نفرتان را بفرستيد. من گفتم، بسيار خب، مي آيد.گفتند بيايند و وقت تنظيم کردند و برنامه تنظيم شد. شب، مثلاً ساعت يک، اين دوست ما مي خواست پرواز کند. ساعت 10 زنگ زدم، گفتم آقاي وزير خارجه، بگوييد نمي آيد. غوزير خارجهف گفت آخر نمي شود، آخر ضايع است. گفتم نخير. بگو نمي آيد. بگوييد رئيس جمهور او را احضار کرده است و فردا با او کار دارد و نمي تواند بيايد. افتاد عقب. گذشت... چهار، پنج روز بعد دوباره زنگ زدند و گفتند ما سه شنبه بعد را غبراي اين ديدارف تنظيم کرده ايم. گفتم بسيار خب، بگوييد قبول.دوباره شب سه شنبه که قرار بود برود، گفتم بگوييد کار پيش آمده است؛ نمي آيد. سه بار اين تکرار شد. فهميدند، آمدند گفتند آقا تسليم. ببخشيد.» احمدي نژاد در بخش ديگري از سخنانش گفت؛ «آن آقا، براي استقبال از يک مشاور، شش تا از مشاورانش را پايين پله ها فرستاد، خودش هم تا راهرو آمد که رسم نيست.رسم اين است که رئيس جمهور در اتاقش مي نشيند و مي آيند ديدنش. غاما اين آقاف خودش هم تا راهرو آمد. البته انتقاد محمود احمدي نژاد از چگونگي ديدار ژاک شيراک و سيدمحمد خاتمي (بدون آنکه اشاره يي به نام آنها داشته باشد) مبني بر اينکه رئيس جمهوري وقت فرانسه هنگام آن ديدار در پنجم آبان 1378 (27 اکتبر 1999) بالاي پله ها ايستاد و به استقبال رئيس جمهوري ايران نرفت، در حالي صورت گرفته که عکس هاي موجود از آن ديدار همگي نشان دهنده استقبال گرم ژاک شيراک از سيدمحمد خاتمي است و او را در حالي که پايين پله ها کنار رئيس جمهوري سابق ايران ايستاده، نشان مي دهد.بنا بر گزارش هاي رسانه هاي آن تاريخ سيدمحمد خاتمي در سفر به فرانسه ابتدا در فرودگاه مورد استقبال لويي بسون وزير مشاور در امور مسکن دولت فرانسه قرار گرفت و سپس با هليکوپتر راهي مرکز پاريس شد و به همراه يک کاروان رسمي به کاخ مارني محل اقامت شخصيت هاي برجسته خارجي ديدار کننده از فرانسه انتقال يافت. خاتمي در اين کاخ مورد استقبال ليونل ژوسپين نخست وزير فرانسه قرار گرفت که به خاطر ديدار با خاتمي، سفر برنامه ريزي شده خود به جزيره مارتينيک را به تاخير انداخته بود.پس از آن نيز خاتمي به کاخ اليزه رفت و مورد استقبال رسمي ژاک شيراک قرار گرفت. شيراک که بايد طبق عرف کاخ اليزه در سرسراي کاخ از ميهمانان خود پذيرايي مي کرد و براي استقبال آنها نيز تا جلوي در مي آمد، براي سيدمحمد خاتمي در احترامي غيرمتعارف به پايين پله ها آمد.شيراک همچنين در زمان خداحافظي نيز خاتمي را تا کنار ماشين تشريفاتي بدرقه کرد. خاتمي همچنين در اين سفر در مقر سازمان يونسکو حضور يافت و در مجمع عمومي اين سازمان سخنراني کرد.خاتمي يک بار ديگر هم در فروردين 1384 عازم پاريس شد که اين بار نيز با استقبال بسيار گرم ژاک شيراک مواجه شد.
اما نکته ديگري که در سفر سال 1378 خاتمي به فرانسه حائز اهميت بود، تغيير پروتکل تشريفاتي دولت فرانسه براي پذيرايي از مهمانان مبني بر سرو نوشيدني هاي الکلي به دليل درخواست سيدمحمد خاتمي بود.به اين ترتيب بنا به درخواست خاتمي و جايگاه ويژه او براي ژاک شيراک، دولت فرانسه قبول کرد تنها يک بار در طول تاريخ خود از قرار دادن نوشيدني الکلي روي ميز شام صرف نظر و به جاي آن از مهمانان با قهوه پذيرايي کند. اعلام موافقت فرانسه با درخواست خاتمي مبني بر اينکه بر سر ميزي که نوشيدني الکلي در آن باشد حضور نخواهد يافت همان زمان با اعتراض برخي مطبوعات کشور فرانسه روبه رو شد. همچنين برخي مطبوعات جناح راست فرانسه از شيراک به دليل استقبال غير متعارفش از رئيس جمهوري وقت ايران انتقاد کرده بودند.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

در آغاز اين مصاحبه، مي‌‌خواستم بدانم علت طرح موضوع فرقه مصباحيه در اين زمان و شرايط چه بود؟ و چه ضرورتي براي طرح آن وجود داشته است؟

در آستانه ميلا‌د مبارك حضرت صديقه طاهره(س) و فرزند گرانقدرش حضرت امام خميني(ره) بار ديگر مجبور شدم به اين موضوع حياتي انقلا‌ب و نظام اسلا‌مي ‌بپردازم. ‌

علت اينكه در نوزدهمين سالگرد رحلت امام خميني(ره) بر آن شدم تا درباره انديشه امام و انقلا‌ب و خطرهايي كه متوجه نظام جمهوري اسلا‌مي ‌است، سخن بگويم، اين بود كه زمزمه‌هايي دال بر وجود طرحي براي برچيدن بساط جماران از منابع موثق شنيدم. طبيعي است اين طرح تنها با تحريف انديشه و خشكاندن ريشه‌ها و اصول و مباني تفكر و ارزش‌هاي انقلا‌ب امكانپذير است و كساني كه به دنبال چنين طرحي هستند، وجود ياران نزديك و فرزندان و شاگردان امام را كه عمري با ايشان حشر و نشر داشته‌اند، مانع تحقق طرح خود مي‌دانند و لذا همزمان با تحريف تفكر و اصول امام، طرح جماران‌زدايي و حذف منظومه ياران مورد اعتماد امام و فرزندان وي در دستور كارشان قرار گرفته است. افشا شدن زودهنگام اين طرح هم موجب شد تا هر روز با بمباران تبليغاتي مسموم و فحش و ناسزا از سوي فرقه مصباحيه مواجه شوم. آنها در اين مرحله مي‌خواهند به ياران و همراهان امام بگويند همان‌طور كه محتشمي‌ را ساكت كرديم و در افكار عمومي با انواع هتاكي و تهمت و افترا و ارعاب و تهديد از صحنه خارج كرديم، سرنوشت هر كسي كه بخواهد برابر ما بايستد، همين خواهد بود.

چرا كه اگر غير از اين بود، سخنان بنده را با بحث‌هاي مستند نقد مي‌كردند ولي همان‌طور كه مشاهده مي‌شود هيچ‌كسي از جريان فرقه مصباحيه پاسخي مستند به مسائل محتوايي كه مطرح شد، نداد‌ه است. اين قوم بدانند كه بنده در راه پايداري اسلا‌م ناب و نهضت اسلا‌مي ‌و انديشه تابناك امام خميني(ره) و مبارزه با ظلم و ستم و برپايي جمهوري اسلا‌مي ‌بيش از 40 سال است كه چوبه دار خود را به دوش مي‌كشم و در انتظار شهادت هستم. در اينجا ذكر اين نكته را راهگشا مي‌دانم كه در نظام جمهوري اسلا‌مي ‌هركسي آزاد است در چارچوب قانون اساسي عقايد و آراي خود را بيان كند. جناب آقاي مصباح نيز از چنين حقي برخوردارند ولي حق ندارند انديشه و نظر خود را به نام امام مطرح كنند. همچنين پيشنهاد مي‌كنم جناب آقاي مصباح‌يزدي لا‌اقل اين شجاعت را داشته باشند و موسسه امام خميني(ره) را به موسسه مصباح‌يزدي تغيير نام بدهند و با تابلوي خود اينگونه مباحث را مطرح كنند. ‌آيا موضوع فرقه مصباحيه كه شما مطلع كرده‌ايد، منشاء تاريخي دارد يا موضوع جديدي است؟

بله، ريشه‌هاي آن به شروع و شكل‌گيري نهضت امام و رخدادهاي پس از سال 42 باز‌مي‌گردد. بعد از تجربه‌هاي ناموفق رژيم شاه در انتقال مرجعيت شيعه پس‌از فوت آيت‌الله العظمي بروجردي از قم به نجف و نيز ايجاد تفرقه و چنددستگي ميان مراجع و علماي قم در ماجراي انجمن‌هاي ايالتي و ولا‌يتي، رژيم لبه حملا‌ت خود را تيزتر و شدت برخوردها و سركوب‌هاي خود را تندتر كرد و كشتار طلا‌ب در فيضيه مدرسه فيضيه و مردم در 15 خرداد نشان داد كه هيچ ترحم و نرمشي در قلع و قمع مخالفان ندارد. از اين پس كه پاي جان و مال و آبرو و. . . در مبارزه با رژيم شاه در ميان آمد، برخي‌ها از ادامه كار دست‌شستند و به بهانه‌هاي مختلف نه تنها مبارزه را ادامه ندادند بلكه به تدريج در برابر آن ايستادند. از اين پس و پس از تبعيد امام به نجف، دو، سه جريان عمده در حوزه‌هاي ايران شكل گرفت. برخي همراه و همفكر امام بودند و برخي مخالف امام و جرياني هم ساكت در برابر جنايات رژيم شاه بود. اعلا‌ميه‌هايي كه در اين زمان تا پيروزي انقلا‌ب امضا شده گوياي اين واقعيت است چرا كه به مرور زمان و بعد از حوادث سال 43، عده‌اي ديگر امضايي پاي اعلا‌ميه‌ها ندارند. به خصوص موقعي كه نهضت اوج گرفت و تبديل به حركتي انقلا‌بي و عمومي در سراسر كشور شد و كشتارهاي وسيعي كه در سال 56 و 57 رژيم شاه در استان‌ها و شهرهاي مختلف مثل قم، يزد، تبريز، مشهد، تهران و جاهاي ديگر به عمل‌آورد، مدرسين حوزه علميه قم به مناسبت‌هاي مختلف در رابطه با هريك از اين حوادث بيانيه صادر مي‌كردند، اما برخي از آقايان از جمله جناب آقاي مصباح‌يزدي نام‌شان نيست و به هيچ‌وجه در پاي اعلا‌ميه‌اي كه اشاره‌اي و انتقادي به رژيم شاه داشته، ديده نمي‌شود. ‌

برخورد رژيم شاه با اين موافقان و مخالفان اعلا‌ميه‌ها چه بود؟

رژيم شاه دو گونه برخورد مي‌كرد؛ نخست مقابله با هركسي كه با امام همراهي ‌مي‌كرد و در نهضت همفكر امام بود. لذا شمار كثيري از علما، سياسيون، دانشگاهي‌ها و دانشجويان، مبلغان، بازاري‌ها و. . . كه در اين مبارزه بودند، دستگير مي‌شدند و به زندان مي‌افتادند و شكنجه مي‌شدند. حتي كساني كه سخنراني نمي‌كردند، اعلا‌ميه هم امضا نمي‌كردند اما به نحوي در نهضت تاثيرگذار بودند، اينها هم دستگير و به جاهاي بد آب و هوا و دور از دسترس تبعيد مي‌شدند. از آيت‌الله منتظري و مقام معظم رهبري گرفته تا آقاي ‌هاشمي‌رفسنجاني، آقاي كروبي، آقاي انواري، حجتي كرماني، شهيد آيت‌الله سعيدي، شهيد آيت‌الله غفاري و ديگران و ده‌ها و صدها نفر مثل آيات بزرگوار صانعي، آقاي رباني‌املشي، قدوسي و غيره. همه اينها كساني هستند كه مورد قهر و غضب شاه و رژيم بودند. در حيطه سياسيون هم اسامي ‌بسيار است. البته اينهايي را كه من مي‌گويم، ‌كساني هستند كه در چارچوب و خط فكري امام عمل مي‌كردند. والا‌ مبارزان ديگري هم بودند كه تفكر و انديشه ديگري در ضديت با شاه داشتند و مورد قهر و غضب رژيم بودند كه حساب‌شان جدا است چون حوزه صحبت ما در رابطه با انقلا‌ب اسلا‌مي ‌و امام و كساني است كه همفكر امام و همراه امام بودند. ‌در ميان اين قافله، امثال آقاي مصباح‌يزدي غايب بودند. ايشان هرگز طعم تلخ زندان و تبعيد و آوارگي و شكنجه و گرسنگي و تشنگي در راه مبارزه با رژيم ضداسلا‌مي ‌و ضدانساني شاه را نچشيده است. استدلا‌لي هم كه ايشان و همفكران‌شان داشته‌اند اين است كه براي حفظ حوزه و تقويت آن و تربيت طلا‌ب و روشن ماندن چراغ دين بايد سكوت كرد و به تحصيل و تعليم و تربيت و درس و تدريس پرداخت يا استدلا‌ل ديگري كه بعدا خواهم گفت. ‌

نكته‌ اين است كه همين شيوه استدلا‌ل هم درباره شهيد مطهري و مفتح مطرح مي‌شود و مقايسه مي‌كنند ميان آقاي مصباح و مفتح و مطهري و مي‌گويند آنها هم با همين احساس وظيفه كار فرهنگي و علمي و تدريس مي‌كردند. ‌

فرق آقاي مصباح با شهيد مطهري و شهيد مفتح و امثالهم در اين است كه در سال‌هاي 56 و 57 كه اوج حركت مردمي‌ و انقلا‌ب بود، آنها همراه انقلا‌ب بودند و در رابطه با نهضت امام و همراهي با امام حضور فعال داشتند. شهيد مفتح آن همايش بزرگ انقلا‌بي و نماز عيد فطر مشهور را در قيطريه كه تاثير مهمي در جامعه ما داشت، برگزار كرد. شهيد مطهري كسي بود كه محور نهضت و انقلا‌ب در داخل ايران و عضو شوراي انقلا‌ب بود. شهيد مطهري وقتي به پاريس آمد و در نوفل‌لوشاتو خدمت امام رسيد، سنگ‌بناي شوراي انقلا‌ب را با مشورت امام گذاشت و تمام كساني كه عضو شوراي انقلا‌ب قبل از پيروزي انقلا‌ب شدند كساني بودند كه شهيد مطهري آنها را به امام معرفي و تاييد مي‌كرد. بر اين اساس شهيد مطهري و مفتح و امثالهم كساني بودند كه در آن دو سالي كه فعاليت‌شان جنبه علني به خود گرفت، همراهي جدي با امام داشتند. ‌

قبل هم ارتباطات مستمري با امام داشتند؟ ‌

بله، قبل از انقلا‌ب ارتباطي مستقيم داشتند و شهيد مطهري به نجف اشرف مي‌آمد و همواره از طرق مختلف طرف مشورت با امام بود و اجراي تفكر و انديشه امام را در داخل ايران پيگيري مي‌كرد. بحث ايشان قابل قياس با هيچ‌كس به‌ويژه آقاي مصباح نيست. لا‌زم است در اينجا نكته‌اي را اشاره كنم؛ در جلسه‌اي با آقاي كروبي، ايشان نقل مي‌كرد كه سال 1352 در ديداري كه دو نفر از بزرگان امروز نظام جمهوري اسلا‌مي ‌و مبارزان زمان شاه در قم و در منزل آقاي مصباح‌يزدي با ايشان داشتند و ايشان را به همراهي با انقلا‌ب دعوت كردند، آقاي مصباح در مقام مخالفت با نهضت و مبارزه در زمان غيبت امام زمان(عج) به پاره‌اي از روايات استدلا‌ل مي‌كرد كه هر قيامي ‌از سوي مسلمانان قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل و محكوم به شكست است. اين تفكر همان تفكر انجمن حجتيه است كه مبارزه را تحريم كرده بود و استدلا‌ل‌شان اين بود كه قبل از ظهور هر علم و پرچمي‌كه برداشته شود، اين علم باطل است و معتقد بودند بايد فساد همه جا را بگيرد تا امام زمان(ع) ظهور كند. در اينجا مناسب مي‌دانم يك سوال درباره جشن‌هاي شعبانيه سال 1357 از جناب آقاي مصباح‌يزدي بپرسم. در شرايطي كه امام فرمودند:. . . ما كه هنوز شاهد صدمات جانكاه شاه به اسلا‌م بزرگ و كشور اسلا‌مي ‌هستيم، جشني نداريم. . . الخ سربسته سوال مي‌كنم جنابعالي در قم براي تحقق آن آيا كاري كرديد؟!!!

‌ارتباط تشكيلا‌تي و سازماني هم بين انجمن باآقاي مصباح و موسسه در راه حق كه ايشان عضوش بود، وجود داشته‌است؟

يك بخش برخورد رژيم شاه دستگيري و زندان و تبعيد و اعدام و تهديد و ارعاب و خشونت بود. بخش دومي ‌كه صورت مي‌گرفت از موضع تطميع بود. رژيم شاه چون جوان‌ها فوج‌فوج به انديشه و تفكر امام و مبارزه با رژيم روي مي‌آوردند، براي اينكه اينها را به روش‌هايي سرگرم و مشغول سازد تا آنان به مسائل اساسي و سرنوشت‌ساز كشور و خودشان نپردازند و درك و فهم نكنند كه چه رخدادهايي در كشور مي‌گذرد، فرقه‌هايي را به‌وجود آورد يا فرقه‌هايي را تقويت مي‌كرد. از جمله اين فرقه‌ها، فرقه بهائيت بود كه در مقابلش هم فرقه انجمن حجتيه صف‌بندي كرده بود. هر دوي اينها در ارتباط و مورد حمايت ساواك و رژيم بودند. برنامه و سياست رژيم شاه اين بود كه اين دو جريان هريك بخشي از جامعه به‌خصوص نسل جوان را جذب و در برابر هم جبهه‌بندي و مشغول كردند، تا در چالش و نزاع دروني، مسائل اصلي فراموش شود. در اين زمينه انجمن جلسات آموزشي فعال و منظمي داشت و نيروهاي فعال و باهوش و استعداد مسلمان كشور را شناسايي و در اين راه تربيت مي‌كرد ‌و به‌كار مي‌گرفت. به طوري كه مرحوم آقاي حلبي بعد از پيروزي انقلا‌ب به امام پيغام داده بود كه من 16 هزار مهندس و دكتر، آدم‌هاي با علم، باسواد و با‌تجربه دارم كه اگر اداره كشور به آنها سپرده شود، مي‌توانند مملكت را اداره كنند. امام فرموده بود ما نيازي به اين دكتر و مهندس‌هاي شما نداريم. همين جوان‌هايي كه انقلا‌ب كردند، به خوبي مي‌توانند مملكت را اداره كنند. اين انديشه و تفكر امام بود كه جوان‌هايي كه انگيزه و تعصب اسلا‌مي ‌دارند و در نهضت و مبارزه بودند، خودشان بايد كشور را اداره ‌كنند. ‌

افرادي هم بودند كه نه جذب منحرفين بهائي‌ مي‌شدند و نه مي‌توانستند با انجمن حجتيه كه علنا با نهضت و امام مخالفت داشت، همكاري كنند. اين افراد موسساتي مانند <موسسه در راه حق> راه انداخته و خود و بخشي از نيروهاي موثر جامعه را سرگرم كرده بودند. از سال 42، 43 يادم مي‌آيد كه نشريه <در راه حق> هفته‌اي يا هر دو هفته يك بار منتشر و در كشور توزيع مي‌شد. به خصوص براي مشتركان مكتب اسلا‌م كه خود اين جريان هم ماجراها دارد. در اين نشريات چه بحث‌هايي، وجود داشت؟ درباره موضوعاتي بود مانند تثليث، مسيحيت، بودا، توحيد، معاد، امامت و. . . مباحثي مختصر و با زباني ساده در زمينه‌ مقايسه اديان و مكاتب به شيوه‌هاي جدلي و نقضي و رد كردن كه براي رژيم شاه هيچ تهديدي دربر نداشت. امام مي‌فرمود كه انگليسي‌ها داشتند از يكي از محله‌هاي بغداد رد مي‌شدند كه از مأذنه‌اي صداي اذان برخاست. پرسيدند كه آن بالا‌ چه مي‌گويند. گفتند اذان نماز مي‌گويند. گفت اين اذان براي ما خطري دربردارد؟ گفتند خير. افسر انگليسي گفت: حالا‌ كه خطري ندارد بگذاريد هر چقدر مي‌خواهند اذان بگويد. داستان موسسه در راه حق، انجمن حجتيه و دارالتبليغي كه آيت‌الله شريعتمداري درست كرد، مانند همان اذان گفتن است كه ضرري براي سياست‌هاي رژيم شاه دربرنداشت. ‌

موضع حضرتامام(ره) راجع به اين جريان‌ها مخصوصا موسسه در راه حق چه بود؟ شواهدي هست كه امام در مورد اينها اظهارنظري سلبي يا ايجابي كرده باشند؟

آن چيزي كه درباره دارالتبليغ مي‌دانم اينكه امام با آن مخالف بودند و مرحوم علا‌مه طباطبايي در اين زمينه بين امام و آقاي شريعتمداري رايزني مي‌كرد. حتي امام درباره اثرات منفي احتمالي آن اعلام خطر كرده بودند. تا اينكه امام را تبعيد كردند. امام تا روزي كه بودند با اين‌گونه موسساتي كه ذهن جامعه و به‌خصوص جوانان را از امور سرنوشت‌ساز منصرف و غافل مي‌كرد مخالف بودند.

براين اساس نتيجه‌ مي‌گيريم كه رژيم سه گونه سياست و برخورد داشت: نخست، فرقه‌سازي يا تقويت فرقه‌ها به منظور جذب جوانان و ايجاد اختلا‌فات داخلي‌ و <مذهب عليه مذهب> و <جنگ‌هاي حيدري- نعمتي> كه آنان را سرگرم سازد و ديگر به فكر مسائل اساسي و سرنوشت‌ساز كشور نباشند و ندانند و نفهمند كه پشت پرده سياست ظاهري چه مي‌گذرد و رژيم در آشكار و پنهان چه مي‌كند. يكي از شرايط ورود و فعاليت در اين موسسه‌ها و فرقه‌ها عدم دخالت اعضا در سياست بود. هم موسسه در راه حق و هم انجمن حجتيه و هم دارالتبليغ. اگر كسي در اين موسسات مي‌خواست با شاه مبارزه كند و اعلا‌ميه‌اي پخش كند و در تظاهرات مردمي‌شركت كند، اخراجش مي‌كردند. و لذا آن سياستي كه بر اين جريان‌ها و فرقه‌ها حاكم بود، سياست دوري از فعاليت سياسي و مبارزه و مبارزان بود. و لذا بعضي از كساني كه در آن موسسات كار مي‌كردند، سعي داشتند مرز خود را با كساني كه مبارز بودند و از ياران امام محسوب مي‌شدند، حفظ كنند و بعضي رسما مخالف بودند و حتي درگيري‌هايي با نيروهاي مبارز داشتند. مثلا‌ بنده در حوزه علميه قم درس مي‌خواندم، بعد از تبعيد امام(ره)، برنامه دعاي توسل در مسجد بالا‌ سر با يكي دو نفر از فضلا‌ي جوان اجرا مي‌كرديم و اين، تنها امكاني بود كه مبارزان مي‌توانستند شب‌ها در قالب دعاي توسل اعتراض‌شان را به رژيم شاه اعلا‌م و ياد امام را زنده نموده و مردم را آگاه كنند. برخي از اين آقايان گريزان از جهاد و مبارزه يا در برخي از اين فرقه‌ها و موسسات بودند مي‌گفتند كه ما اصلا‌ نسبت به شماها مشكوك هستيم، شماها كمونيست هستيد يا شماها وهابي هستيد يا چي شده كه فلا‌ن آقا مبارزه مي‌كند و دستگير نشده است. يعني سم‌پاشي مي‌كردند كه بنده و امثال من از ترس اينكه متهم نشويم، فعاليت و مبارزه را كنار بگذاريم و به من مي‌گفتند كه تو با اين استعداد خوبي كه داري به جاي اين كارها، برو درس بخوان و خودت خميني بشو، بالا‌خره آن حوادث تلخي كه در ليله‌الضرب اتفاق افتاد و مبارزان و ياران امام از سويي توسط همين فرقه‌ها در مسجد اعظم قم مورد ضرب و شتم قرار مي‌گرفتند و از سوي ديگر توسط ساواك دستگير مي‌شدند و...

نكته ديگري كه در اينجا وجود دارد اين است كه اين اختلا‌ف مذهبي كه توسط اينها دامن زده مي‌شد، ناشي از طبيعت اختلا‌فات مذهبي و اعتقادي بود، يا حساب‌شده و برنامه‌ريزي شده بود و سياست و انديشه‌اي پشت اين جنگ مذهب عليه مذهب وجود داشت و اين سرگرم كردن افراد مذهبي و مسلمان و متدين به همديگر و عده‌اي با اين عناوين در برابر جريان‌هاي مخالف و منتقد رژيم مانند جريان شريعتي و حسينيه ارشاد، ناشي از يك پروژه بود؟

آنچه مسلم و ترديدناپذير است، اين است كه ساواك از اين اختلا‌فات بيشترين بهره را مي‌برد و تفكرها و اقدامات اين جريانات فرقه‌اي با سياست‌ها و خط‌‌مشي رژيم و ساواك هم‌سويي و تناسب داشت و برابر برخي اسناد اينها را در مقابله با مبارزان تشويق و تحريص مي‌كردند. حضرت امام در پيام تاريخي سوم اسفند سال 67 (منشور روحانيت) مي‌فرمايند: <گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي‌ديني را تنها اغيار به روحانيت زده‌اند، هرگز، ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب كاري‌تر از اغيار بوده و هست.> يعني هركسي بالا‌خره در ديدگاه‌هايش، اجتهادش، استنباطش موافق دارد، مخالف دارد. فرض كنيد آقاي صالحي نجف‌آبادي كتاب شهيد جاويد را نوشته بود. نقاط ضعفي هم در شهيد جاويد وجود داشت. شهيد جاويد اثري بود كه علمايي همچون آيت‌الله منتظري و آيت‌الله مشكيني كه تا آخر عمرش رئيس خبرگان بود، بر شهيد جاويد مقدمه نوشته و آن را تاييد كرده بودند اما مي‌بينيم كه فضا و جنجالي توسط انجمن حجتيه و به اصطلا‌ح <ولا‌يتي‌ها> و همان كساني كه در ارتباط با اينها بودند عليه شهيد جاويد به راه ‌افتادند و يا در برابر شريعتي جبهه‌گيري كردند، شريعتي كسي بود كه طيف وسيعي از جوانان دانشجويان و دانشگاهيان را به طرف افكار و انديشه‌هاي اسلا‌مي ‌و مبارزه جذب كرده بود و با منطقي قوي نسل جوان را از اردوگاه جريان چپ و كمونيست و سوسياليست و حزب توده، به اردوگاه نهضت اسلا‌مي ‌سوق مي‌داد. رژيم شاه از اين فعاليت‌ها نگران و عصباني بود. بالا‌خره بايد به گونه‌اي فعاليت شريعتي را خنثي مي‌كردند. اقدام مستقيم خودش نتيجه‌اي دربرنداشت لذا همين جرياني كه خطري براي رژيم نداشتند وارد كشمكش شدند، يعني از آقاي مصباح‌يزدي و انجمن حجتيه‌ استفاده مي‌شد. از وجود اين فرقه‌ها عليه شريعتي كه در آن زمان، در سال‌هاي 55 و 56، در نوك پيكان مقابله با اهداف رژيم شاه بود و در داخل بيشترين ميزان نيروهايي كه مبارز و همراه امام بودند، او جلوداري و پيشاهنگي مي‌كرده است، با او مقابله مي‌كردند. نمي‌خواهم بگويم شريعتي صددرصد افكارش درست بود. نه اشتباه زياد داشته و آخر عمرش هم افرادي را انتخاب كرد كه در مورد آثارش بررسي كنند و در خصوص آن نظر بدهند. اينقدر آدم منصفي بوده كه بگويد اگر اشتباهي كرده‌ام اينها نظر دهند، من مي‌پذيرم. به‌هرحال مقابله و رويارويي با چنين فردي به وسيله چه كسي انجام مي‌شد؟ رژيم كه به وسيله عوامل شناخته شده و ماركدار خود عمل نمي‌كرد. كساني وارد اين معركه شدند كه با امام و مبارزه همراه نبودند. هيچيك از كساني‌ كه همراه انقلا‌ب بودند، اين غوغاسالا‌ري و جنجال و هياهو‌سازي‌هايي را كه آقاي مصباح و انجمن حجتيه و موسسه در راه حق انجام مي‌داد، انجام نداده‌اند. ‌لذا اين آقايان انقلا‌بي امروز <فرقه مصباحيه> و <انجمن حجتيه> بگويند از 15 خرداد و بعد از جريان كاپيتولا‌سيون تا پيروزي انقلا‌ب كي و كجا حركتي را در راستاي اهداف و افكار اين مردم و اين نهضت و اين انقلا‌ب داشته‌اند كه حالا‌ چنين دوآتيشه دلسوز انقلا‌ب و امام و نظام شده‌اند. در سال‌هاي 56 و 57 كجا بودند؟ جريان توطئه گروهك‌ها در كردستان، گنبد، تهران و. . . كجا بودند؟ در دوران جنگ تحميلي كجا بودند؟ در دوران رهبري امام كجا بودند؟ قبل از پيروزي انقلا‌ب چه سهمي‌در نهضت و مبارزه و پيروزي انقلا‌ب داشته‌اند. غير از اين آقايان همه كساني كه در اين نهضت بوده‌اند از شهيد بهشتي تا آقاي مطهري تا آقاي خامنه‌اي تا آقاي هاشمي، علماي مبارز قم، اصفهان، تهران، مشهد و. . . آيا آقاي مصباح‌يزدي همچون تمام علما و سياسيون و. . . براي مشورت و يا. . . به پاريس آمد؟ چه كسي آقاي مصباح را در تحصن علما و مبارزين در مسجد دانشگاه ديده و يا سخني از او شنيده است. آقايان مي‌گويند ما آن زمان بنيه علمي حوزه را بالا‌ مي‌برديم، درس مي‌داديم، تحصيل مي‌كرديم و...، امام معتقد بودند اين آقايان به بهانه حفظ حوزه و با سكوتشان روي جنايات رژيم شاه و روي اسلا‌م‌زدايي رژيم شاه صحه مي‌گذارند. كار به جايي رسيد كه تاريخ اسلا‌مي ‌و هجري شمسي را حذف كردند و به‌جاي آن تاريخ شاهنشاهي گذاشتند. آن همه شراب‌فروشي‌ها، آن همه كاباره‌ها، آن همه لا‌مذهبي‌ها و فساد اخلا‌قي و اجتماعي و فرهنگ‌سوزي ديني و فرهنگ‌سازي غربي كه صورت مي‌گرفت و كار به جايي رسيد كه شاه علماي اسلا‌م در حوزه‌هاي علميه را به حيوانات نجاست‌خوار تشبيه كرد، چنين توهيني را به همه حوزويان كرده بود و تنها كسي كه از كيان اسلا‌م و حوزه دفاع مي‌كرد، امام، علماي مبارز و همفكر ايشان بودند. امام مي‌فرمودند حوزه براي حفظ اسلا‌م هست. الا‌ن اسلا‌م را اينها دارند نابود مي‌كنند، اما شما چسبيديد به حوزه. بايد اسلا‌م را نگهداريد. اگر اسلا‌م نباشد اين حوزه‌ها به چه دردي مي‌خورد. اين تفاوت فكر امام و فكر اين جريان‌هاي عافيت‌طلب و پرمدعا بود. ‌

در اين صورت بعد از انقلا‌ب چه شد كه آقاي مصباح همراه شهيد بهشتي يك‌باره به عنوان ايدئولوگ انقلا‌ب و نظام در تلويزيون حاضر شد و به عنوان نماينده جريان حاكم و نظام با گروه‌ها بحث و مناظره مي‌كرد؟

در مقطعي قرار شد با اين گروه‌هاي كمونيستي بحث‌هاي ايدئولوژيكي و به اصطلا‌ح مباحث كلا‌مي‌، فلسفي و تاريخي كنند. اين تصميم درست و اصولي در جزئيات و اين كه چه كساني بحث كنند، تصميم مديريتي در صداوسيما بود، نه تصميم نظام و انقلا‌ب. همه افراد حضور داشتند، بني‌صدر، دكتر سروش، مرحوم شهيد بهشتي و برخي از افراد ديگر از جملهآقاي مصباح در مورد مباحث فلسفي و تاريخي و ايدئولوژيك درباره حزب كمونيست، انديشه‌هاي ماركس و ماركسيسم، حزب توده با اينها بياييد بحث كنند. ربطي به انقلا‌ب اسلا‌مي ‌و نظام جمهوري اسلا‌مي ‌نداشت بلكه از بركات و نتايج انقلا‌ب و نظام اين بود كه افراد تا جايي كه قصد توطئه و فتنه ندارند، آزادانه بحث علمي دانشگاهي و حوزوي كنند. حضور در اين مناظرات به معناي حضور در انقلا‌ب و مبارزه و حمايت از انقلا‌ب و جمهوري اسلا‌مي ‌نبود. وقتي هم پس از دوره چندماهه‌اي اين مباحث فروكش كرد و تمام شد ديگر اثري از آقاي مصباح‌يزدي هم وجود ندارد. ‌

اما مهم اين است كه در كوران حوادث سخت و مهم پس از پيروزي انقلا‌ب و تاسيس نظام در دوران حيات امام جريان فرقه مصباحيه غايب است. بعد از پيروزي انقلا‌ب حوادث بسيار زيادي عليه نظام و انقلا‌ب پيش آمد. داستان‌هاي كردستان، گنبد، حوادث گروهك‌ها در تهران، قم، شهرستان‌ها و غيره مدام و بي‌وقفه وجود داشت. در اين مقطع هم روحانيون و سياستمداران، شخصيت‌هاي اين كشور 3 دسته شدند. كساني كه طرفدار انديشه و تفكر امام و انقلا‌ب و نظام جمهوري اسلا‌مي ‌بودند. اينها سفت و محكم در برابر تمام اين توطئه‌ها و حوادث ايستادند و با چنگ و دندان انقلا‌ب و نظام را حفظ كردند. يك دسته هم كساني بودند كه همراه با ضدانقلا‌ب چه در كودتاي نوژه، كودتاي قطب‌زاده، داستان‌هاي گروهك‌ها و غيره با آنها همراهي مي‌كردند كه عده‌اي از آنان فرار كردند، بعضي هم دستگير شدند و عده‌اي هم از آخوند‌ها بودند كه باز خنثي مثل قبل از پيروزي انقلا‌ب و سكوت اختيار كرده بودند. جريان آقاي مصباح و همفكرانشان در اين فضا بودند؛ فضاي سكوت، فضاي خنثي. امام به هر آن‌كسي كه ذره‌اي آمادگي داشت به اين نظام و انقلا‌ب كمك كند، روي مي‌آورد و به او مسووليتي را مي‌سپرد. حتي كار به جايي رسيد كه در پيام منشور روحانيت مي‌فرمايند: <نكته آخري كه توجه به آن لا‌زم است اين است كه روحانيون، علما و طلا‌ب بايد كارهاي قضايي و اجرايي را براي خود يك امر مقدس و يك ارزش الهي بدانند و براي خود شخصيت و امتيازي قائل بشوند كه در حوزه ننشسته‌اند بلكه براي اجراي حكم خدا راحتي حوزه را رها كرده و مشغول به كارهاي حكومت اسلا‌مي ‌شده‌اند. اگر طلبه‌اي منصب امامت جمعه و ارشاد مردم يا قضاوت در امور مسلمين را خالي ببيند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث، مسووليت نپذيرد و يا دلش را فقط به هواي اجتهاد و درس خوش كند، در پيشگاه خداوند بزرگ يقينا مواخذه مي‌شود. بايد بيايند براي حفظ اين انقلا‌ب و حفظ اين نظام كمك كنند. <يادم نمي‌رود كه آقاي شيخ‌علي تهراني از طرف امام قاضي مشهد شده بود، يكي دوبار آمد استعفا بدهد. امام با اصرار مانع استعفاي حتي شيخ‌علي تهراني شد. تعبير امام اين بود كه من غير از شماها كسي را ندارم. اگر آقاي مصباح‌يزدي كمي ‌دلش به حال اين انقلا‌ب مي‌سوخت، اين صداي <هل من ناصر ينصرني> امام را مي‌شنيد و كاري را و باري را از روي دوش انقلا‌ب و امام برمي‌داشت، كجا بود آقاي مصباح. در جنگ 8 ساله رژيم بعثي عراق عليه اين نظام مقدس هركسي را كه تصور كنيد در كنار رزمندگان بود و براي تقويت روحيه آنها به جبهه مي‌رفت. عالم 80 ساله، مرحوم آشيخ ابوالحسن شيرازي امام جمعه مشهد لباس نظامي ‌مي‌پوشيد و مي‌رفت جبهه. شهداي محراب آيات اشرفي اصفهاني، صدوقي، مدني و حتي آقاي مشكيني از قم بلند مي‌شد و به جبهه مي‌رفت. آقاي آشيخ جواد تهراني، آن عارف وارسته و فيلسوف، يكي از اولياي خدا در مشهد بود. لباس بسيجي مي‌پوشيد و مي‌رفت جبهه. آقاي مصباح و جريان فرقه مصباحيه در دوران جنگ كجا بودند كه بسيجي‌هاي را ياري كنند و لا‌اقل به آنها روحيه بدهند. روزنامه كيهان در مورخ22/3/87 در يادداشتي از آقاي مصباح نقل كرده كه يك بار از حضرت امام پرسيدند كه آيا لا‌زم است در جبهه شركت كنم؟! امام در پاسخ فرمودند: <هرموقع بر من واجب شد، بر شما هم واجب مي‌شود. > اولا‌ اين مطلب جناب آقاي مصباح‌يزدي به اصطلا‌ح <عذر بدتر از گناه> است و ثانيا در خصوص سوالا‌تي از اين دست كه مربوط به مبارزه و نهضت و شركت در جبهه است و پاي جان افراد در ميان است امام هيچگاه نظر صريح نمي‌دادند و براي امام اين نوع سوال‌ها شبهه‌انگيز بوده است و ايشان به اين سوال‌ها پاسخ روشن نمي‌دادند، چرا كه اگر كسي اهل مبارزه و دفاع از كيان اسلا‌م و كشور باشد، نيازي به سوال ندارد و در ثاني حضرت امام رفتن به جبهه را رسما براي هيچ‌كس واجب نكرده بودند. ‌

آن قضيه نمايندگي يكي از منسوبان نزديك آقاي مصباح به عنوان نماينده امام در سپاه و مخالفت امام به دليل ترويج افكار مصباح در سپاه چه بود؟ آيا اين موضوع صحت دارد؟

من هم اين خبر را از مرحوم آقاي توسلي شنيده‌ام اما خودم در آن زمان در ايران نبودم. ‌

نكته ديگر اينكه، دشمنان و مخالفان كينه‌توز حضرت امام و انقلا‌ب اسلا‌مي، با دين اسلا‌مي ‌كه موجب جلب و جذب جوانان و اقشار اجتماعي به اسلا‌م نشود، بلكه آنان را نسبت به دين و تفكر ديني و اسلا‌مي ‌بدبين و بدگمان كند، مخالفتي ندارد. آمريكا و صهيونيسم از اسلا‌مي ‌هراس دارند كه استقلا‌ل و هويت اسلا‌مي ‌را تضمين مي‌كند. آنها از آن اسلا‌م سيدحسن نصرالله بيم دارند كه هويت اسلا‌مي ‌جوانان را در دفاع از موجوديت ملي و استقلا‌ل لبنان تعريف و تفسير مي‌كند و به اين جوانان كرامت توام با آزادي و استقلا‌ل مي‌دهد و به ايستادگي در برابر دشمن ملي و سياسي تشويق و تحريص مي‌كند. اسلا‌مي ‌كه آزادي مردم را به آنان باز مي‌گرداند و لذا با تمام توان نظامي، سياسي و تبليغاتي براي نابودي آن تلا‌ش مي‌كنند، اين اسلا‌م آمريكا را نگران و منابع آن را تهديد مي‌كند. ‌

اسلا‌م <فرقه مصباحيه> هيچ تهديدي براي آمريكا و اسرائيل نيست. به همين دليل اعضا و چهره‌هاي اين فرقه براي ترويج اسلا‌م با قرائت اين فرقه سالي چند بار به آمريكا، اروپا و. . . مي‌روند اما كسي اصلا‌ كاري با آنان ندارند. و يا تعدادي از طلا‌ب خود را براي تحصيل به آمريكا مي‌فرستند و گفته مي‌شود برخي گرين‌كارت هم گرفته‌اند و به عنوان يك شخصيت برجسته روحاني اين فرقه به ايران برگشته‌اند. نه در ليست سياه آمريكا نامشان هست و نه هيچگاه شنيده‌ايد كه مشكلي در اين زمينه‌ها داشته باشند. اما امام كه تفكرش اسلا‌م ناب است، از سرمنشاء وحي پيامبر اكرم(ص)؛ <اشداء علي الكفار و رحماء بينهم> الهام گرفته است. برخلا‌ف فرقه مصباحيه كه اشداء ‌بينهم است. فرقه مصباحيه سختگير و غضب‌كننده به جوانان، زنان، دانشجويان و روزنامه‌نگاران و سياستمداران داخلي و درون بيت نظام اسلا‌مي است. در سيره امام در طول تاريخ حيات ايشان يك‌جا نداريم كه امام جوان‌هاي ايراني را بي‌دين معرفي كرده باشد. دانشجويان را لا‌ابالي و اباحي‌گر و سكولا‌ر و لا‌ئيك معرفي كرده باشد. سرتاسر سخنراني امام كه من جمع‌آوري كرده‌ام و فيش‌هاي آن موجود است، در آن امام مي‌گويند اين جوان‌ها و ملت ما بهترين ملت‌ها و امت‌ها در طول تاريخ هستند، ممكن است در صدر اسلا‌م تعدادي مانند اينها وجود داشته باشد، اما اين‌گونه جوان‌هايي كه ما داريم، مانند و نظير ندارند و بهترين جوانان و امت هستند. امام آنها را به اباحي‌‌گري و لا‌ئيك و سكولا‌ر متهم نمي‌كردند. فرقه‌مصباحيه مي‌گويد كساني‌ كه شعار آزادي مي‌دهند، شب‌ها فيلم‌هاي آنچناني مي‌بينند و بعد فردا صبح شعار آزادي مي‌دهند. اگر هم مشكلا‌تي در دانشگاه‌ها هست، بايد ريشه‌يابي‌ شود و حل بشود نه اينكه همه را متهم به فساد و بي‌ديني و بي‌اخلا‌قي كرد. آمريكا و دشمنان واقعي اسلا‌م از حاكميت اين نوع نگرش چه هراس و بيمي ‌مي‌توانند داشته باشند؟ هر آنچه آمريكا مي‌كوشد تصوير اسلا‌م را نزد جوانان و زنان و دانشجويان خشن، كريه و زشت نشان دهد، اين فرقه به خوبي انجام مي‌دهند، نه با پول و بودجه آمريكا بلكه با بودجه و امكانات اين كشور. ‌

آقاي محتشمي! ‌سوال مهمي كه در اينجا پيش مي‌آيد اين است كه چرا شما اين جريان و اين نيروها و تشكيلا‌ت را فرقه مي‌ناميد؟ به‌هرحال هر دسته‌اي ممكن است براي خودشان اعتقاداتي و باورهايي داشته باشند، به چه دليلي به عنوان فرقه از آنها ياد مي‌كنيد؟

از صدر اسلا‌م تاكنون، گروه و دسته‌اي از امت اسلا‌م با برداشت‌ها و فهم جاهلا‌نه و متحجرانه از اسلا‌م خود را در ‌هاله‌اي از تقدس خاص، دروغين و كاذب تصور مي‌كردند يا مي‌كوشيدند كه ديگران چنين تصور كنند و بر اين اساس مدعي مي‌شدند هر آنچه آنها مي‌گويند و نظر مي‌دهند عين اسلا‌م است و فقط برداشت آنها از اسلا‌م درست و مشروع است و ديگران غاصب و كافر و منافق و مرتد و بي‌دين هستند. از صدر اسلا‌م و بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) فرقه‌هايي با اين مبنا و اساس شكل‌گرفتند كه ويژگي مشترك آنها بي‌ريشه بودن آنها در اسلا‌م است. آنان نظرات خودشان را عين دين و عين حق و اسلا‌م مي‌دانستند و بقيه امت و مردم را غاصب، كافر و مرتد مي‌دانستند. از جمله اينها، فرقه خوارج است كه در زمان امام علي(ع) تاسيس شد. اينها بسيار خشك سر، فرصت‌طلب و نسبت به مسلمانان بسيار خشن بودند و در جامعه پمپاژ خشونت مي‌كردند و بعد هم دست به اسلحه مي‌بردند و افراد بي‌گناه را تحت عناوين مختلف ترور مي‌كردند و مي‌كشتند. هم ترور شخصيتي و هم ترور شخصي مي‌كردند. اما ويژگي منحصر به فرد حكومت علي(ع) و شخصيت اسلا‌مي ‌آن حضرت در اين بود، با اينكه اين نوع مخالفان علي(ع) را قبول نداشتند و حكم قتل آن حضرت را صادر كرده بودند تا زماني كه اينها دست به اسلحه نبردند، مثل بقيه مسلمان‌ها مي‌توانستند در جامعه اسلا‌مي ‌حضور داشته باشند و از تمام حقوق و مزايا برخوردار باشند. ‌

و عقايدشان را مطرح كنند. ‌

بله و عقايدشان را مطرح مي‌كردند و در مسجد كوفه عليه حضرت علي(ع) حرف مي‌زدند و بر ضد حكومت علي(ع) سخن مي‌گفتند و حتي گاهي با هياهو مانع از سخنراني و خطبه خواندن اميرالمومنين(ع) مي‌شدند و بارها كلا‌م حاكم مسلمانان را قطع مي‌كردند. بعد از جنگ نهروان كه عده‌اي از اينها زنده مانده بودند حضرت باز هم كاري با آنها نداشتند و توصيه مي‌كردند كه به اينها كاري نداشته باشيد، اينها برداشت اشتباه از اسلا‌م دارند. اين سيره امام علي(ع) بود، و آن هم برخورد فرقه خوارج بود و آخرش هم حضرت امير(ع) به دست همين‌ها به شهادت رسيد. فرقه ديگر <مرجئه> بود كه زمينه‌ساز جنايات امويان شدند و فرقه بني‌اميه هم كساني بودند كه به آنها مسلمانان <بعدالفتح> مي‌گفتند، يعني وقتي كه مسلمان‌ها، مكه را فتح كردند، اينها از روي اجبار شهادتين گفتند. اما از همان ابتدا روش خاصي داشتند. وقتي كه حكومت را در دست گرفتند، معاويه دستش به خون ده‌ها و صدها نفر از مسلمان‌هاي اسلا‌م ناب محمدي آغشته و آلوده شد. صحابه بزرگ پيامبر اكرم(ص) را به شهادت رساند اينها را خارج از دين اعلا‌م كردند و محكوم به اعدام مي‌دانستند. بعد از او هم يزيد است. يزيد از ابزار دين براي شهادت امام حسين(ع) استفاده كرد، نه اينكه بگويد امام حسين(ع) مخالف من است. شريح قاضي كه يكي از علماي زمان و قاضي‌القضات كوفه و از زمان عمربن خطاب منصوب شده بود را واداشت تا حكم ارتداد امام حسين(ع) را صادر كند. چرا كه تفكر امام حسين(ع) با تفكر اين مجموعه و اين فرقه مغايرت داشت. با همين شيوه آمريكايي‌ها از فرقه طالبان‌استفاده كردند. زيرا طالبان همين ويژگي خشونت‌گرايي و تعصب‌نگري را دارد كه غير از تفكر سلفي و وهابي را كافر مي‌داند. لذا آنها در جهان اسلا‌م اعم از شيعه يا سني و غيره هركس كه تفكري غير از خودشان داشته باشد، را محكوم به كفر و ارتداد و سپس محكوم به اعدام مي‌دانند. فرقه‌ها چنين ماهيتي دارند. معتقد هستم هر جريان و گروهي كه برخلا‌ف سيره و انديشه امام كه سيره رافت و عطوفت اسلا‌مي ‌وسيره پيامبر(ص) نسبت به اقشار مختلف اعم از زن، مرد، پير و جوان است، داراي روش خشونت و دگم‌انديشي باشد و فقط خود را معيار دين بداند و قرائت غير خود از دين را متهم به كفر و بي‌ديني بكند، اين ويژگي فرقه بودن است. فرقه از بدنه امت اسلا‌م جدا مي‌شود و رفته‌رفته در مقابل امت اسلا‌م قرار مي‌گيرد. الا‌ن ممكن است كه <فرقه مصباحيه> روياروي نظام جمهوري اسلا‌مي، ‌امت و انقلا‌ب و رهبري نايستد، ولي هيچ بعيد نمي‌دانم كه ديري نمي‌پايد خشونت اين فرقه به آنجا كشيده مي‌شود كه در مقابل رهبري هم بايستد. يك‌بار كه بعد از رحلت حضرت امام(ره)، خدمت مقام معظم رهبري رسيدم، مطرح كردم كه من نمي‌توانم باور كنم كساني كه در زمان حضرت امام، ايشان را قبول نداشتند يا اگر قبول داشتند، در محدوده خاصي بود و اوامر امام را ارشادي و مولوي مي‌كردند و حاضر نبودند نظرات امام را در رابطه با انقلا‌ب و نظام بپذيرند، امروز اينقدر اعتقاد به ولا‌يت فقيه پيدا كرده باشند كه ياران امام را ضدولا‌يت فقيه قلمداد بكنند و من خوف آن را دارم كه روزي همين‌ها در مقابل شما هم بايستند و مخالفت كنند. و نام برخي از جمله يكي از علماي بزرگي كه در آن‌وقت به اصطلا‌ح ليدر جناح راست بود، ذكر كردم و ديري نپاييد كه همان شخصيت مواضع بسيار تندي عليه رهبري گرفت. الا‌ن هم معتقد هستم اين <فرقه مصباحيه> به مراتب خطرش براي انقلا‌ب و نظام جمهوري اسلا‌مي ‌بيشتر از خيلي از فرقه‌ها و گروه‌هاي ديگري است و خداي نكرده و روزي رسما با نظام جمهوري اسلا‌مي ‌و انقلا‌ب و شخص رهبري مقابله خواهند كرد. ‌

يعني شاخص‌هاي فرقه‌گرايي را خشونت‌گرايي و تعصب و حكم كفر و بي‌ديني دادن مي‌دانيد؟

تعصب مطلق درباره انديشه خود و رد هر انديشه اسلا‌مي ‌غير خود و متهم كردن ديگران به بي‌ديني و بسط كينه و عداوت بين اقشار مختلف مردم و دامن زدن به اختلا‌فات و بزرگنمايي نقاط ضعف ديگران (به خيال خودشان.) اين موارد در صحبت‌ها و انديشه اينها موج مي‌زند. امام هنگامي‌كه يكي از اين آقايان نسبت كمونيستي به يك جوان مسلمان و نماينده مجلس داد، آنچنان برآشفته شدند كه طي نامه‌اي فرمودند: به چه مجوز شرعي به كسي كه نماز مي‌خواند نسبت كمونيستي مي‌دهيد؟!!

همين ويژگي را هم شباهت‌هاي مشترك ميان اين فرقه با طالبانيسم مي‌دانيد؟

بله، اين ويژگي مشترك اين فرقه در شيعه است و فرقه القاعده و طالبان در اهل سنت و فرقه خوارج در صدر اسلا‌م. ‌

در واقع به گونه‌اي اينها طالبانيسم شيعه‌اند؟

بله.‌

برخي معتقدند كه تنها گروهي كه الا‌ن از نظريه <عدم جدايي دين از سياست> و <ديانت عين سياست> در ايران دفاع و حمايت مي‌كند، خيلي قوي و نيرومند و ايدئولوژيك، همان گروه آقاي مصباح است و از همين منظر هم ديگران به ويژه مبارزان و انقلا‌بيون يا اصلا‌ح‌طلبان را متهم مي‌كنند كه سياست را از دين منفك مي‌دانند و خود را تنها جريان ديني مي‌دانند كه دارند از همان نظريه امام در حال حاضر حمايت مي‌كنند. ‌

اين از طرفي يك افتراي نابخشودني نسبت به مبارزين و بسياري از اصلا‌ح‌طلبان است و از طرف ديگر ادعاي غير مستند نسبت به خود و اين موضوع هم مثل همان داستان قبلي است. من نمي‌توانم باوركنم كساني كه در كوران نهضت و مبارزه همراه امام نبودند و فعاليتي عليه رژيم و سقوط آن نداشتند و بعد از پيروزي براي تثبيت نظام جمهوري اسلا‌مي ‌و مقابله با دشمنان اقدامي ‌نكردند و عملا‌ انديشه امام را نپذيرفتند، چطور حالا‌ بعد از امام يكباره مفسر و مبين و حامي‌ انديشه‌ها و افكار امام از جمله <عدم جدايي دين از سياست> شده‌اند؟ اين چيزي نيست جز اينكه با پوشش نام امام مي‌خواهند افكار خود را به نام امام به خورد جامعه بدهند. چون در اين جامعه جوانان ما شيفته و طرفدار امام و مخالف قشري‌گري و تحجر و اسلا‌م طالباني‌ هستند. با اين روش هم در حاكميت جايگاهي كسب مي‌كنند و هم تفكر و اصول امام را منكوب و تضعيف مي‌كنند و در نزد جوانان و به نام امام خشونت ديني را جداي از سياست ندانسته و اسلا‌م ناب و انديشه امام را مورد چالش قرار مي‌دهند زيرا دين را مقابل با هويت مستقل و مردم‌سالا‌ري و آزادي قرار دادن به حذف و انزواي دين منجر مي‌شود. اسلا‌م مخالف مردم‌سالا‌ري و ضد آزادي و كرامت انساني و حريت كه از ويژگي‌هاي انديشه خوارج است را به امام منسوب كردن و تحت لواي آن اسلا‌م طالبانيسم را ترويج كردن به حذف نام و راه امام منجر مي‌شود. يكي از خصوصيات انديشه‌ بزرگ امام كه موفقيت اين انقلا‌ب را هم به دنبال آورد، خدامحوري و مردم‌گرايي و جمهوري اسلا‌مي ‌و اينكه هرچه مردم گفتند بايد همان عمل شود بود كه از همان اول مطرح كردند. در بهشت زهرا امام فرمودند كه به اتكاي رأي مردم دولت تشكيل مي‌دهم، چون مردم من را قبول دارند و در راهپيمايي‌ها من را رهبر انتخاب كردند، من دولت موقت تشكيل مي‌دهم، من تو دهن اين دولت مي‌زنم. وقتي هم نماينده واتيكان براي آزادي گروگان‌هاي لا‌نه جاسوسي به ايران آمد و واسطه شد، حضرت امام به پاپ پيغام دادند كه ما قيم مردم نيستيم، هرچه مردم بخواهند همان را مجبوريم عمل كنيم، ما خلا‌ف نظر مردم حق نداريم كاري را انجام دهيم. بحث حل مساله گروگان‌ها توسط امام را هم وقتي مطرح كردند، امام فرمودند من چكاره هستم كه اين موضوع را حل كنم، مجلس شوراي اسلا‌مي ‌نماينده ملت هستند، ببريد در آنجا هرچه تصويب كردند، همان عمل شود. حضرت امام در مورد انتخاب رهبر در نامه‌اي كه در صحيفه نور هست، به آقاي مشكيني نوشته‌اند كه نمايندگان خبرگان چون مردم آنها را براي انتخاب ولي‌فقيه و رهبر انتخاب كرده‌اند، هركسي را كه انتخاب كنند منتخب مردم است. اين‌گونه روي رأي و نظر مردم تاكيد داشتند. هيچ‌ وقت امام نگفتند كه رهبري عندالله تعيين شده است و خبرگان كاشف هستند، امام مي‌گويند چون مردم به او رأي داده‌اند، او مي‌شود رهبر منتخب مردم البته ويژگي‌هايي را هم بايد رهبر داشته باشد همان مواردي كه در آن نامه وجود دارد. در پاريس وقتي سوال كردند اين حكومتي كه شما در ايران بعد از انقلا‌ب مي‌خواهيد تشكيل بدهيد، چه هست؟ امام فرمودند جمهوري، گفتند چه نوع جمهوري؟ فرمودند همين جمهوري كه در اينجا هست، در همين فرانسه هست و مردم نمايندگانشان را انتخاب مي‌كنند و بعد هم دولت تشكيل مي‌شود يا رئيس‌جمهور انتخاب مي‌شود، مردم انتخاب مي‌كنند. در جايي ديگر حضرت امام مي‌فرمايند كه مي‌گويند مردم اشتباه مي‌كنند. خوب اشتباه كنند، به من و شما چه ربطي دارد، بعد خودشان مي‌فهمند، اشتباهشان را تصحيح مي‌كنند. يعني تا اين حد روي نظر مردم و راي مردم حضرت امام تكيه مي‌كنند. كساني كه به عنوان مفسر و مبين نظر امام مي‌گويند امام كه بحث جمهوري را مطرح كردند به مقتضاي شرايط اوايل انقلا‌ب بود والا‌ ما در اسلا‌م جمهوري نداريم، امام‌شناسي‌شان قلا‌بي است و اين سخنان براي منكوب و محذوف كردن انديشه و سيره امام است والا‌ در مباني و اصول امام كجا ايشان به ملا‌حظه‌كسي يا مقامي ‌يا مردم، راي و نظر مصلحت‌انديشانه و محافظه‌كارانه داده‌اند و به مقتضاي شرايط قبل يا بعد از انقلا‌ب مباني تفكر و اصول خود از اسلا‌م را تغيير مي‌دادند. امام كه مردم را فريب نمي‌دهند، اين تفكر متحجرين و مقدس‌نماها و جريان‌هاي سياسي قدرت‌طلب و فرقه‌ها است كه مي‌خواهند از راه دغل و فريب به حكومت برسند. امام اين‌گونه نبودند كه معتقد باشند هدف وسيله را توجيه مي‌كند. اين نظريه كه ‌گفته مي‌شود امام به مقتضاي شرايط گفت جمهوري مي‌خواهد و به جامعه القا كند كه امام بر خلا‌ف اصول اسلا‌م جمهوري را مطرح كرد، معتقد است كه در اسلا‌م هدف وسيله را توجيه مي‌كند و براي رسيدن به هدفت، دست به هركاري مي‌تواني بزني، اما همه بايد بدانند كه در انديشه و سيره حضرت امام و در مكتب اسلا‌م به هيچ‌وجه فريب و دغل‌كاري راهي ندارد. ‌

الا‌ن پرسش اين است كه ايناني كه قبل از پيروزي انقلا‌ب عملا‌ دين را از سياست جدا مي‌دانستند و در مبارزه نبودند و صرفا وظيفه خودشان مي‌دانستند كه بروند و تحصيل علم كنند، چطور شد كه حالا‌ يكمرتبه طرفدارعدم جدايي دين از سياست شده‌اند؟ جز اين است كه اين يك حركت فريبكارانه است براي اينكه به اهداف خود برسند؟ به خاطر اينكه انحراف و تحريف در افكار امام ايجاد كنند و جامعه به سمتي سوق داده بشود كه نظام از هم بپاشد؟ ‌

يعني رفته‌رفته اقشار مختلف احساس مي‌كنند ديگر انقلا‌ب اسلا‌مي ‌كارآمدي خودش را در اداره صادقانه كشور از دست داده است. ‌

بحث كارآمدي يكي از مهم‌ترين مباحث در انديشه و سيره امام بود، امام وقتي مي‌گويند جمهوري اسلا‌مي، نظامي ‌را معرفي مي‌كنند كه در شرايط امروزي و پيشرفت‌هاي بشري پاسخگوي همه نيازهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، امنيتي و رفاهي وسوالا‌ت جامعه باشد، نظام كارآمد، پاسخگوي نسل جوان و تحصيلكرده وساير اقشار مردم است. در تفكر اين فرقه زماني كه با ناديده گرفتن راي مردم، بخش وسيعي از مردم عملا‌ از دور خارج مي‌شوند و مردم راي خود را بي اثر مي‌پندارند البته كه يأس و نااميدي جاي نشاط و حضور را مي‌گيرد. كساني كه در گذشته مي‌گفتند هر پرچمي‌ قبل از ظهور امام زمان برافراشته شود پرچم باطلي است، امروز با حذف جمهوريت از نظام جمهوري اسلا‌مي ‌مي‌خواهند ثابت كنند كه آن تئوري كه امام مطرح كردند <جمهوري اسلا‌مي> كارآمدي ندارد و مفهوم جمهوريت را درحد حضور بي‌اثر مردم كاهش مي‌دهند و در صدد هستند رفته‌رفته پشتوانه مردمي‌ نظام جمهوري اسلا‌مي ‌را از آن بگيرند. ‌

<اللهم اشهد أني قدبلّغت>

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
 

شبکه پنجم تهران هر شب برنامه ی  زنده ای بر روی آنتن می فرستد به نام مثلث شیشه ای.. برنامه ای که در مقایسه با دیگر برنامه های رسانه ملی از آزادی بیشتری برخوردار بوده و عرصه نقد و چالش در آن نمود بیشتری دارد. هرچند دیگر ایرانیان در استان های دیگر از دیدن این برنامه محرومند لکن در این فضای سرد رسانه ای وجود مثلث شیشه ای غنیمتی است که حتما بایستی بدان ارج نهاد.

مهمان شنبه شب مثلث شیشه ای جناب آقای دکتر عبدالعلی زاده نماینده اسبق مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی و وزیر مسکن دولت اصلاحات بودند. عبدالعلی زاده سخن را با لهجه شیرین ترکی آغاز کرد و به صورت فوق العاده صریح و شفاف به نقد سیاست های دولت احمدی نژاد پرداخت. او سیاست های دولت و نرخ تورم و نقدینگی موجود در بازار را وحشتناک خواند و از اینکه دولت با سیاست های غلط خود باعث بوجود آمدن قیمت سرسام آور مسکن شده انتقاد شدیدی نمود.

او با یادآوری اینکه مردم ما حافظه خوبی دارند از سخنان دولت مردان نهم در سال ۸۴ که موجد نابودی و شوک عظیم به بازار بورس گردید را یادآور شد و گفت مردم جنایات صدام و جنایت های فجیع تاریخی را فراموش نمی کنند چگونه ممکن است گفتار و عملکرد ضعیف آقایان را فراموش کنند!!

عبدالعلی زاده اشاره نمود هنگامی که در سال ۷۶ وزارت مسکن را تحویل گرفته و در سال ۸۴ که وزارتخانه را تحویل داده قیمت مسکن در منطقه سعادت آباد دو برابر شده بود ولی بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و ظرف ۳ سال گذشته قیمت مسکن در همان منطقه ۵ برابر گردیده است.

رشید پور مجری برنامه در آغاز که حدس نمی زد برنامه اش تا این اندازه عرصه انتقاد و اعتراض وزیر سابق مسکن به سیاست های محمود احمدی نژاد باشد به دوران استانداری عبدالعلی زاده در آذربایجان شرقی اشاره نموده و به محبوبیت بی اندازه او در میان اهالی آذربایجان اعتراف کرد و عنوان نمود که هنگام سخنرانی وی در تبریز مردم اشک از چشمانشان سرازیر می شود.

سخنان عبدالعلی زاده به اندازه ای تند و تیز بود که در آخر برنامه وی به رشیدپور اشاره کرد که شیشه های برنامه مثلث شیشه ای را شکست..

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین